بایگانی “دل نوشته ها”

استاد کامبیز بهرام سلطانی برای همیشه رفت!

یکشنبه, ۲ بهمن, ۱۳۹۰

در واپسین ساعات آخرین روز دی ماه ۱۳۹۰ ، استاد کامبیز بهرام سلطانی از دنیا رفت تا بار دیگر فعالان و دوستداران طبیعت ایران، پریشان حالی را تجربه کنند.

استاد کامبیز بهرام سلطانی دارای شخصیتی ممتاز و وارسته بود که هر مدافع و دوستدار طبیعت وطنی که با او مواجهه می شد تحت تأثیر شخصیت و منش بزرگش، روحیه می گرفت. او طبیعت مردی کم همتا بود که تا آخرین لحظات زندگی اش دست از طبیعت زادبومش نکشید و همواره خالصانه نگران زخم هایی بود که خود با پای پیاده دیده بود چگونه تن رنجور محیط زیست ایران مان را مجروح کرده است.

استاد کامبیز بهرام سلطانی متخصصی دردآشنا و عاشق طبیعت ایران بود که نگارنده از طریق یادداشت های پربارش افتخار آشنائی و دوستی با این بزرگ مرد خستگی ناپذیر را پیدا کردم. بی شک کتاب های جایگاه پرندگان در طبیعت، محیط زیست در برنامه ریزی منطقه ای و شهری، مجموعه مباحث و روشهای شهرسازی و ده ها مقاله و یادداشت های علمی دیگرش؛ شناسه هایی ماندگار از دانش و عشقش برای آبادی ایران و شادی زیستمندانش، در بین طرفداران و فعالان محیط زیست ایران خواهد بود.

در برابر صداقت و بزرگی مردانی چون استاد کامبیز بهرام سلطانی که مردمان پاک نهاد ایران زمین هرگز نام نیک شان را فراموش نخواهند کرد، سر تعظیم فرود می آوریم و بر شرف و نجابت شان درود می فرستیم و شکوهمندترین بدرقه های سبز و پاک مان را بدرقه راهشان می کنیم ….

پی نوشت:

- مراسم بزرگداشت استاد؛ “برای او که اینک در ماتم تالاب ها و درختان وطن نشسته است”

به اشتراک گزاری نوشته:

ماسه هایی که تا پشت پنجره کلاس رسیدند!

پنجشنبه, ۲۷ آبان, ۱۳۸۹

   در سفر به دیار نیمروز از آبادبومی بازدید کردیم که در سال ۱۳۸۶ تپه های نرم و آرام ماسه ای اطرافش که می توانستند مناظر چشم نوازی را ایجاد کنند، به حرکت  درآمده بودند تا امکان زیستن در آن آبادی را از همه زیسمندانش بگیرند. ماسه ها تا جایی پیش آمده بودند که می توانستند با سرانگشتان خود به شیشه پنجره کلاس های تنها مدرسه ی آن آبادی بزنند! مدرسه‌ای که دانش‌آموزانش به رغم همه ی این تهدیدها هنوز پای درس معلم می نشستند و سعی داشتند لبخند زندگی را فراموش نکنند.

ادامه مطلب»

به اشتراک گزاری نوشته: