استان شدن کاشان به چه بهائی؟

این مطلب دراین تاریخ ارسال شده است دوشنبه, ۱۹ اردیبهشت, ۱۳۹۰ در ساعت ۲۱:۱۷

حیات زنده ‌رود، این شاهرگ حیاتی ایران مرکزی و نگین فیروزه‌ای انتهایی‌اش – تالاب بین‌المللی گاوخونی – به بهای توسعه نامتناسب با توان بوم شناختی در شهرستان های کاشان و‌ آران و بیدگل به شدت در حال تهدیدی جدی است.

طرح بزرگ آبرسانی به کاشان و‌ آران و بیدگل با احداث «تونل انتقال آب گلاب» در سکوتی معنی دار از سال ۱۳۸۸ آغاز شده و قرار است در آذرماه سال ۱۳۹۰ به بهره برداری برسد. تونل گلاب از محل روستای حجت آباد در پائین دست سد زاینده رود با طول ۱۱/۵ کیلومتر و دبی ۲۰ مترمکعب بر ثانیه – بدون نصب حتی یک تابلوی مشخصات پروژه! – در حال احداث می باشد.

در بازیابی دلایل مرگ زاینده رود، همواره نگرش‌های بخشی و توسعه نامتوازن و ناهمخوان با توان اکولوژیکی زیست بوم ها؛ دست بالا را داشته است. اینگونه طرح‌های انتقال آب عملاً اسباب خشک شدن یکی از پرآب‌ترین رودخانه‌ های طویل و تاریخ ساز کشور و نابودی حیات تالاب بین‌المللی و منحصر به فرد گاوخونی که به حق او را «نگین فیروزه‌ای کویر» می‌نامند را فراهم آورده و ناپایداری سرزمین و تنش های اجتماعی زیادی را در سکونتگاه های اطراف این رودخانه حیات بخش در دیار بختیاری در بالادست و اصفهان در پائین دست به دنبال خواهد داشت.

چیدمان توسعه بایستی براساس توانمندی‌های واقعی بوم‌شناختی‌ (اکولوژیکی) شهرها و ‌استان ها تعریف و طراحی گردد. نبایستی اجازه داده شود تا در استان‌های مرکزی کشور مثل یزد و اصفهان و کرمان که با مشکل کم آبی مواجه می باشند صنایعی ایجاد گردد که نیاز آبی بالایی داشته و مجبور باشند با طرح های انتقال آب، زمینه ساز توسعه ای نامتوازن و ناپایدار گردند! که در درازمدت پایداری حیات آن ها را به خطر اندازد. در حال حاضر نیمی از آورد طبیعی زاینده رود – یعنی حدود ۳۶۰ میلیون متر مکعب از ۸۰۰ میلیون متر مکعب –  صرف کارخانه های ذوب آهن و فولاد و … می شود. در حالیکه اگر به توانمندی های واقعی اکولوژیکی اصفهان و یزد و … توجه می شد این گونه کارخانجات و صنایع لاستیک سازی و … بایستی در استان هایی مثل کردستان، لرستان و چهارمحال و بختیاری احداث می شدند که به صورت طبیعی، این ظرفیت و امکان سرویس دهی را دارا می بودند.

خردمندانه آن است که به جای حرکت به سمت طرح های انتقال آب، توسعه ای را ترویج دهیم که متناسب با توان بوم شناختی باشد. صدور مجوز اجرای پروژه های انتقال آب تنها بایستی محدود به مواردی گردد که هدف تأمین آب شرب و بیم مهاجرت انسانی باشد. حدود ۷ درصد از ۱۳۰ میلیارد آب قابل استحصال کشور (یعنی حدود ۱۰ میلیارد متر مکعب) نیاز شرب جمعیت ایران را برطرف می کند. در صورتیکه مدیریت خردمندانه ای بر منابع آبی کشور حاکم باشد در بحرانی ترین شرایط خشکسالی کشور هم، این میزان آب شرب مورد نیاز قابل تأمین است.

شهرستان کاشان به دنبال استان شدن است، به نظر می رسد از همه مؤلفه ها و پتانسیل های مورد نیاز برای استان شدن هم برخوردار باشند بجز جمعیت، که برای دست یابی به این پتانسیل هم نیاز به ازدیاد جمعیت دارند که خارج از ظرفیت و تحمل اکولوژیکی سرزمین شان می باشد و می خواهند با انتقال آب زاینده رود – به صورت موقت هم که شده – این ظرفیت سازی را انجام دهند و مهم نیست که به ناپایداری زیست بوم های اطراف زاینده رود در استان های چهارمحال و بختیاری و اصفهان و به هم خوردن نظام طبیعی این رودخانه هم به انجامد! البته چنین توسعه ای که منطبق بر خواهش های اکولوژیکی سرزمین نمی باشد در درازمدت به ضرر خود مردم شریف کاشان نیز بوده و در درازمدت این چیدمان توسعه متزلزل خواهد بود.

بار دیگر آن اصل کلیدی در محیط زیست – موسوم به پروانه – را مرور می‌کنیم تا در‌یابیم که اجزای طبیعت از چنان حساسیت و شکنندگی و ارتباطی با یکدیگر برخوردار هستند که نمی‌توان واقعیت قوانین حاکم برآنها و توانمندی‌های بوم‌شناختی‌شان را نادیده گرفت. همانطور که مردم دیار بختیاری در سرچشمه زاینده رود و کارون بزرگ بایستی به حقوق مردمان پائین دست احترام بگذارند، مردمان دیار زاینده رود و کارون در استان های اصفهان و خوزستان نیز نمی توانند حق آبه طبیعی مردمان بالادست در استان چهارمحال و بختیاری را نادیده گرفته و باعث تنش و بحران در این استان گردند. ما حق نداریم هیچ بخشی از رودخانه را از حیض انتفاع خارج کرده، آن را نابود کنیم و حیات زیستمندان آن را به خطر اندازیم. رودخانه ها به صورت طبیعی دارای حرمت هستند و بایستی همواره جریان داشته باشند. جریان رودخانه ها نشانه شادابی و نشاط یک سرزمین است و کسی حق ندارد به بهانه های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی مانع از جریان آن ها شود.

با این اوصاف، چنین طرح کلانی قطعا” بایستی دارای ارزیابی زیست محیطی باشد، حال پرسش این است که چگونه این ارزیابی منجر به صدور مجوز می گردد و چرا این ارزیابی منتشر نمی شود و در اختیار عموم قرار نمی گیرد!؟



۱۳ دیدگاه لـ استان شدن کاشان به چه بهائی؟

  1. محمد درويش گفته است:

    ۲۰ اردیبهشت, ۱۳۹۰ در ساعت ۱۰:۱۲

    بی شک این یادداشت و زنهار نهفته در آن در تاریخ نوشتاری محیط زیست ایران ثبت خواهد شد. تا آیندگان در هنگام تشییع جنازه تمدنی کهن به نام کاشان، متوجه شوند که بودند ایرانیان فرزانه و دانایی که چنین روزهای سیاهی را پیش بینی کرده بودند.
    درود …

  2. علی گفته است:

    ۲۰ اردیبهشت, ۱۳۹۰ در ساعت ۲۰:۰۹

    سلام. آقای خاکپور عزیز! از یک منظر «تمدن» سالهای سال است که در کاشان دفن شده‌است و هرچه درباره این واژه و ظرفیت‌های تاریخی و جغرافیای ان در کاشان گفتگو می‌شود، همه مربوط به دوران گذشته است‌ و از تمدن و فرهنگ تنها سفالینه‌های شکسته برجای مانده است. در کنار سایر عواملی که در شرایط حاضر سخت است از آن بگوییم بزر‌گ‌‌‌ترین عامل طی دستکم سی سال اخیر حرص شدید مقامات محلی برای دستیابی به جایگاه استانی و تشدید این عطش در بین شهروندان آن بدون کمترین توجه به پتانسیل‌های کشور در شرایط جاری بوده‌است. این بی‌توجهی تا بدانجا در بین اهالی نفوذ یافته است که هیچ نویسنده، روزنامه‌نگار و یا اهل فرهنگی اجازه ندارد به همشهریانش توضیح بدهد که درخواست آنها برای استان شدن چه زیانی را برای خودشان، چه زیانی برای اکوسیستم و در سهمی بیش‌تر چه زیانی برای نگاه فرهنگی شهروندان دارد. این توجه عمومی بر بستر این نگاه که، همیشه سهم هزینه‌های عمرانی و حقوق مادی و معنوی شهرستانها در مراکز استانها خورده شده و همیشه سهم کمتر به شهرستان یا شهرهای کوچک می‌رسد، تبلیغ و توجیه می‌شود.
    کاشانیها همیشه به شاعر بزرگ خود «سهراب سپهری» افتخار نموده‌اند که سروده‌است:
    «نسبم شاید برسد به گیاھی در ھند ، به سفالینه ای از خاک ” سیلک ” . نسبم شاید ، به زنی فاحشه در شھر بخارا برسد».
    اما این تفکر «انتر ناسیونالسیتی» و نگاه زیبای او به «طبیعت » اصلا دیده نشده و فقط تک مصرع «اهل کاشانم» دیده و خوانده می‌شود.
    امیدوارم این نقد و نگاه ارزشمند وبلاگ‌‌نویس عاشق طبیعت ناراحتی همشهریان مرا برای او به دنبال نداشته باشد

  3. بیداد(گیله زن) گفته است:

    ۲۰ اردیبهشت, ۱۳۹۰ در ساعت ۲۳:۴۲

    درود جناب خاکپور
    وقتی از زاینده رود می شنوم ناخودآگاه آهی میکشم انتقال آب بیشتر شبیه به یک بازی و یا سرگرمی برای عده ای می باشد شاید فراموش کرده اند که که سرمایه های طبیعی صبری به مانند صبر مردمان این سرزمین ندارند
    زاینده رود را باید از نزدیک دید بی شک هر آنکه ریشه اش در این آب وخاک باشد اشک پاکش را نثار تن خشک شده اش می کند

  4. هومان خاکپور گفته است:

    ۲۲ اردیبهشت, ۱۳۹۰ در ساعت ۲۱:۱۰

    به علی:
    تحلیلی هوشمندانه و دلنشین بود …
    ممنون دوست عزیز

  5. هومان خاکپور گفته است:

    ۲۲ اردیبهشت, ۱۳۹۰ در ساعت ۲۱:۱۵

    به بیداد:
    باید یاد بگیریم که باید از قوانین طبیعت پیروی کرد نه اینکه با آن ها جنگید …
    ممنون بانو

  6. هومان خاکپور گفته است:

    ۲۲ اردیبهشت, ۱۳۹۰ در ساعت ۲۱:۲۳

    به محمد درویش عزیز:
    ممنون رفیق شفیق …

  7. همراهی نمایندگان مجلس با مردم در مخالفت با پروژه انتقال آب زاینده رود | دیده بان طبیعت بختیاری گفته است:

    ۱۹ خرداد, ۱۳۹۰ در ساعت ۰۱:۲۴

    […] تلخی که قبلا” در مطلبی در همین تارنما با عنوان «استان شدن کاشان به چه بهائی؟» به آن پرداخته بودم. در آن مطلب که در روزنامه روزگار […]

  8. خشکی زاینده‌رود از نگاه محمد درویش | دیده بان طبیعت بختیاری گفته است:

    ۱۰ مرداد, ۱۳۹۰ در ساعت ۲۳:۵۴

    […] اصفهان سخن گفت و در عین حال، به طور ضمنی مسئولیت توقف طرح بحث برانگیز تونل انتقال آب گلاب را هم تا روشن شدن ابعاد پیچیده­ اش پذیرفت . شایان ذکر […]

  9. مهمترین خواسته مردم دیار بختیاری در دور چهارم سفرهای استانی؛ توقف پروژه های انتقال آب بین حوضه ای | دیده بان طبیعت بختیاری گفته است:

    ۲۰ آبان, ۱۳۹۰ در ساعت ۲۲:۵۲

    […] آب بین حوضه ای” از سرشاخه های کارون بزرگ به استان های فلات مرکزی کشور، در اقدامی انتقادآمیز، نامه بسیار مهمی به رئیس جمهور […]

  10. زهره گفته است:

    ۶ فروردین, ۱۳۹۱ در ساعت ۱۳:۱۵

    کاشانی ها ادم های تهران زده هستند وکاشان هیچ فاکتور استان شدن به جز بیشانی مهر داغ کرده ندارد

  11. هومان خاکپور گفته است:

    ۸ فروردین, ۱۳۹۱ در ساعت ۲۳:۳۰

    به زهره:
    وقتی شاخص های توزیع اعتبارات و خدمات دولتی بر بنیاد اصولی صحیحی نباشد نتیجه می شود همین که تلاش شود مناطق به شهرستان های جدید و یا استان های جدیدی تجزیه شوند تا بتوانند از سهم بیشتری از اعتبارات و خدمات سالانه برخوردار شوند …

  12. ماهان گفته است:

    ۲۷ شهریور, ۱۳۹۲ در ساعت ۰۶:۰۲

    مردمان سر رود آب را می فهمند گل نکردندش ما نیز آب را گل نکنیم
    کجایی سهراب!؟عجب روزگاری شده!؟
    مردم بالا دست آب را می فهمند آب را هزاره هاست بروی هیچ کسی نبستند حالا مردم پایین دست آمدند و میخواهند آب را روی خود مردم بالا دست ببندند.

  13. هومان خاکپور گفته است:

    ۲۹ شهریور, ۱۳۹۲ در ساعت ۱۹:۳۹

    به ماهان:
    مردمان بالادست بایستی به حق‌آبه‌های مردمان پایین دست احترام بگذارند و آن را رعایت کنند و بدون شک مردمان پایین دست هم باید به حقوق مردمان بالادست احترام بگذارند و برای افزایش کیفیت زندگی‌ آنان کمک کنند.

Leave a comment