گلوله های نادانی و بی اخلاقی؛ پاسداران طبیعت وطن را در خون می غلطانند!

این مطلب دراین تاریخ ارسال شده است چهارشنبه, ۱۷ مرداد, ۱۳۹۱ در ساعت ۱۹:۱۵

جمعه شب – ۱۳­تیر ماه – محیط بان شجاع و جان برکف ملایری – عبدالله یاری – در راه پاسداری و حراست از زیستمندان منطقه حفاظت شدهلشگردر در ۹۰ کیلومتری همدان، با گلوله نادانی شکارکشی بی­ اخلاق در خون خود غلتید و رفت.

ماجرا از این قرار است که؛ عبدالله یاری رئیس منطقه حفاظت شده لشگردر در شهرستان ملایر استان همدان، جمعه شب در ادامه عملیات تعقیب و گریز خودروی ۳ نفر شکارچی و آغاز تیراندازی بین آن­ ها، در اثر اصابت گلوله­ ای که از شیشه خودرو عبور کرده بود به شهادت رسید.

تلخ­ ترین وجه این ماجرا آن است که چرا هر چه به جلوتر می­ رویم شمار در خون غلتیدن محیط­ بانان و محافظان زیست­ بوم­ های وطن اینگونه فاحش افزایش می­ یابد و محیط­ بانی و جنگل­ بانی به مشاغل پر خطر در کشور بدل شده اند!؟

به­ نظر می­ رسد شاید کمی هم دیر شده باشد که طرح چنین پرسشی می­ بایستی در دستور کار جامعه­ شناسان و روان­ شناسان و حقوق­ دانان و برنامه­ ریزان و علما و مبلغان دینی کشور قرار گیرد. باید قبل از آنکه خیلی دیر شود برای پرسش­ ها و لکنت­ های موجود در حوزه­ های اجتماعی، اخلاقی، قانون­ گذاری، قضایی و اجرای قانون، تجهیزات و امکانات یگان­ های حفاظتی سازمان­ حفاظت محیط زیست و سازمان جنگل­ ها، و تعداد اسلحه­ های مجاز و غیر مجاز در میان جوامع محلی پاسخ ­های شفاف و بی­ پرده پیدا کرد. باید شجاعانه و بدون تعارف روشن شود که چرا مردمانی که در پیشینه غرورآفرین تاریخی­ شان، افتخارات نخستین پاسداران طبیعت و زیستمندانش ثبت شده است حالا اینگونه در برابر محیط­ بانان و جنگل­ بانان سرزمین­ شان می­ ایستند و بر روی آن­ ها اسلحه کشیده و در نهایت بی­ اخلاقی برای کشتن آن­ ها شلیک می کنند!

ابتدا؛ انتظار است در عزمی ملی و با همکاری همه اندیشمندان حوزه ­های اجتماعی و دینی، آموزشی و پرورشی، دست اندرکاران رسانه­ ها خصوصا” رسانه ملی و تشکل­ های مردم نهاد فعال در حوزه­ های فرهنگی و اجتماعی و محیط زیستی، برای آموزش و پرورش مردم جوامع محلی و حتی شهری­ مان و دوستی آنان با طبیعت و محیط زیست برنامه ­های فرهنگی آموزشی منسجم کوتاه مدت و بلند مدت تدارک ببینند.

بعد؛ انتظار می­رود در قانون­ گذاری و اصلاح قوانین، ملاحظات محیط زیستی از وزن سزاوار برخوردار گردند و در حوزه قضایی و اجرای قانون و برخورد با طبیعت­ ستیزان، سخت­ تر و با سرعت بیشتر بازدارندگی برخورد شود و سطح پشتیبانی­ های قضایی از مأموران ارتقاء یابد.

و آخر اینکه بایستی به امر مهم و حیاتی آموزش و ارتقاء مهارت­ های فنی و نظامی محیط­ بانان و جنگل­ بانان توجه بیشتری شده و یگان­ های حفاظتی سازمان­ های محیط زیست و جنگل­ ها و مراتع به تجهیزات سخت­ افزاری و تکنولوژی­ های روز پلیسی مجهز شوند.

پی نوشت:

در همین رابطه یادداشتی از محمد درویش؛

از خوان کارلوس در بوتسوانا تا عبدالله یاری در ملایر!



۲۰ دیدگاه لـ گلوله های نادانی و بی اخلاقی؛ پاسداران طبیعت وطن را در خون می غلطانند!

  1. کوشان مهران گفته است:

    ۱۸ مرداد, ۱۳۹۱ در ساعت ۱۲:۵۶

    هرچند حال و حوصله ندارم ولی باید دست و پای این قاتل مادر …به را بست و درسته در اختیار ممدلی خان آن هم در فصل مستی قوچ های اوریال کپه داغ گذاشت.
    اصلا حال و حوصله ندارم کی از مادرنقطه چین سرخ می شود و دیس لایک می گذارد.

    به جهنم

    این قرمساق فقط باید دست و پا بسته تحویل ممدلی خان داده شود.

    حرومزاده

  2. محمد درویش گفته است:

    ۱۹ مرداد, ۱۳۹۱ در ساعت ۱۱:۵۷

    درود بر هومان عزیز …
    شوربختانه در چنین فضایی صاحب نفوذان سلاح فروش از زمین و هوا دارند بر سازمان محیط زیست فشار می آورند و نمایشگاه شکار هم به زودی برگزار میشه. با وقاحت هرچه تمام قاچاقچیان اسلحه خواهند فروخت و سهمیه ۵۰ فشنگ را به ۱۵۰ در سال افزایش می دهند.
    وای بر ما …

  3. کوشان مهران گفته است:

    ۱۹ مرداد, ۱۳۹۱ در ساعت ۱۲:۳۹

    درویش خانا

    راحت جانا

    سیمین برا

    مه پیکرا

    شکارچی مجاز در تمام نقاط دنیا حامی محیط زیست و شکارچی قاچاق نابودگر گونه هاست.

    البته در دنیا تخریب زیستگاه بیش از هر چیز باعث ازدست رفتن زیگونگی و انقراض گونه ها گردیده .

    ای راحت جان

    من در سبزپرس دو نوشتار درباره مدیریت شکار نوشته ام که امیددارمآن را مطالعه بفرمایید.

    در ایران عده ای به عمد ریشه به تیشه مناطق می زنند تا به عنوان از دست رفتن ارزش زیستی به راحتی آن را واگذار نمایند و به همین دلیل است که از شکاردزدان محلی همایت می کنند.

    آیا پرسیده اید چرا اموزشگاه محیط بانی کرج بدل به یک دانشکده گردید؟

    مگر ما کم دانشگاه مربوط به محیط زیست داشتیم؟

    ای توتیای دیده عاشقان
    اگر مراتغ بختیاری و جنگل های هیرکانی بوسیله تعونی ها و یا شرکت های گرداننده شکرگاه اداره می گردید دیگر هر تریاکی به خیال رالی تراکتور در مرتع نمی افتاد و هر غربتی به محیط بان با خیال راحت شلیک نمی کرد.

    احساساتی فکر نکنیم.

    در این آبروریزی کمبود مرغ و واردات غذای مرغ از خارج که شیشکی بزرگ بر تولید است باز سروکله عده ای همانند خانم هاویشام داستان آرزوهای بزرگ چارلز دیکنر پیدا شده که در زیر علم گیاه خواری شروع به سینه زدن کرده و عجب هم به انها در رسانه ها پروبال دادند.

    درویش خان
    ای نغمه سرای عشق

    تا ارزش شکار و مدیریت شکارگاه ها بصورت یک واحد اقتصادی با بهره برداری اقتصادی جایگرین تفکر ببر و بدزد و بخور و منطقه بفروش و محیز بان بکش ، نگردد لعن و نفرین به شکارچیان سودی نخواهد داشت.

  4. هومان خاکپور گفته است:

    ۱۹ مرداد, ۱۳۹۱ در ساعت ۱۳:۲۹

    به کوشان مهران عزیز
    باور کن در چنین شرایط اسف بار تنوع زیستی مناطق مان شکار در هر شکلش نابودی زیگونگی است چه مجاز باشد و چه غیر مجاز و یا چه مدیریت شده باشد و چه بدون برنامه …

  5. محمد درویش گفته است:

    ۱۹ مرداد, ۱۳۹۱ در ساعت ۱۹:۲۲

    به کوشان مهران:
    یادت باشد اگر به راستی یک فعال محیط زیست هستی که می دانم هستی؛ هرگز و تحت هیچ بهانه ای به شکار کردن و شکارچی بودن مجوز نده.
    این اخلاقی نیست برادر من که معیشت خود را پیوند بزنیم به ریختن خون یک جاندار دیگر که او هم باید حیات و زندگی اش محترم شمرده شود.
    فرقی بین شکارچی مجاز و غیر مجاز وجود ندارد؛ همانگونه که فرقی بین شکارجی و شکارکش وجود ندارد؛ مگر این که تو بین قاتل خوب و قاتل بد، فرقی قایل باشی.
    به امید روزی که اطلاق صفت شکارچی به هر انسان، برابر با بزرگترین دشنام پست آفرینش شمرده شود. هر چند که می دانم من آن روز را نخواهم دید تا هنگامی که حتا در بین طرفداران محیط زیست هستند افرادی که از شکار دفاع می کنند.

  6. کوشان مهران گفته است:

    ۱۹ مرداد, ۱۳۹۱ در ساعت ۱۹:۳۳

    درویش خان

    شما خودتان یک شکارچی بزرگ هستید!

    شما ممدلی خانی برای خودتان می باشید

    شما مرا شکار کرده اید!!!!!!!!!

    بحث فلسفی شما درست است.

    جز کسانی که برای سیرکردن شکم به شکار می پردازند هدف قرار دادن چندین کبک و یا ژست شکار گرفتن بر یر لاشه گراز و کوبیدن شاخ مرال تروفی بر دیوار جز خودپسندی چه معنایی می تواند داشته باشد؟

    اما ای یار مهربان

    ای غارت گر دل و جان

    ای توتیای دیده عاشقان

    آیا تا بحال از خود پرسیده اید چرا در باغ وحش ها بیشترین زمان جذب شدن مردم ، هنگام غذا دادن به شیرها می باشد؟

    چرا در فیلم های مستند جذاب ترین لحظه از دید بسیاری نه هنگام زایش و رویش بلکه صحنه های تعقیب و نبرد و برخاک افکندن شکار می باشد؟

    ای نگارنازنین و ای مهر تابان و ماه درخشان

    درندگی جزئی ناگسستنی از خوی بشر است.

    رومیان باستان مردمان متمدنی بودند ولی همین مردم فرفیخته با دیدن خون برزمین ریخته شده گلادیاتورها در کولیزه از خوشی سرمست می شدند.

    پیشرفت و تعالی و ترقی در ذات بشر است ولی نمی توان این خوی خونریز را به سادگی به فراموشی سپرد.

    سیمین بَری ،گل پیکری آری

    از ماه و گل زیبا تری آری

    همچون پـَری اَفسونگری آری

    دیوانهء رویت منم ،چه خواهی دگر از من

    سرگشتهء کـُویَـت منم ،نداری خبر از من

    هر شب که مَه در آسمان

    گردد عیان دامن کشان

    گویم به او راز نهان

    که با من چه ها کردی

    به جانم چه ها کردی

    هر شب که مه در آسمان

    گردد عیان دامن کشان

    گویم به او راز نهان

    که با من چه ها کردی

    به جانم چه ها کردی

    هم جانو هم جانانه ای ،اَما

    در دلبری اَفسانه ای ،اَما

    اَما زمن بیگانه ای ،اَما

    دیوانه ام خواهی چرا ،تو ای آفـَت دلها

    آزورده ام خواهی چرا ،تو ای آفـَت جانها

    سیمین بری ،گل پیکری آری

    از ماه و گل زیبا تری آری

    همچون پـَری اَفسونگری آری

    دیوانهء رویت منم ،چه خواهی دگر از من

    سرگشتهء کـُویَـت منم ،نداری خبر از من

    هر شب که مَه در آسمان

    گردد عیان دامن کشان

    گویم به او راز نهان

    که با من چه ها کردی

    به جانم چه ها کردی

    هر شب که مه در آسمان

    گردد عیان دامن کشان

    گویم به او راز نهان

    که با من چه ها کردی

    به جانم چه ها کردی

    هم جانو هم جانانه ای ،اَما

    در دلبری اَفسانه ای ،اَما

    اَما زمن بیگانه ای ،اَما

    دیوانه ام خواهی چرا ،تو ای آفـَت دلها

    آزورده ام خواهی چرا ،تو ای آفـَت جانها

  7. هومان خاکپور گفته است:

    ۱۹ مرداد, ۱۳۹۱ در ساعت ۱۹:۴۹

    کوشان جان بعید میدانم که “درندگی جزئی ناگسستنی از خوی بشر باشد”، بشر تنها موجودی است که بر اساس عقل و خردمندی رفتار میکند و حتا غرایزش را هم تحت کنترل خردمندی اش در می آورد. این توجیه خوبی نیست که به بهانه غریزه یا تفریح و درآمدزایی جان جاندار دیگری را بگیریم. از طرف دیگر هم ساده لوحانه است که بپذیریم حالا دیگه کسی برای سیر کردن شکم خود و فرزندانش به شکار بپردازد.
    میشود میل به تیراندازی مان را در باشگاه ها ارضا کنیم و به جای پرداختن به موضوعاتی مثل مدیریت شکار و شکار مجاز، زمینه ایجاد این گونه مراکز تفریحی(مثل تراپ) را زیاد کنیم.

  8. هومان خاکپور گفته است:

    ۱۹ مرداد, ۱۳۹۱ در ساعت ۲۰:۰۵

    به محمد درویش عزیز:
    این ماجرای افزایش سهمیه فشنگ چیه و چه توجیهی به دنبال این اقدام نابخردانه است؟

  9. هومان خاکپور گفته است:

    ۱۹ مرداد, ۱۳۹۱ در ساعت ۲۰:۳۱

    آیا این تصاویر از رفتارهای غیر انسانی و بدور از اخلاقیات که در تارنمای دیدبان لرستان منتشر شده است می‌تواند توجیه کننده شکار مدیریت شده باشد؟

  10. محمد درویش گفته است:

    ۱۹ مرداد, ۱۳۹۱ در ساعت ۲۱:۴۲

    به کوشان مهران: حتا اگر درندگی نمایشگر ذات آدمی باشد که نیست؛ باید بکوشیم تا آن را مهار کنیم و نه آن که بال و پر دهیم.
    .
    به هومان: هیچ توجیهی ندارد جز آن که زور شکارچیان خیلی زیاد است!!

  11. کوشان مهران گفته است:

    ۱۹ مرداد, ۱۳۹۱ در ساعت ۲۱:۵۸

    هومان خان

    با فرمایش شما در باره باشگاه های تیراندازی و بشقاب های پلاستیکی بسیار موافقم چون برای بسیاری از دارندگان تفنگ که لزوما شکارچی هم نیستند استشمام بوی باروت شرط اول است.

    هستند شکارچیانی که بهانه اصلی تهنگ بر دوش انداختن را بودن در دل طبیعت می دانند.

    اما درباره تصویر بز و پازن شکم کرده یزدی

    این مدیریت شکار نیست بلکه سوءمدیریت مدیران منطقه گمان دارم کالمند و بهادران و آزمندی و نافهمی ان ابله تیرانداز را نشان داده که خارج از فصل شکار کرده است.

  12. کوشان مهران گفته است:

    ۱۹ مرداد, ۱۳۹۱ در ساعت ۲۲:۰۵

    حالا به نظر شما درویش خان این قاتل را نباید دست و پا بسته و ترگل ورگل تحویل ممدلی خان داد؟

    و آیا شما گزینه بهتری سراغ دارید؟

  13. هومان خاکپور گفته است:

    ۱۹ مرداد, ۱۳۹۱ در ساعت ۲۲:۲۳

    کوشان جان باید تلاش کرد تا به جای تفنگ، دوربین بر دوش طبیعت گردان بنشیند تا به جای گرفتن جان یک جاندار(حتا مجاز و مدیریت شده) زیبایی هم زیستی‌اش با ما ثبت شود.

  14. محمد درویش گفته است:

    ۲۰ مرداد, ۱۳۹۱ در ساعت ۰۰:۴۷

    چنین قاتلانی را باید واداشت تا برای مدتی در یک زیستگاه حیات وحش زندگی کنند و از نزدیک زندگی این موجودات را، علاقه شان به ادامه حیات، عشق و تلاش شان برای حمایت از یکدیگر را ببینند تا دریابند که آنها هم می توانند خانواده داشته و عاشق یکدیگر باشند و باید به این حق احترام نهاد.

  15. کوشان مهران گفته است:

    ۲۰ مرداد, ۱۳۹۱ در ساعت ۰۹:۱۰

    این روح رمانتیک شما ممدلی خان را هم همانند یک چهارپاره خواهد کشت چه رید به من نوعی.

    درویش خان
    ای یار مشکین بوی

    در آن مدتی که قاتل در بند پذیرایی می شود به گونه ای در یک زیستگاه حیات وحش بسر می برد.

    …تا دریابند که آنها هم می توانند خانواده داشته و عاشق یکدیگر باشند

    خیالتان راحت!

    در بند قاتلان هم دوستان خانواده تشکیل می دهند و سخت عاشق همدیگر می باشند.

    می گویید نه

    می توانید از اهلش بپرسید.

    آخر ای خورشید تابان

    اینجا ناسلامتی ایران است، حتی افغانستان جنگزده هم در پاره ای موارد از ما جلوتر است.

    با مشتی وجشی و دزد و فاسد به نرمی رفتار کردن خطاست.

    در کشورهای اروپایی بر مشتی آهنین که همانا قانون است دست کشی مخملین پوشانیده و کشورداری می نمایند.

    اینجا اگر انسان بواقع دلسوز جامعه و کشور خود باشد باید بر دستی پوشیده از مخمل کاشان، دستکشی از پولاد هندی پوشیده و با عوام وحشی و دزد و هاسد تا بن استخوان برخورد نماید.

  16. کوشان مهران گفته است:

    ۲۰ مرداد, ۱۳۹۱ در ساعت ۰۹:۲۰

    با این روحیه رمانتیک شانس آوردید که شاغلام شما را چون یوسف در چاه نیانداخت.

    … سرزمین کنعان… اتوبان مصر… چاه سر راه

    کاروان در سر چاه آبی توقف کرده. همه تشنه و دهان ها کف کرده

    دلو به داخل چاه تیره می رود که … تاراق!… به چیزی برخورد می کند… همه از تشنگی دیوانه شده اند… اوهوی یکی بپره پایین ببینه چرا آب نیست نکنه اینجاروهم کردوانی خشک کرده.

    یکی با مشعل پایین می پره…. واااااای… چیییه ؟ مار دیدی؟ عقرب زدتت؟؟

    چرخ چاه قژقژ کنان و با سختی می چرخد و بجای دلوی آب حیات بخش محمد درویش با لبخندی ملیح از چاه بیرون می آید.

    این دیگه چیه؟

    ای به او شانس لعنت

    جاججججی ( منظور سالار کاروان) چیکار کنیم

    حاجی… ریشش را می خاراند

    ببندینش به یکی از شترا

    جالا که آب نداره این چاه حداقل این بابا رو می فروشم چند باکس از دکتر کردوانی آب معدنی می خریم.

    و بدین گونه بود که درویش خان به کاروان تاریخ پیوست.

    قسمت بعد

    چه کسی چخ کسی را اغفال می کند

    زلیخا به دنبال درویش و یا عزیز مصر به دنبال آب و نان

    شاغلام در دربار فرعون مصر:
    آآآآآآآآآآآی، نفس کش

  17. هومان خاکپور گفته است:

    ۲۰ مرداد, ۱۳۹۱ در ساعت ۲۲:۴۴

    دوستانی که شکار مدیریت شده را به عنوان یک راه حل علمی در کنترل جمعیت یک گونه که به صورت غیر طبیعی افزایش یافته و تعادل تنوع زیستی منطقه را تهدید می کنند بایستی هوشیار باشند که آن دسته به اصطلاح مدیران – که در عین نالایقی سکاندار محیط زیست کشور شده اند – با سوءاستفاده از این نگاه علمی که در اصل آخرین گزینه در مدیریت یک زیستگاه است را به عنوان اولین و تنها گزینه مطرح می کنند و نابخردانه و سودجویانه مجوز شکار صادر می کنند.
    از این کارشناسان عزیز تقاضا می شود هیزم‌کش اینگونه مدیران طبیعت‌ستیز نشوند.

  18. هومان خاکپور گفته است:

    ۲۱ مرداد, ۱۳۹۱ در ساعت ۰۱:۳۰

    حقیقت ماجرا اینه که این چند تا حیوانی که تا حالا جان سالم بدر برده اند دیگر نیازی به مدیریت و شکار اصولی و علمی ندارند.

  19. کوشان مهران گفته است:

    ۲۱ مرداد, ۱۳۹۱ در ساعت ۱۳:۲۶

    هومان خان

    جز این ابیات چه می توان درباره درویش خان ای یار مهربان این سرو چمان و این آب روان بگویم:

    دل بردی از من به یغما، ای ترک غارتگر من

    دیدی چه آوردی ای دوست، از دست دل بر سر من

    عشق تو در دل نهان شد، دل زار و تن، ناتوان شد

    رفتی چو تیر و کمان شد، از بار غم پیکر من

    می‌سوزم از اشتیاقت، در آتشم از فراقت

    کانون من، سینه من، سودای من، آذر من

    من مست صهبای باقی، زان ساتکین رواقی

    فکر تو در بزم ساقی، ذکر تو رامشگر من **

    دل در تف عشق افروخت، گردون لباس سیه دوخت

    از آتش آه من سوخت، در آسمان اختر من **

    گبر و مسلمان خجل شد، دل فتنه آب و گل شد

    صد رخنه در ملک دل شد، ز اندیشه کافر من **

    شکرانه کز عشق مستم، میخواره و می‌پرستم

    آموخت درس الستم، استاد دانشور من **

    در عشق، سلطان بختم، در باغ دولت، درختم

    خاکستر فقر تختم، خاک فنا افسر من **

    اول دلم را صفا داد، آیینه‌ام را جلا داد

    آخر به باد فنا داد، عشق تو خاکستر من

    تا چند در های و هویی، ای کوس منصوری دل

    ترسم که ریزد بر خاک، خون تو در محضر من **

    بار غم عشق او را گردون نیارد تحمل

    چون می‌تواند کشیدن این پیکر لاغر من

    دلم دم ز سر صفا زد، کوس تو بر بام ما زد

    سلطان دولت لوا زد، از فقر در کشور من

    … دل بردی زمن به یغما، ای ترک غارتگر من

  20. کوشان مهران گفته است:

    ۲۱ مرداد, ۱۳۹۱ در ساعت ۱۳:۲۸

    آیا شما در گویش و ادب بختیاری واژگانی دارید که شکوه درویش را واگویه نماید؟

    ماشالله

    هزار ماشالله

Leave a comment