یک درخواست از استاد مجید انتظامی؛ لطفا”امضاء کنید

این مطلب دراین تاریخ ارسال شده است جمعه, ۹ تیر, ۱۳۹۱ در ساعت ۱۱:۳۶

قرار است که استاد مجید انتظامی به سفارش شرکت “آب و نیرو” و در ستایش ساخت سدهای بزرگ مخزنی، سمفونی کارون را در هیجدهمین روز از تیرماه بنوازد. اینک گروهی از فعالان محیط زیست ایران، نامه‌ای را خطاب به استاد انتظامی نوشته و از ایشان درخواست کرده‌اند که از اجرای چنین اثری با چنان هدفی انصراف دهند و در عوض در سوگ کارون بنوازند.

شما خواننده گرامی طبیعت بختیاری نیز، چنانچه با محتوای این نامه موافق هستید، لطفاً نام و نشان و ایمیل خود را در کامنت های ذیل این یادداشت درج نمایید. متشکرم

جناب آقای مجید انتظامی؛ استاد بزرگ و ماندگار موسیقی ایران

موضوع: در سوگ کارون

استاد گرامی؛ می‌دانیم که چه اندازه ایران را و مردم پایبند به ارزش‌هایش را دوست داری. هنر تو همواره گویای عشق به این مردم تاریخ‌ساز، عشق به این فرهنگ و هنر متعالی، و عشق به سرزمینت بوده و هست.

استاد عزیز! شاید “نامه دانشجویان و دانش آموختگان خوزستان به استاد مجید انتظامی” را خوانده باشی. با خواندن این نامه همراه دانش‌آموختگان خوزستانی و همراه مردم خوزستان برای کارون گریستیم. کارونی که با تاریخ این سرزمین کهنسال گره خورده است. کارونی که به باور بسیاری تاریخ‌شناسان بیگانه و خودی، جلگه‌هایش گهواره تمدن جهان است چرا که کشاورزی آبی از این جلگه‌ها آغاز شده است. برای کارونی گریستیم که آوازهای مردم بختیاری و لر و خوزی و عرب در لابلای موج‌های خروشانش سُر می‌خورد. برای اندوه مردمی که مدافعان خط نخست ایران زمین بودند و هستند، برای اندوه کسانی که خروش کارون نبض تپنده زندگی‌شان و غیرت بلندشان بود گریستیم.

انتظامی بزرگ! شاید بهتر از ما بدانی که حوضه آبخیز کارون بزرگ تلاقیگاه دین‌های بزرگ اسلام، زردشتی، یهودیت، مسیحیت، صابئین مندایی و زیستگاه مسالمت‌آمیز اقوام مهمی چون فارس، لر، بختیاری، عرب و … از نخستین خاستگاه‌های تمدن بشری و توسعه درون‌زاد بوده است. مرز تنوع گونه‌ای در کارون به نهنگ ماهیان و کوسه می‌رسید و این ماهیان بزرگ تا اهواز نیز مشاهده می‌شدند. اما اینک نه تنها کشتیرانی در کارون ناممکن شده که پل‌های آن روی رودی خاموش و خشک، تصویری غم‌انگیزدارند.

استاد! بهتر از ما می‌دانی که در دهه ۳۰،  پس از چیرگی کودتای ۲۸ مرداد بر سرنوشت کشور، یک الگوی توسعه تقلیدی، ناکارآمد، و ناهماهنگ با زیست بوم برای ایران تدوین شد که یکی از نتایج آن ساخت و سازهای افراطی و سدسازی در آبخیزهای کشور بر پایه منافع شرکت‌های سدساز بیگانه بود. حال آنکه ایرانیان سدسازان بسیار ماهری بودند که از سه هزار سال پیش نخستین سدها مانند بند بهمن یا سد شادروان یا نخستین فناوری‌های پیچیده مانند نخستین سد قوسی جهان (سد ایزدخواست) یا بلندترین سد جهان (کریت طبس با ارتفاع ۶۰ متر – بلندترین سد جهان به مدت ۶۵۰ سال تا پیش از افتتاح سد هور امریکا) را در پرونده‌ مدیریت آب خود داشتند. و نیز ایرانیان پیشینه پر ارزش دیگری را نیز در پرونده خود داشتند که همانا توقف هوشمندانه و از روی آگاهی سدسازی از ۷ سده پیش بود. انگیزه این گزینش، جلوگیری از تبخیر و هدررفت بسیار زیاد آب از دریاچه سدها، توجه به کارایی بسیار کوتاه مدت سدها، و توجه به اثرات درازمدت محیطی آن‌ها بود. چیزی که امریکا تنها از دهه ۱۹۸۰ به آن پی برد و نه تنها سدسازی‌ را متوقف کرد که به برچیدن سدها مشغول شد.

استاد گرامی! می‌دانی که قدرت‌های جهانی پس از ۵۷ به گناه استقلال‌خواهی آن‌قدر سنگ به پای کشور عزیزمان زدند که نرسیدیم به مساله الگوی توسعه بپردازیم. همان الگوی تقلیدی ناسازگار را در شهرسازی و راهسازی و سدسازی و … ادامه دادیم.  بنابر آن الگوی تقلیدی نزدیک به ۱۰۰ سد برای کارون تعریف شد که نیمی از آن‌ها ساخته شده و نیم دیگر در راه است. در حالیکه سدسازی، تخصیصِ هزینۀ ناموثر و ناپایداری است که اگر از اثرات بیابان‌زایی شدید آن مانند ریزگرد، تغییر اقلیم، نابودی زیستگاه‌های جانوران و گیاهان بگذریم، جوامع بومی جلگه خوزستان، بزرگترین زیان‌کاران این داستان غم‌انگیزند.

انتظامی عزیز! شرکت‌های سدساز راستش را به ما نگفتند و بسیاری از ما، از سیاست‌مدار و مسئول و هنرمند تا دانشگاهی و مردم ، در ۶ دهه‌ی گذشته آن‌ها را باور کردیم. سال گذشته مسئولان کشور به خاطر مصائب بی‌شماری که سدسازی برای کشور ایجاد کرده است دستگاه سدساز یعنی وزارت نیرو را منحل و آن را با دو وزارت کشاورزی و نفت ادغام اعلام کردند. اما شرکت‌های بزرگ سدساز با پول و قدرت خود این اقدام درست و در راستای توسعه پایدار ایران را عقیم گذاشتند.

شرکت “آب و نیرو” مهمترین سدساز حوضه زاگرس است که ۲۵ سد در پرونده دارد. کارون ۱، کارون ۳ و کارون ۴ ساخته شده است. و سد گتوند با فشار زیاد بر مردم روستاهایی که روستا و خانه‌شان زیر دریاچه سد مدفون خواهد شد دارد، آبگیری می‌شود. در مغایرت با اصول ۵۰ ، ۴۴ و  ۴۸ قانون اساسی، کاهش شدید کمیت و کیفیت آب کارون و پیامد ناسازگار سدسازی‌ها بر تنوع گونه‌ای و کیفیت زیستگاه‌ها را شاهدیم که بی توجه به حقوق مشروع و قانونی جوامع مولد و با تصرف حقابه کشاورزان، باغداران، مرتعداران، عشایر، نخل‌کاران و ماهی‌گیران خوزستان انجام می شود.

استاد گرامی! از تو می‌خواهیم از شرکت قدرتمند “آب و نیرو” بپرسی در مملکتی که به اعلام استادان دانشگاه علم ‌و صنعت ایران، به اندازه نیاز همه دنیا توان تولید برق خورشیدی دارد و گران هم نیست، چرا نیروگاه برقابی می‌سازد؟ آن هم با اینهمه پیامدهای انسانی و محیطی؟  استاد عزیز! ساخت سد و بویژه سد برقابی در این کشور و با این اقلیم، اگر خیانت نباشد، اشتباه است.

انتظامی عزیز! از تو می‌خواهیم لختی خود را به جای کشاورزان و اهالی آبادی‌های واقع در محدوده‌ی مخزن سد گتوند بگذاری که اینک با زور و فشار زیاد از سوی شرکت “آب و نیرو” دارند تخلیه می‌شوند. آب و برق‌شان قطع شده و با پولی که به ازای خانه و کاشانه و زمین پدری به آنها داده می‌شود، حتی یک قبر هم در شهر مجاور نمی‌توانند بخرند؛ چه رسد به خانه!  اما به زور باید به دنبال بیکاری و بیگاری و سرنوشت غم‌انگیزی بروند که اشغال سرزمین‌شان از سوی شرکت “آب و نیرو” با نام توسعه برای‌شان رقم زده است.

استاد! از تو می‌خواهیم قطعه‌ای در سوگ کارون بنوازی …

با تقدیم احترام

گروهی از فعالان محیط زیست ایران

رونوشت:

دفتر مقام معظم رهبری، ریاست مجلس خبرگان، ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام، ریاست قوه قضائیه‌، ریاست قوه مقننه، ریاست جمهوری، وزیر نیرو، وزیر نفت، وزیر جهاد‌کشاورزی، ریاست سازمان میراث فرهنگی و گردشگری، ریاست سازمان حفاظت محیط زیست، ریاست سازمان جنگل‌ها، مراتع و آبخیزداری، استاندار خوزستان، شهردار تهران‌



۲۱۷ دیدگاه لـ یک درخواست از استاد مجید انتظامی؛ لطفا”امضاء کنید

  1. امیر سررشته داری گفته است:

    ۱۰ تیر, ۱۳۹۱ در ساعت ۰۸:۵۸

    هر چه فکر میکنم نمی توانم برای خالق “از کرخه تا راین” که به بهترین زبان فریاد سعید را به گوش جهانیان رساند درخواستی بیانگارم. او در نتهایی زیبا اراده نسیم را به من القا کرد. حاج کاظم و دغدغه هایش را در موسیقی یافتم. ناصرالدین شاه با غرق شدن در تم موسیقایی اش گاو را بر خودش ترجیح داد. قبل از آنکه عبدا… نصرانی را بشناسم در مسیر نتهایش او را یافتم و عشق را شناختم. گمگشته های زندگیم را در “بوی پیراهن یوسف” یافتم و اغتشاشات فکریم را با “صلح” به نظم کشیدم. نه من نمی توانم برای او درخواستی بنویسم او قبل از آنکه ما بخواهیم خود تصویر می کند. ولی نه! اینبار از او می خواهم که “کارون” را رهبری نکند. او خود می داند که این “کارون” سنگ و سیمان و آهن را می نوازد. بگذارد کارون خودش تصویر گر خودش باشد.

  2. نازلی یزدی زاده گفته است:

    ۱۰ تیر, ۱۳۹۱ در ساعت ۰۹:۲۷

    چون همیشه هنر از طبیعت سرچشمه میگیرد و هنرمند مدیون آن ,
    استاد مرگ کارون را بنواز

  3. آخانی گفته است:

    ۱۰ تیر, ۱۳۹۱ در ساعت ۰۹:۳۳

    لطفا نام ایجانب را نیز اضافه کنید.

  4. رسول صیقلی گفته است:

    ۱۰ تیر, ۱۳۹۱ در ساعت ۰۹:۳۹

    به نمایندگی از پایگاه پژوهشی هخامنشیان بر این نامه دستینه می زنم.

  5. saeid گفته است:

    ۱۰ تیر, ۱۳۹۱ در ساعت ۰۹:۴۵

    استاد ،با آن چه گفته شد بنواز…نواختنی در خور

  6. شيرين ملكي گفته است:

    ۱۰ تیر, ۱۳۹۱ در ساعت ۱۰:۰۶

    موسیقی بختیاری همواره آمیخته با نوعی حزن است. گویی سرنوشت این قوم بوده است که بجای درمان دردهایش، تیشه به ریشه هایش بزنند.
    شایسته است برای همراهی و همدلی با مردم سرزمین سبز خوزستان که این روزها حال و روز خوشی ندارد، موسیقی به فراخور حالش نواخته شود پیش از آن که ناگزیر از نواختن مرثیه ای برایش باشیم.

  7. شقایق گفته است:

    ۱۰ تیر, ۱۳۹۱ در ساعت ۱۰:۰۸

    به امید ِ ترانه خوانی رودهای خروشان ِ وطن مان !

  8. نرگس سلیمی گفته است:

    ۱۰ تیر, ۱۳۹۱ در ساعت ۱۰:۲۹

    امضا میکنم

  9. سارای گفته است:

    ۱۰ تیر, ۱۳۹۱ در ساعت ۱۰:۳۲

    با سلام
    واقعا من هم با توجه به علاقم به محیط زیست طبیعی کشور و با توجه به اینکه توایران اصلا توجه نمیشه متاسفم برای کسانی که چشماشونو بستن!!!!!!!!!
    انشالا موفق بشید منم امضا می کنم

  10. بهار سلاحورزی گفته است:

    ۱۰ تیر, ۱۳۹۱ در ساعت ۱۰:۳۳

    لطفاً اسم مرا هم اضافه کنید

  11. مهرداد مسيبي گفته است:

    ۱۰ تیر, ۱۳۹۱ در ساعت ۱۰:۳۶

    هیچ ایرادی به استاد انتظامی وارد نیست چرا که ما مدیران رده بالائی مرتبط با محیط زیستمان هم با چنین واژه هائی بیگانه اند ونمیدانند محیط زیست چه اهمیتی برای مردمان سرزمینشان دارد.اما اگر این آرا کمک خواهد کرد تا ایشان بر خلاف جریان آب حرکت کنند و نام خود را بر تارک قلب همه دوستداران محیط زیست وطن بنشانند پس هستم.

  12. بهار سلاحورزی گفته است:

    ۱۰ تیر, ۱۳۹۱ در ساعت ۱۰:۴۶

    من هم امضا می کنم

  13. امیر رضاپناه گفته است:

    ۱۰ تیر, ۱۳۹۱ در ساعت ۱۰:۴۷

    سلام
    اینجانب امیر رضاپناه از دوستداران محیط زیست با کمال فروتنی و احترام از استاد انتظامی درخواست می نمایم که از اجرای چنین اثری با چنان هدفی انصراف دهند و در عوض در سوگ کارون بنوازند.ممنونم

  14. آتوسا گفته است:

    ۱۰ تیر, ۱۳۹۱ در ساعت ۱۰:۵۱

    امضا

  15. میرحسام گفته است:

    ۱۰ تیر, ۱۳۹۱ در ساعت ۱۱:۰۴

    من میرحسام خالقی از استاد انتظامی خواهش میکنم به درخواست این نامه احترام بگذارند و این سمفونی را اجرا نکنند.

  16. كيانا گودرز گفته است:

    ۱۰ تیر, ۱۳۹۱ در ساعت ۱۱:۳۳

    استاد گرامی آقای انتظامی،بخاطر میهن مان این پروژه را قبول نکنید

  17. فاضله حریری فر گفته است:

    ۱۰ تیر, ۱۳۹۱ در ساعت ۱۱:۵۷

    اینجانب فاضله حریری فر یک تن از میلیونهاتن ایرانی دوستدار طبیعت کشورم هستم و در کنار بقیه هموطناننم از استاد مجید انتظامی تقاضا دارم اینبار آهنگ صدای”مردم ایران” را بنوازند.. استاد! شریان امید مردم اینبار به دستان شما سپرده شده…

  18. کاوه اشکشی گفته است:

    ۱۰ تیر, ۱۳۹۱ در ساعت ۱۲:۰۳

    استاد ارجمند؛ جناب آقای هومان خاکپور عزیز

    با سلام و عرض ادب، ضمن تشکر از زحمات جنابعالی و کلیه همکاران گرانقدرتان؛ لطفا نام اینجانب را نیز اضافه نمایید.

    با تشکر فراوان

    کاوه اشکشی

  19. فاضله حریری فر گفته است:

    ۱۰ تیر, ۱۳۹۱ در ساعت ۱۲:۱۶

    اینجانب فاضله حریری فر یک تن از میلیونهاتن ایرانی دوستدار طبیعت کشورم هستم و در کنار بقیه هموطناننم از استاد مجید انتظامی تقاضا دارم اینبار آهنگ صدای”مردم ایران” را بنوازند.. استاد! شریان امید مردم اینبار به دستان شما سپرده شده…

  20. الهه موسوی گفته است:

    ۱۰ تیر, ۱۳۹۱ در ساعت ۱۲:۲۱

    امضا می کنم…

  21. پگاه گفته است:

    ۱۰ تیر, ۱۳۹۱ در ساعت ۱۲:۳۴

    هنگامی که آخرین ماهی دریا صید شد، و آخرین درخت جنگل قطع گردید، و آخرین قطره آب آلوده شد، و آخرین ذرات هوا مسموم گشت؛ آنگاه درخواهید یافت که : پول خوردنی نیست !
    (روپی رهبر سرخ پوستان ایالت ایندیانا)

  22. محمد ارجمند گفته است:

    ۱۰ تیر, ۱۳۹۱ در ساعت ۱۲:۴۱

    این نوشتار را امضا می کنم تا شاید اندکی صبر و تأمل، ما را به اندیشیدن درباره ی میراث طبیعی سرزمین مادری مان وادارد تا شاید من فعال محیط زیست و تو ای استاد بزرگ ایران زمین، وجدان های به خواب رفته را با قلم خود و نوای موسیقی خویش بیدار سازیم تا اندک فرصت های مانده برای بقا زمین، به سادگی از دست نرود. باید ما بشویم تا کارون و کارون ها، دوباره نوای زیستن را برای ما بنوازند.
    یا حق

  23. کوشان مهران گفته است:

    ۱۰ تیر, ۱۳۹۱ در ساعت ۱۲:۴۸

    خبرگزاری ایرن
    دکتر ناصر کرمی

    گتوند، سیوند نشود!
    دکتر ناصر کرمی- ابتدا: روزنامه نگار در انتقال یک مطلب در کدام دامچاله بیفتد بدتر است: اغراق در باره محتوای خبر یا تقلیل آن؟ اینجا یا آنجا ممکن است این یکی بدتر باشد یا آن یکی، اما در هر حال هر دو بد هستند.

    تجربه ای که به نظر می رسد در باره اخبار مرتبط با معضل سد گتوند در حال انجام است. تجربه ای که متاسفانه کمابیش در مورد سد سیوند هم شاهد آن بودیم. نیمه ماه گذشته شماری از روزنامه نگاران طرفدار محیط زیست سفری داشتند به خوزستان برای بازدید از سد گتوند و متعاقب آن گزارشها و اخبار متعددی در باره معضل فنی این سد در رسانه ها منتشر شد. اما در کمال شگفتی به جای تمرکز بر مشکل اصلی این سد یعنی خطر حل شدن گنبد نمکی آن در دریاچه سد، رسانه ها پر شدند از تصاویر روستاهای نگونبختی که بعد از آبگیری سد زیر آب خواهند رفت. بیشتر از همه هم فریاد وااسفاها سر داده شده بود برای غرق شدن روستای “گتوند”. معلوم نیست که از سر بی دقتی بوده، یا راهنمایی غلط تورلیدر این روزنامه نگاران یا به قصد “نیت خیر” اغراق در موضوع که این دوستان چنان اشتباه بزرگی را مرتکب شده اند: گتوند شهرستان بزرگی است با دویست هزار نفر جمعیت در پایین دست سد گتوند. نه روستاست و نه هرگز با آبگیری سد گتوند غرق می شود. ضرر خالی شدن مساکن روستایی در محدوده سد نیز نه مطلقا قابل قیاس با منافع احداث سد است و نه خطرات زیست محیطی کنونی آن. به هر حال در طرح های عمرانی بزرگی مثل این سد تامین زمین و مسکن معوض برای روستاییان و دیگر معارضان جزو بخشهای نه چندان پرهزینه و معمول پروژه به شمار می آید. وقتی ما از زیانهای سد گتوند صحبت میکنیم، داریم از خطر نابودی حیات طبیعی در یکی از قدیمی ترین مساکن کره زمین یعنی جلگه خوزستان حرف می زنیم. سد گتوند ممکن است جلگه ای پر برگ و بار و یکی از زایاترین و حاصلخیزترین مناطق ایران را که بیش از پنج میلیون هموطن ما در آن زندگی می کنند به شوره زاری بی حاصل تبدیل کند، در چنین شرایطی رسانه های ما پر شده از تصویر دو کپر در بالادست سد گتوند و بسیار وااسفاها که برای نجات این دو کپر مانع آبگیری سد گتوند شویم!
    بعد: در ماجرای سد سیوند نیز رفتارهای خامدستانه شماری از روزنامه نگاران که غالبا به گمان خیر خواهی بود، عملا موجب شد اذهان عمومی در نیمه راه دلمشغولی در باره ماجرا را از دست بدهد. در جهت برانگیختن شور عمومی در آن قضیه کار حتی به انتشار تصاویر فتوشاپی غرق شدن پاسارگاد در سد سیوند هم رسید. تصاویری که باعث شد بهانه به دست مجریان سد مذکور بیفتد و کل اعتراضات را از همین دست غیر منطقی و اغراق آمیز بدانند. بعید نیست به زودی وزارت نیرو با انتشار عکسهای هوایی در پی اثبات عدم امکان غرق شدن شهر گتوند بیفتد و در این هیاهو آنچه که در محاق کم توجهیها قرار بگیرد سرنوشت میراث پارسوماش و تمدن دیرپای عیلامی باشد.
    سرانجام: ماجرای احداث جاده ابر نشان می دهد که آنچه البته به جایی نرسد فریاد دلمشغولان محیط زیست ایران است. چه منطقی و با ادله حرف بزنند و چه شورانگیز و پر احساس. چه در پی مدارا با مدعیان چنان طرحهایی باشند و چه از سر ناچاری پرخاشگرایانه به آنها بتازند. راست بگوییم و دقیق حرف بزنیم. دست کم این است که در عقوبت بازپسین ما را با جاده سازان ابر و سدسازان گتوند و سیوند همراه نمی کنند.

  24. کوشان مهران گفته است:

    ۱۰ تیر, ۱۳۹۱ در ساعت ۱۳:۰۷

    و اما پیام عباس آقای محمدی کوه پیما به دکتر ناصر خان کرمی:

    درود ناصر جان، من فکر می کنم که تو تمایل عجیبی داری به این که گاه، خودت را رو در روی هم فکرانت قرار دهی! نمونه اش، قضیه ی تغییرات آب و هوایی است، که منکر گرم شدن زمین (و البته شهر تهران) شدی، و نمونه ی دیگرش همین یادداشت که در همشهری ۷ تیر هم چاپ شده بود. کدام خبرنگاری از غرق شدن “روستای گتوند” گفته بود؟! من که اخبار این سد پر نکبت را دنبال می کنم، اصلا چنین چیزی ندیده ام. در گزارش خبرنگارانی هم که چند روز پیش به منطقه رفته بودند، صحبت از روستاهای گلزاری و برافتو و گندم ریز و تنگ هلیل و … بود. اتفاقا در بیشتر گزارش ها هم از شور شدن آب کارون گفته شده است… وانگهی، آیا آواره شدن روستاییان و عشایری که در بالادست سد زندگی می کنند، کم اهمیت تر از آسیب دیدن دشت خوزستان است؟ در واقع، بحث منتقدان سد سازی ناظر بر تمام این مسایل، یعنی به هم ریختن سامانه ی زندگی بومیان بالادست و پایین دست سد، تخریب جنگل ها، به هم ریختن اکوسیستم رودخانه، و… بوده است. در قضیه ی سیوند هم همین طور بود، خود من به عنوان کسی که در جریان کامل مخالفت ها با آن سد بی فایده و پر زیان بوده است، به یاد دارم (و بریده ی جراید آن روزها را هم دارم) که بحث منتقدان، بیشتر حول آسیب دیدن ایلراه ها، راه باستانی تنگ بلاغی، آسیب دیدن محوطه ی باستانی تنگ، افزایش رطوبت در حوزه ی پاسارگاد، کم آب شدن دریاچه ی بختگان، و مسایلی از این دست بود. در آن زمان، یک وبلاگ نویس (شاید برای جلب توجه دیگران به تهدیدی که متوجه مجموعه ی تخت جمشید- پاسارگاد بود) با فتو شاپ عکسی درست کرده بود که آرامگاه کوروش را در محاصره ی آب نشان می داد که این اصلا چیز مهمی در مجموعه ی مخالفت ها با سد سیوند به حساب نمی آید. در ضمن بد نیست بدانی که سوء مدیریت در حفاظت آبخیزها و همچنین احداث غلط یک دیوار که ظاهرا برای هدایت سیلاب درست شده بود، در چند سال پیش موجب آب گرفتگی آرامگاه کوروش تا پله ی دوم آن شده بود.

  25. کوشان مهران گفته است:

    ۱۰ تیر, ۱۳۹۱ در ساعت ۱۳:۱۰

    حالا لطقا یادداشت جناب آقای نجتبی گهستونی را در سبز پرس بخوانید:

    با اجازه از سبرپرس البته:

    گتوند سیوند نمی شود اما گل به خودی می شود!
    مجتبی گهستونی

    بزرگنمایی

    یادداشت دکتر ناصر کرمی با عنوان “گتوند،سیوند نشود!” منتشر شده در روزنامه همشهری و سایت های دیگر حاوی نکاتی بود که مرا به عنوان یکی از دوستداران ایشان وادار کرد تا علی رغم میل خود و برای اینکه در دلم ناراحتی از ایشان باقی نماند به ارائه توضیحاتی در اینباره بپردازم.

    اما چرا گتوند سیوند نمی شود اما گل به خودی می شود اینکه با نگاهی به همه مطالب منتشر شده از ابتدا تاکنون در پیرامون سد گتوند متوجه خواهید شد که هر کدام از نویسندگان آن اخبار و گزارش ها بدون آنکه منافعی شخصی در این مورد داشته باشند همه موضوعات مهم مربوط به سد را از میراث فرهنگی تا مطالبات مالی ساکنان دریاچه تا موضوعات محیط زیستی را مد نظر قرار داده اند.

    اما برگردیم به یادداشت منتشر شده در روزنامه همشهری، اگر چه جناب دکتر کرمی می توانست از نیت نویسنده گزارشی که از شهرستان گتوند به عنوان یک روستا نام برده بود پرسش هایی داشته باشد و آن اشکال تایپی را به حساب راهنمای سفر آن روزنامه نگاران و فعالان زیست محیطی نگذارد و فعالیتی خود جوش برای دعوت از تعدادی از برجسته ترین روزنامه نگاران حوزه محیط زیست را اینگونه زیر سئوال نبرد اما ترجیع داد به خودی گل بزند.

    اگر چه اینجانب پس از مطالعه یادداشت “گتوند،سیوند نشود!” با دکتر کرمی به گفت و گو پرداختم و با وجود توضیحات ایشان و به خاطر بازتاب مطلبی که وی نوشته است، نتوانستم خود را مجاب کنم اما ترجیع دادم در این باره مطلبی بنویسم. با این حال تاکید نگارنده یاداشت مورد نظر حول سه محور بود:
    ۱- شهرستان گتوند بزرگ است و روستا نیست
    ۲- گتوند به زیر آب نخواهد رفت
    ۳- مشکل اصلی سد گتوند گنبدهای نمکی است نه به زیر آب رفتن چند روستا

    جناب آقای کرمی که شجاعت و جسارت و تلاش ایشان در نوشتن و پرداختن به موضوعات زیست محیطی، اجتماعی و گردشگری و گاه میراث فرهنگی برای من قابل توجه است و می دانم که در پرورش بسیاری از روزنامه نگاران نقش عمده ای داشته است اما به بهانه نیفتادن روزنامه نگاران در دامچاله به سفر اخیر تنی چند از روزنامه نگاران به خوزستان برای بازدید از روستاهای حاشیه سد گتوند در محدوده لالی و نه ترجیعن خود سد پرداخته است.توضیح اینکه دریاچه سد گتوند در محدوده سه شهرستان گتوند،مسجدسلیمان و لالی قرار دارد.

    روزنامه نگاران حاضر در این سفر که خودِ جناب کرمی به خوبی آنان را می شناسد اگر چه می دانند یکی از مشکلات اصلی سد گتوند گنبدهای نمکی است اما با توجه به انتشار دهها گزارش متنوع در خصوص گنبدهای نمکی ترجیع داده بودند که در این سفر به زیر آب رفتن ۳۵ روستا و در نهایت قطع برق بخشی از روستائیان که جلوی چشم خود غرق شدن سرزمین آبا و اجدادیشان را مشاهده می کنند را گزارش کنند نه دو کپر را.

    جناب آقای کرمی، وقتی ما در شرایط کنونی که کشور با بحران های مختلف داخلی و خارجی مواجه است از میراث فرهنگی و محیط زیست حرف می زنیم و حاضر نمی شویم که به بهانه توسعه نابودی میراث فرهنگی و محیط زیست را شاهد باشیم دلمان که نمی خواهد ضعف کشورمان را ببینیم و ژست بگیریم بلکه من و شما و دیگری اعتقادی داریم که میراث فرهنگی و محیط زیست پیرامونمان حفظ شود.برفرض که ضرر به زیر آب رفتن روستاها به اندازه منافع سد نباشد اما تکلیف مردمی که ناخواسته و نه خودخواسته آواره شهرها و روستاهای اطراف می شوند چه می شود؟ تکلیف مراتع و مزارع و مقابر و نظرگاهای محدوده دریاچه سد چه می شود؟ تکلیف مطالعات مردم شناسی ۳۵ روستای به زیر آب رفته که دهها کتاب و صدها مقاله می شود چه می شود؟ آیا اینها برای ما مهم نیست؟

    هیچ می دانید که مردم آن چند روستا تا ۴ ماه قبل در زیر چراغ اتاق روزی می گذراندند و برق داشتند و در نهایت از تلویزیون و یخچال استفاده می کردند اما حالا در نبود برق اتاق هایشان را انباری کرده و کنار خانه شان کپر ساخته اند تا شاید به جای خنکای پنکه و کولر که دیگر برق در آن جاری نمی شود از هوای آزاد در گرمای شدید خوزستان استفاده کنند. هیچ می توانید تصور کنید زن و مرد و از کوچک و بزرگ ۴ ماه زندگی شان اینچنین باشد. ای کاش در زمستان برقشان را قطع می کردند چرا که آن وقت نه نیازی به برق بود و نه گرما کلافه شان می کرد و هیزم می سوزاندند و با آتش خودشان را گرم می کردند.راستی تاوان این همه درختان خدادادی، کنارستان ها و بلوطستان هایی که به زیر آب می رود چه می شود؟ آیا وقتی به عبور جاده از فلان جنگل اعتراض می کنیم و بیانیه و شبنامه می دهیم چرا نباید به دهها کیلومتر زمینی که انواع خزنده و پرنده و حیوان در آن زیست می کنند اعتراض نکنیم؟ راستی درآمد سد سازی چقدر است که بهره برداری صحیح از این همه نعمت خدادای نمی تواند آن درآمد را جبران کند؟ من اشکال کار را در نبود مدیریت بهره وری و درآمد می دانم.

    می گویند یکی از اثرات سد سازی ایجاد جاذبه گردشگری است. مگر همان جاذبه طبیعی نمی توانست مدیریت شود که جاذبه مصنوعی ایجاد کرده اند. راستی این همه تغییرات آب و هوای در نتیجه مداخلات مشابه نیست.

    اما در ادامه به همان میزان که یکی از دوستان روزنامه نگار اشتباها از شهرستان گتوند به عنوان روستا نام برده و ظاهرن نوشته که گتوند به زیر آب می رود شما هم در یادداشت خود نقل کرده اید که گتوند ۲۰۰ هزار نفر جمعیت دارد که بر اساس سرشماری جاری جمعیت کل این شهرستان با احتساب روستاها و عشایر به ۹۰ هزار نفر هم نمیرسد.

    استاد عزیز ارجمند و دوست داشتنی من، از اینکه یادآور شده اید که بعید نیست وزارت نیرو با انتشار عکس های هوایی در پی اثبات عدم امکان غرق شدن شهر گتوند بیفتد باید به عرض برسانم که در این مورد جای هیچ نگرانی نیست چرا که هیچ کسی از اعضای آن تور روزنامه نگاران محیط زیستی اعتقاد ندارد که شهر گتوند غرق می شود و اگر در مطلب یکی از همراهان چنین اشتباهی پیش آمده قطعا عمدی نبود و می خواسته بنویسد “روستای حاشیه دریاچه گتوند” که کلمه “حاشیه دریاچه” به هر شکل ممکن از قلم افتاده و شده است روستای گتوند. همه آن روزنامه نگاران به خوبی می دانند که از شهرستان لالی وارد روستاهای اطراف سد شده اند و هیچ ربطی به شهر گتوند نداشته که بخواهند خبری از غرق شدن شهر گتوند بدهند.

  26. کوشان مهران گفته است:

    ۱۰ تیر, ۱۳۹۱ در ساعت ۱۳:۱۴

    قضاوت با شماست

  27. بنفشه یثربی گفته است:

    ۱۰ تیر, ۱۳۹۱ در ساعت ۱۳:۱۸

    سلام استاد خواهش می کنم حامی محیط زیست باشید و این قطعه را اجرا نکنید و یا در سوگ کارون و دیگر کارونهای کشور قطعه ای اجرا کنید.از کارون دیگر چیزی نمانده

  28. barzegar گفته است:

    ۱۰ تیر, ۱۳۹۱ در ساعت ۱۳:۲۱

    من به عنوان کارشناس ارشد آلودگی محیط زیست مخالفت خود را با نواختن سمفونی در مدح و ستایش ساخت سدهای بزرگ مخزنی اعلام می کنم.

  29. امیر آفشار گفته است:

    ۱۰ تیر, ۱۳۹۱ در ساعت ۱۳:۲۸

    محمد درویش گفته است:

    ۹ تیر, ۱۳۹۱ در ساعت ۱۵:۳۵

    به عنوان یک دوستدار محیط زیست و میهن دوست از استاد مجید انتظامی درخواست می‌کنم تا به این نامه توجه کرده و هرگز در مدح کسانیکه بدون کارشناسی وعلاقه و علم به محیط زیست کشورمان خیانت می کنند و در مرگ رودخانه‌ها و تالاب‌های وطن سهم عمده ای داراهستند، سمفونی اجرا نکنید.(سفر حضوری شما یقینا در تصمیم گیری شما مهم خواهد بود، افتخاری دیگر بیافرینید)

  30. Behzad Raissiyan گفته است:

    ۱۰ تیر, ۱۳۹۱ در ساعت ۱۳:۴۴

    استاد ارجمند، جناب آقای انتظامی
    من بهزاد رئیسیان، کارشناس قسم خورده محیط زیست هستم و از طرفی علاقه مند موسیقی؛ روزگاری در محضر استاد فقید شادروان مشکاتیان مشق ناچیزی گرفته ام، و خدمت همه استادان موسیقی کشورمان به خصوص استاد فخرالدینی، درویشی، علیزاده، روشن روان و خود جنابعالی و بسیاری دیگر تعلق خاطردارم.
    به فهم من، به عنوان کسی که با مسائل محیط زیست آشنایی اندکی دارم و از دنیا و فضای موسیقی هم بی خبر نیستم، اجرای این سنفونی آن هم به سفارش یک دستگاه دولتی که سال هاست کوچکترین وقعی به هیچکدام از نصایح و انتقادهای دلسوزانه جامعه محیط زیست نمی نهد و با تصمیم های کوتاه مدت مقطعی خودکامانه و نسنجیده صدمات جبران نا پذیری به اکوسیستم های این سرزمین وارد می کند که تا چندین نسل آتی باید تاوانش را بپردازند با اهدافی که برای امثال من به وضوح روشن است…. به هیچ وجه زیبنده نام و موقعیت شما نیست. این یک نمونه بارز از هنری است که تا حد پر کردن ویترین حکومت مردان بی مایه و بی لیاقت و البته خودکامه تنزل پیدا می کند. برای خودتان و جایگاه رفیعتان و برای جامعه موسیقی کشور این قطعه را اجرا نکنید.

  31. فرزانه مرادی گفته است:

    ۱۰ تیر, ۱۳۹۱ در ساعت ۱۳:۵۱

    اقای انتظامی لطفا در سوگ کارون بنوازید

  32. مريم چهاربالش گفته است:

    ۱۰ تیر, ۱۳۹۱ در ساعت ۱۵:۱۲

    سلام استاد انتظامیT
    هنر زبان مفاهمه است، زبان ارزش‌های انسانی و آفرینش یک زندگی بهتر. بنوازید برای کارون هنگامی که کارون پرخروش همانند قبل جاری باشد و روان، بنوازید برای آزادی طبیعت آن؛هنر شما فراتر از نواختن برای سیمان است که تنها هنرش اسیر کردن آزادگی آب است.
    و باز هم سلام استاد انتظامی…

  33. dely گفته است:

    ۱۰ تیر, ۱۳۹۱ در ساعت ۱۵:۲۱

    سلام .
    گویی افرادی چون استاد دکتر ناصر کرمی بیش از آنکه به فکر محیط زیست این مرز و بوم باشند،به این می اندیشند که چه بگویند در مخالفت با دیگران و ساز مخالف زدن و پاچه خواری کردن از برای کسانی که تیشه به دست، کمر همت برای تخریب محیط زیست بسته اند!!! چه بگویند تا فقط اظهار نظری کرده باشند!!!
    بیایید به قول آقای مهران،از رهنمود ها و خط مشی های از دست رفتگان واقعی ودلسوز محیط زیست چون کامبیز بهرام سلطانی درس بگیریم.
    لطفا امضای اینجانب را هم علاوه نمایید.

  34. dely گفته است:

    ۱۰ تیر, ۱۳۹۱ در ساعت ۱۵:۲۵

    استاد دکتر ناصر کرمی گویی آن روزنامه نگاران حوزه محیط زیست، به ماه اشاره می کنند و شما به نوک انگشتان آنها مینگری!!!

  35. مجید تیموری گفته است:

    ۱۰ تیر, ۱۳۹۱ در ساعت ۱۵:۴۵

    آقای انتظامی, بابا ازشما انتظار نداشتم

  36. معصومه شهباز گفته است:

    ۱۰ تیر, ۱۳۹۱ در ساعت ۱۵:۴۵

    هنر از طبیعت جدا نشدنی است،لازم و ملزوم اند،شایسته است آنچنان که انتظار میرود هنر به مدح میراث طبیعی و پاسداشت آن بپردازد نه به مدح کلنگ زنی و هزار سودای آن در این روزهای غمبار میراث طبیعی و فرهنگی ایران…
    امضا می کنم

  37. بهمن پدرود گفته است:

    ۱۰ تیر, ۱۳۹۱ در ساعت ۱۵:۴۵

    جناب آقای انتظامی،

    ضمن درک شرایط سخت جامعه ی مظلوم هنرمندان ایران در این روزها، که شاید کمک به رفع این بحران، دلیل شما برای عقد این قرارداد با اربابان قدرت و ثروت بوده؛ از شما خواهش می کنم که منافع ملی را با مرحمی موضعی بر پیکر هنر تاخت نزنید. نگذارید دست شما هم به خنجری که گلوی کارون را نشانه گرفته، آلوده شود..

  38. سیما بهادری گفته است:

    ۱۰ تیر, ۱۳۹۱ در ساعت ۱۶:۰۰

    استاد عزیز نام شما آمیخته با عشق به هنر است و همیشه زنده خواهد ماند زلالی و یادمان نامتان را با مرگ طبیعت تیره و تار نفرمایید.

  39. علی فتوتی گفته است:

    ۱۰ تیر, ۱۳۹۱ در ساعت ۱۶:۰۲

    من علی فتوتی (روزنامه نگار و فعال حقوق بشر) ضمن موافقت با متن این بیانیه آن را امضا میکنم.موفق باشید

  40. سمیه مراقی گفته است:

    ۱۰ تیر, ۱۳۹۱ در ساعت ۱۶:۴۸

    مرگ طبیعت مرگ تدریجی همه‌ی ماست. قابل ستایش است؟؟؟

  41. torne گفته است:

    ۱۰ تیر, ۱۳۹۱ در ساعت ۱۷:۰۲

    “خوش باشد اگر محک تجربه آید به میان
    تا سیه روی شود هر که در او غش باشد”
    من هم به نوبه خودم ازاستاد تقاضا میکنم که هنر خود را به معرض فروش نگذارد .

  42. Sima Fakheran گفته است:

    ۱۰ تیر, ۱۳۹۱ در ساعت ۱۷:۴۲

    امیدوارم سمفونی مرگ کارون نواخته نشود …
    به امید روزهای روشن برای طبیعت ایران زمین امضا میکنم

  43. رومينا گفته است:

    ۱۰ تیر, ۱۳۹۱ در ساعت ۱۷:۴۳

    رومینا ۳۸ ساله از کرج
    با سلام من هم این نامه را امضا می کنم

  44. عباس محمدي گفته است:

    ۱۰ تیر, ۱۳۹۱ در ساعت ۱۸:۲۰

    به نمایندگی از انجمن کوه نوردان ایران، این متن را امضا می کنم.

  45. مجید رحمانی ( فعال زیست محیطی از تبریز) گفته است:

    ۱۰ تیر, ۱۳۹۱ در ساعت ۱۸:۳۵

    نمیخواهم سفارش کنم که برای کارون و یا در سوگ کارون موسیقی بنوازید یا نه، نمیخواهم از بلاهایی که سدسازی های بدون مطالعه جامع زیست محیطی، اجتماعی و اقتصادی بر سر دریاچه و تالابها و محیط زیستمان آورده، نام ببرم.
    فقط از استاد انتظامی خواهش میکنم یکبار به متنی که استاد عزت اله انتظامی بزرگ در فیلم ” خانه ای روی آب ” اجرا کرده اند بدقت توجه کنند.
    آن خانه ی روی آب، محیط زیست ایران است که به هرکجای آن دست میزنی و یا پا میگذاری در باتلاق فرو میروی.
    حال چه شما بنوازید یا نه، این خانه را ویران میکنند. چند تومان به شما میدهند که بنوازید، چند تومان به من و چندین تومان هم به….
    وای به حال آیندگان که وارث چون مایی خواهند بود.

  46. برمك اسلامي گفته است:

    ۱۰ تیر, ۱۳۹۱ در ساعت ۱۸:۵۱

    استاد عزیز جناب انتظامی . امیدوارم جنابعالی به خاطر دریافت حق الزحمه این سمفونی را اجرا نکرده باشید که به محیط زیست خسارات هنگفتی وارد شده است گرچه مطمئناً جنابعالی …………..

  47. حسین مرادی گفته است:

    ۱۰ تیر, ۱۳۹۱ در ساعت ۱۹:۴۳

    چه بجا و چه اندوهگین است عبارت “سمفونی مرگ کارون”! کارونی که سالهاست مرده است و فقط محیط زیستیها و مردم بومی از مرگ آن با خبرند. جناب انتظامی بهتر است کمی تلاش چاشنی کنید و “سمفونی مرگ دریاچه ارومیه، “سمفونی مرگ بختگان”، “سمفونی مرگ پریشان”،”سمفونی مرگ میانکاله”، سمفونی مرگ بندر انزلی” ، “سمفونی مرگ زاینده رود” و ….در یک کلام “سمفونی مرگ محیط زیست ایران” را بنوازید! پیشنهاد بدی نیست! اگر این بی توجهیها به محیط زیست پایان نگیرد. مطمئن باشید در آینده نزدیک آنرا خواهید نواخت. جناب آقای انتظامی لطفا نمک زخم قلب دوستداران محیط زیست، این دوستداران واقعی ایران نشوید.

  48. آذردخت گفته است:

    ۱۰ تیر, ۱۳۹۱ در ساعت ۲۰:۰۰

    با امید به اینکه هیچ وقت سمفونی مرگ کارون نواخته نشه؛
    و با آرزوی اینکه در فردایی بهتر برای رود پرخروش کارون نه در مدح سدهای کارون نواخته بشه، این متن رو امضا می کنم.
    آذردخت نوذری؛ فعال طبیعت گردی

  49. نفیسه بابازاده گفته است:

    ۱۰ تیر, ۱۳۹۱ در ساعت ۲۰:۲۵

    برخی ندیدند و عبور کردند٬
    و برخی دیدند و گذشتند٬

    اما من به کیمیای هنر ایمان دارم٬
    استاد بنوازید که نوای دل شما شنیدنی است…

    فقط به این کمینه دوستدارتان اجازه دهید تا به قدر درنگی کوتاه از شما بخواهد نگاهی دیگربار به این داستان پر آب چشم بیاندازید… مبادا این بار سازی کوک نکرده باشند در ستایش زیبایی٬ که طبل رسوایی‌مان را سد راه آب و نور ساخته باشند…

    دردهای مشترکمان سرودنی‌اند استاد…
    کاش دیده و نادیده از آنها نگذریم.

    ارادتمند شما
    نفیسه بابازاده
    دانشجوی داروسازی

  50. سالار درافشان گفته است:

    ۱۰ تیر, ۱۳۹۱ در ساعت ۲۰:۵۶

    دیر زمانی است که نابخردی در برخی رفتارمان سایه افکنده و نابودی زیستگاهمان را به سرعت شاهدیم.
    باشد که دقتی دیگر نماییم در آنچه به خود و نسل های آینده روا می داریم.

Leave a comment