بایگانی “طبیعت ایران”

تخریب محیط‌زیست با گردشگری

پنجشنبه, ۷ مهر, ۱۳۹۵

1111

آرمان امروز – نگین باقری: انگار برخی گردشگران در ایران به جنگ با محیط زیست می‌روند، چرا که ردپای آنان تا مدت‌ها دامن گیر طبیعت است. هومان خاکپور، کارشناس محیط زیست در رابطه با خسارت گردشگری بر محیط زیست در گفت‌وگو با «آرمان امروز» می‌گوید: حضور گردشگران برای مشاهده تنوع زیستی و جانوری است و بسیاری از کشورهای توسعه یافته به این نتیجه رسیده اند که وقتی گردشگر از طبیعت بر می‌گردد فقط باید ردپای او در طبیعت به جا مانده باشد، اما در ایران انواع ردهای تخریب در طبیعت از رهاسازی زباله گرفته تا تخریب پوشش گیاهی، منابع آب و خاک و انواع آلودگی دیده می‌شود.

رابطه گردشگری با محیط زیست را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

با توجه به اقلیم‌های متفاوتی که در طبیعت ایران وجود دارد از شمالی ترین مناطق کشورمان تا جنوبی ترین آن یا از غربی ترین تا شرقی ترین آن سرشار از تنوع زیستی است. همچنین برخی مناطق کشور ما به شدت کوهستانی هستند و به همین دلیل تنوع اقلیمی بالاتر می‌رود، تا جایی که گردشگری یکی از ظرفیت‌های بسیار مهم در حوزه اقتصاد و اشتغال کشور محسوب می‌شود. به عبارت دیگر می‌توانیم بگوییم گردشگری یک صندوق ذخیره ارزی برای هر کشوری است، هر چند متاسفانه مثل بسیاری از قسمت‌های دیگر ما هیچ برنامه مدون طولانی مدت و میان مدت برای بهره برداری از مزیت‌های نسبی طبیعی در کشور نداریم و حتی برنامه‌های کوتاه مدتی هم که در کشور ما در حوزه گردشگری طبیعی وجود دارند بیشتر خسارت زا هستند تا اینکه درآمدزا باشند، اما چاره ای نداریم جز اینکه به سمتی برویم تا هر چه زودتر از میزان خسارت‌ها کم کنیم.

آسیب‌های صنعت گردشگری به منابع طبیعی چیست و باید چگونه این وضعیت را ساماندهی کرد؟

معیشت‌هایی هستند که به صورت مستقیم به سرزمین تحمیل شده اند، یعنی جوامع بومی و محلی ظرفیت‌های اشتغال‌زایی در سایر حوزه‌ها را نداشته و به همین دلیل وابستگی به سرزمین به شدت بالا رفته است، به گونه ای که میزان بارگذاری معیشت‌ها بر عرصه‌های جنگلی بسیار بالاتر از توان تولیدی و تحمل این عرصه‌های طبیعی است. همچنین ظرفیت‌های طبیعی گردشگری تحت عنوان جنگل، تالاب، آبشار و چشمه در مکان‌های مختلف شناسایی شده اند که می‌توانند به شدت به اقتصاد کشور کمک کرده و تحولی را در وضعیت اقتصادی و معیشتی جوامع محلی ایجاد کنند، اما به دلیل اینکه ما برنامه نداریم تخریب با گردشگری در طبیعت ایجاد شده است، یعنی جامعه محلی با شرکت‌ها و نهادهایی که در حوزه گردشگری هستند، در حال رقابتند و فقط وضعیت تخریب را گسترش می‌دهند، به گونه ای که کمترین تعامل‌ها را بین جوامع محلی، نهادهای دولتی و غیردولتی مسئول و متولی در حوزه گردشگری شاهد هستیم. همچنین برای اینکه بتوانیم وضعیت گردشگری را ساماندهی کنیم باید از ظرفیت‌ها در راستای توسعه اقتصادی و کاهش عوامل تخریب به ویژه در بین جوامع محلی استفاده کنیم، یعنی در ابتدا باید انسجام سازمانی را بین دستگاه‌های دولتی و نهادهای غیردولتی در بخش گردشگری جوامع محلی ایجاد کرده و آموزش‌ها را از طریق نهاد‌های دولتی وغیردولتی به جوامع محلی منتقل کنیم، حتی باید زمینه اعتماد جوامع محلی فراهم شود و بعد از اعتماد سازی همه گروه‌ها در تعامل و حفظ منافع مشترک گام بردارند. ما در بحث گردشگری چند گروه مخاطب داریم که باید منافعشان تامین شود. اگر منافع یگ گروه را فدای گروه‌های دیگر کنیم در نهایت نمی‌توانیم به بهره برداری پایدار برسیم. این گروه‌ها می‌توانند شامل جوامع محلی در طبیعت، دستگاه‌های متولی، تشکل‌های غیردولتی فعال و تورهای گردشگری باشند. ما در شرایطی می‌توانیم به بهره برداری پایدار برسیم که صادقانه و منصفانه منافع حاصل از گردشگری را بین همه گروه‌ها توزیع کنیم. اگر این اتفاق را ایجاد کنیم و منفعت تقسیم شود، می‌توانیم امیدوار باشیم بهره برداری پایدار از مزیت‌های طبیعی انجام شده و گردشگری نه تنها منجر به تخریب عرصه‌های طبیعی کشور نمی‌شود، بلکه باعث ایجاد درآمد شده و به عنوان یکی از مهم‌ترین معیشت‌های جایگزین در بین جوامع ملی و بومی مطرح است.

به نظر شما باید چه تدابیری اندیشید تا گردشگری به محیط زیست ضربه نزند؟

یکی از راه‌های خردمندانه و بسیار خوب کاهش وابستگی به سرزمین که اتفاقا با سرمایه‌گذاری بسیار کم هم قابل اجراست این است که ما به سمتی برویم که معیشت‌های جایگزین را در حوزه گردشگری تعیین کرده و وابستگی‌های خسارت زا به حوزه‌های طبیعت را کاهش دهیم، یعنی بین توان تولیدی طبیعت و معیشت‌هایی که به صورت مستقیم به عرصه‌های طبیعی تحمیل شده اند به تعادل منطقی برسیم. همچنین یکی از مهم‌ترین راهکارهای جایگزین ظرفیت‌های گردشگری و طبیعتگردی هستند که خوشبختانه در اقصی نقاط کشور وضعیت اقلیمی و طبیعی مناطق از مزیت‌های نسبی گردشگری برخوردارند، اما نیاز به یک برنامه ریزی دارند که اگر برنامه و مدیریت وجود نداشته باشد این ظرفیت‌ها نه تنها هیچ کمکی به حفظ محیط زیست و کاهش وابستگی‌ها به طبیعت نمی‌کنند، بلکه گردشگری می‌تواند به عنوان یک عامل تخریب و تهدیده کننده خودش را نشان دهد. این در حالی است که در کشور برنامه ای برای بحث گردشگری نداریم و می‌بینیم حضور گردشگران در طبیعت باعث تخریب می‌شود، چون وضعیت مناطق در اثر بهره برداری تحت عنوان گردشگری طبیعی از بین می‌رود. از سوی دیگر، ما کمتر جایی از مناطق کشور را می‌توانیم سراغ بگیریم که ظرفیت‌های گردشگری اش شناسایی شده باشند و برای آن برنامه نیز داشته باشیم و اگر هم گردشگری برای آن مناطق اتفاق افتاده و رونق گرفته به تبع آن شاهد خسارت هم بوده ایم یا اینکه بهره برداری منطقی اصلا صورت نگرفته است. برای مثال یکی از مناطق برجسته کشور مناطق شمالی است که اکنون به شدت به دلیل گردشگری تهدید می‌شوند. به عبارتی دیگر این تهدیدها در حوزه رها سازی زباله و دست اندازی‌هایی در طبیعت، تغییر کاربری در جنگل‌ها و… اتفاق می‌افتد. البته بقیه مناطق کشور هم همین شرایط را دارند، به گونه ای که مناطق زاگرس وضعیتشان بدتر از مناطق شمال کشور است.

با توجه به خسارتی که صنعت گردشگری بر محیط زیست وارد کرده است، از نظر شما ریشه این کاستی‌ها چیست؟

خسارت‌هایی که در حوزه گردشگری ایران می‌بینم بر خلاف اصول علمی و پذیرفته شده در تمام دنیاست، چرا که حضور گردشگران برای مشاهده تنوع زیستی و جانوری است و بسیاری از کشورهای توسعه یافته به این نتیجه رسیده‌اند که وقتی گردشگر از طبیعت بر می‌گردد فقط باید ردپای او در طبیعت به جا مانده باشد، اما در ایران انواع ردهای تخریب در طبیعت از رهاسازی زباله گرفته تا تخریب پوشش گیاهی، منابع آب و خاک و انواع آلودگی دیده می‌شود و این مسائل به عنوان تهدید تنوع زیستی و جانوری محسوب می‌شود، تا جایی که به علت رهاسازی زباله در طبیعت، حیات وحش به شدت در معرض نابودی قرار گرفته است، چون در زمان‌هایی که گردشگران حضور ندارد حیات وحش از زباله‌های ریخته شده استفاده کرده و آسیب می‌بیند، حتی این مساله در مواردی منجر به مرگ حیات وحش نیز شده است. متاسفانه ما گردشگری مسئول گرایانه را ترویج نداده ایم که باعث شده گردشگران به فکر طبیعت نباشند، چون آگاه سازی در این زمینه صورت نگرفته است، حتی جامعه محلی هم که قرار است منتفع باشد به فکر طبیعت و پایداری آن نیست و متاسفانه چیزی که نصیب کشور شده فقط تخریب مازاد بر آن چیزی است که در طبیعت وجود داشته است که باید در این زمینه فکر اساسی کرد، چرا که محیط زیست امانتی در نزد ماست که باید آن را به آیندگان بسپاریم.

جنگ با طبیعت در روز طبیعت!

جمعه, ۲۷ اسفند, ۱۳۹۴

روز طبیعت

     روزنامه آرمان- زهرا سلیمانی: حفاظت از محیط زیست، در دوره‌ای که ما به مدرسه می‌رفتیم، شاید حتی به گوشمان هم نخورده بود. در آن زمان کسی نگران طبیعت و محیط زیست نبود. همگان بر این باور بودند که هر طور می‌خواهیم و می‌توانیم، از طبیعت بهره‌برداری کنیم. در یک کلام، مصرف بیشتر، رفاه بیشتر را به همراه داشت، در این طرز فکر بحث سهم آیندگان از طبیعت کاملا بی‌معنا تلقی می‌شد. اکنون دیگر شرایط محیط زیست دگرگون شده است. امروزه دیگر همگان دریافته‌اند که استفاده از طبیعت حد و اندازه‌ای دارد و اگر به تعادل دیرپای آن زیان برسد، با آلودگی محیط زیست و کمبود منابع طبیعی رو به‌رو خواهیم بود. سال نو و مسافرت‌های نوروزی فرصت مغتنمی برای توجه به طبیعت و مهربانی با آن محسوب می‌شود تا به این ترتیب بتوان فصل رویش طبیعت را بدون آسیب به آن جشن گرفت. آنچه می‌خوانید نظرات هومان خاکپور، کارشناس محیط زیست، درباره فرهنگ صیانت از محیط زیست و چگونگی ارتقای این مهم در بین افراد جامعه در گفت‌وگو با «آرمان» است.

در ایام نوروز شاهد افزایش سفرها به مناطق طبیعی هستیم، برای پاسداشت طبیعت در این ایام باید چه تمهیداتی اتخاذ کرد؟

     برای اکثر افراد جامعه در طول سال گذران تعطیلات فقط در ایام نوروز و تابستان امکانپذیر است. ایام نوروز فرصت مغتنمی برای افزایش حضور مردم در طبیعت است. هر ساله همزمان با رویش طبیعت و آغاز فصل بهار شاهد افزایش حضور مردم در مناطق جنوبی و مرکزی کشور هستیم. در این ایام حضور مردم در طبیعت فرصتی برای آشتی با طبیعت و انس با این نعمت الهی است. ایام نوروز فرصتی برای ایجاد رابطه مهربانی بین انسان و طبیعت نیز محسوب می‌شود و در این روزها می‌توان شاهد روند توسعه فرهنگ دوستی با طبیعت در بین افراد جامعه بود.

     افزایش علاقه مردم نسبت به طبیعت می‌تواند ارتباط با طبیعت را تقویت کند. در اغلب موارد در ایام نوروز حضور افراد با حجم عظیمی از تخریب‌ها و رها‌سازی زباله‌ها در طبیعت همراه است. در واقع علاوه بر رها‌سازی زباله، شاهد ورود خودرو‌ها در طبیعت، از بین رفتن گیاهان، بوته‌ها و سلب آرامش پرندگان هستیم؛ متاسفانه بروز چنین رفتارهایی از سوی طبیعت گردان کشور از شدت فراوانی برخوردار است. این امر نشان می‌دهد دستگاه‌های متولی و نهادهای فرهنگی آن طور که باید و شاید به انجام تکلیف خود توجه نکرده اند.

     متاسفانه فعالیت‌ها در زمینه ارتقای ارزش‌های فرهنگی در کشور ما با پیشینه غنی فرهنگی آن‌طور که باید و شاید موفق عمل نکرده است. برای مثال از دیرباز مناسبت‌های تاریخی گوناگون همچون چهارشنبه سوری، روز طبیعت و… با عنوان روز دوستی با طبیعت شهرت داشته است، اما هم‌اکنون این روزها به روز جنگ با طبیعت تبدیل شده است. متاسفانه در این روزها میزان تخریب طبیعت شدت می‌یابد.

برای آشتی با طبیعت چه اقدامات فرهنگی‌ای انجام شده است؟

     باید آموزش و فرهنگسازی با موضوع حفاظت از طبیعت را به کودکان خود بیاموزیم. اگر بتوان رابطه افراد با طبیعت را از دوران کودکی یک رابطه منطقی و سازگار تعریف کرد به نسبت این افراد در بزرگسالی نیز زباله‌های خود را در طبیعت رها نمی‌کنند و برای حیات وحش احترام قائل خواهند بود. بی‌شک چنین افرادی با حضورشان در طبیعت فقط ردپایی از خود باقی می‌گذارند و نه زباله‌ها و اقلام مصرفی خود را. در چند سال اخیر نهادهای متولی همچون وزارت آموزش و پرورش، رسانه ملی و دیگر رسانه‌های جمعی در زمینه فرهنگسازی اجتماعی اقدامات موثر فراوانی انجام داده اند.

     برای مثال در سال گذشته شاهد افزایش حساسیت مردم در برخورد با طبیعت بودیم که این امر نشان‌دهنده فرهنگسازی مردم و احساس مسئولیت آنها نسبت به محیط زیست است. امیدواریم هر ساله افزایش عزم ملی و همت شهروندی را در حفاظت و صیانت از محیط زیست شاهد باشیم تا به این ترتیب با حضور در طبیعت فقط ردپایی از حضورمان به جای بماند.

با توجه به اینکه درچند سال اخیر اقدامات فرهنگی فراوانی انجام شده است، اما باز هم شاهد پرتاب زباله از خودرو به طبیعت هستیم. به نظر شما برای نهادینه کردن فرهنگ حفاظت از طبیعت باید چه راهکارهایی ترتیب داد؟

     باید پذیرفت که نسل حاضر با آموزه‌های محیط زیستی تربیت نشده اند. این نسل از زمان کودکی با اولویت‌های محیط زیستی پرورش نیافته‌اند و از چنین نسلی انتظار بروز رفتارهای ضد محیط زیستی می‌رود. وقتی افراد بدون احساس تعلق نسبت به محیط زیست تربیت می‌شوند به جای احساس مسئولیت نسبت به محیط زیست، آن را وابسته به دولت و دیگر دستگاه‌ها می‌دانند؛ افراد با این طرز تفکر به خود اجازه انجام هر گونه رفتاری با طبیعت را می‌دهند.

     وقتی از کودکی نسلی بدون هیچ احساس مسئولیتی نسبت به محیط زیست و طبیعت پرورش می‌یابد در چنین شرایطی بروز رفتارهای ضد محیط زیستی طبیعی است! برای ارتقای فرهنگ محیط زیستی در جامعه باید از کودکی فرزندان را تحت آموزش قرار داد و با به کارگیری این شیوه آموزش می‌توان نسلی مسئول را تربیت کرد. با توجه ویژه به بخش آموزش کودکان در کشور می‌توان به پرورش نسلی مدافع محیط زیست امیدوار بود. با این شیوه آموزش نسل جدید می‌تواند روی اعمال و رفتار بزرگسالان نیز تاثیر‌گذار باشد.

شدت تخریب محیط زیست کشور را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

     در چند سال اخیر با افزایش سفرها و افزایش امکانات رفاهی در جامعه سفرهای نوروزی نیز افزایش یافته است و به نسبت شدت تخریب‌های محیط‌زیستی نیز نسبت به سال‌های قبل افزایش یافته است. اما فضاهای حساسیت‌زا همچون سازمان‌های مردم نهاد در کشور و تلاش افراد برای حفظ محیط‌زیست را می‌توان جزو نقاط قوت جامعه دانست. گسترش چنین روحیه‌ای در جامعه نیازمند همراهی شهروندان است. با این اقدام شهروندان در کنار دولت و دستگاه‌های ذی ربط می‌توانند ملاحظات محیط زیستی را جزو اولویت‌های خود قرار دهند.

     در چنین شرایطی افراد با حضور در طبیعت نه تنها در پی تخریب نیستند، بلکه با علاقه و حس تعلق نسبت به طبیعت از آن صیانت می‌کنند. باید توجه داشت حفاظت از محیط زیست یک وظیفه همگانی است زیرا سلامتی و نشاط جامعه در گرو محیط زیست سالم و به دور از هر گونه آلایندگی میسر خواهد بود. برای مشارکت هرچه بیشتر لازم است مشارکت مردمی در قالب تشکیل و فعالیت تشکل‌ها و سازمان‌های مردم نهاد شکل بگیرد، زیرا این سازمان‌ها بازوی توانمند جامعه محسوب می‌شوند. در ضمن ترویج فرهنگ حفاظت از منابع طبیعی در بین اقشارمختلف جامعه بهترین حرکت برای پیگیری کارشناسان است.

     در اصل حفاظت از میراث فرهنگی و طبیعی در عصر حاضر که دوران مبارزه با آلودگی‌های زیست محیطی است، یک ضرورت حیاتی محسوب می‌شود و تحقق چنین اقدامی منافع اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی بسیاری را به دنبال دارد که به عنوان عاملی موثر نقش خود را در ایجاد و برقراری توسعه پایدار ایفا می‏کند. بهره‏برداری از منابع طبیعی گرچه آثار منفی دارد و موجب تخریب محیط زیست می‌شود، اما نمی‏توان آن را متوقف کرد، بلکه باید با پذیرش نظام خاصی از مباحث اخلاقی با آن برخورد کرد. به این ترتیب می‏توان تا حد ممکن از وارد کردن آسیب به محیط زیست و جاذبه‌های فرهنگی و طبیعی موجود در آن جلوگیری کرد.

     حفاظت از میراث فرهنگی و طبیعی برای تعادل بخشیدن به حیات انسان‌ها و دستیابی به توسعه پایدار و سازمان‏یافته موثر است و روند تکامل تمدن بشری را در پی خواهد داشت. برای حفاظت از محیط زیست باید با بسیج عمومی و همکاری بین بخشی بتوان از این سرمایه ملی حفاظت کرد. مردم باید محیط‌های طبیعی و فرهنگی را به عنوان نهاد همبستگی معنوی در اجتماع‌های محلی خود بپذیرند.

گیاهان دارویی طرح و پروژه می‌خواهند یا باور و عزم ملی

جمعه, ۳۰ آبان, ۱۳۹۳

مزرعه اسطوخودوس

     هنوز هم عمدتاً در روستاها استفاده از گیاهان داروئی برای درمان در کنار داروهای شیمیایی متداول است. هرچند استفاده از داروهای گیاهی در بخش درمانی کشورهای پیشرفته بسیار فراتر از کشورهای درحال‌توسعه است اما برداشت کنترل نشده و غیراصولی گیاهان در درمان‌های سنتی، کاربری‌های صنعتی و خوراکی در کشورهای درحال‌توسعه، خسارت‌های زیادی را به تنوع گیاهی این مناطق وارد کرده و بقای این گونه‌های گیاهی ارزشمند و اقتصادی را با خطرهای جدی مواجه کرده است! چراکه بیشتر این برداشت‌ها از رویشگاه‌های طبیعی و به صورت‌های کاملاً غیرعلمی و ناپایدار بوده است.

     تقریباً در تمامی مناطق کشور؛ بیشترین استفاده از گیاهان داروئی در سیستم درمانی سنتی و متأسفانه بیشترین برداشت‌ها هم از رویشگاههای طبیعی جنگلی و مرتعی بوده است. این را هم اضافه کنیم که در سال‌های اخیر افزایش جمعیت و توسعه کارخانه‌های داروسازی و گسترش ظرفیت‌های تولید داروهای گیاهی، روند بهره‌برداری‌های بی‌رویه و غیراصولی در رویشگاه‌های طبیعی را شدتی نگران‌کننده بخشیده تا جایی که مراکز تحقیقاتی، فعالان محیط‌زیستی و برخی کارشناسان نهادهای اجرایی به خطر انقراض و تهدید تنوع گیاهی کشور هشدارهای جدی می‌دهند.

     موقعیت جغرافیایی، شرایط توپوگرافی کوهستانی و تغییرات شدید ارتفاعی به همراه نوسانات وسیع حرارتی، رطوبتی و بارشی سبب شده است تا استان چهارمحال و بختیاری به‌رغم داشتن وسعت حدود یک‌درصدی کشور، از ظرفیت منحصربه‌فردی در ایجاد شرایط اکولوژیکی مناسب برای‌ رویش گونه‌های گیاهی بسیار متنوع با نیازها و خواهش‌های اکولوژیکی بسیار متفاوت برخوردار باشد.

     این موهبت طبیعی کم‌نظیر سبب شده است تا سرزمین چهارمحال و بختیاری به یکی از رویشگاه‌های ارزشمند کشور تبدیل‌شده و ظرفیت کشت و توسعه گیاهان دارویی، صنعتی و خوراکی در شمار مهم‌ترین استعدادها و قابلیت‌های اقتصاد سبز استان قرار گیرد.

     به‌رغم آگاهی از چنین ظرفیت‌های اشتغال‌زایی و معیشت‌های سبز و همین‌طور آگاهی از نقش این گیاهان در حوزه‌های سلامت و صنعت، ولی متأسفانه به دلیل عدم وجود برنامه راهبردی مشخص در زمینه بهره‌برداری خردمندانه و پایدار، همواره شاهد ریشه‌کن شدن این گیاهان هستیم. بی‌شک راه برون‌رفت از بحران ریشه‌کنی این گیاهان و کنترل بهره‌برداری‌های بی‌رویه در رویشگاه‌های طبیعی، آموزش جوامع محلی و بومی برای کشت و اهلی کردن این گیاهان در مزارع است. ایده کشت و اهلی کردن، یقیناً مؤثرترین اقدام برای حفاظت از گیاهان داروئی، صنعتی و خوراکی کشور است که می‌توان با ایجاد زیرساخت‌های لازم برای توسعه صنایع فرآوری بالادستی، زمینه اشتیاق و مشارکت مردم در این طرح را فراهم کرد.

     آمار رسمی ارایه شده از سطح زیر کشت گیاهان داروئی حکایت از این حقیقت تلخ دارد که متأسفانه عزم لازم برای استفاده خردمندانه از این ظرفیت اشتغال‌زایی و درآمدزایی ارزشمند که منجر به حفاظت پایدار از تنوع زیستی گیاهی سرزمین عزیزمان هم می‌شود وجود نداشته و همچنان بهره‌برداری‌های غیراصولی سنتی و ریشه‌کنی گیاهان در طبیعت دست بالا را دارد. بر اساس این آمار سطح زیر کشت گیاهان داروئی در سال ۱۳۸۹ حدود ۳۸۰۰۰ هکتار بوده است که با احتساب تعداد گونه¬های داروئی شناسایی‌شده در کشور، سرانه کشت هر یک از این گیاهان دارویی در کل کشور حدود ۱٫۶۵ هکتار برآورد می‌شود. سطح سرانه‌ای که در مقایسه با پتانسیل‌های کم‌نظیر موجود در کشور بسیار پایین بوده و گواه این حقیقت تلخ است که در سال‌های گذشته هیچ برنامه خردمندانه‌ای در زمینه حفاظت و تولید اقتصادی این مواهب الهی در کشور نداشته‌ایم.

     جالب است بدانیم که از عرصه ۳۸۰۰۰ هکتاری کشت گیاهان دارویی کشور، بیش از نیمی از این سطح یعنی حدود ۲۰۰۰۰ هکتار آن مربوط به استان‌ خراسان رضوی و دو استان خراسان شمالی و جنوبی بوده است و سهم بقیه مناطق رویشی کشور بسیار ناچیز و در مناطقی مانند چهارمحال و بختیاری به‌رغم دارا بودن شرایط اقلیمی و رویشگاهی بسیار مناسب، شوربختانه در حد تأمل‌برانگیز و حدود ۶٫۴ هکتار است.

     کلام آخر اینکه؛ انتظار می‌رود قبل از آنکه دیر شود و با تخریب رویشگاه‌ها و تنوع زیستی گیاهی مناطق ارزشمندمان درخطر نابودی و انقراض قرار گیرند و ناباورانه همه فرصت‌ها از دست برود، حفاظت همراه با بهره‌برداری خردمندانه از گیاهان دارویی، صنعتی و خوراکی در سبد اولویت‌های برنامه‌ریزی و کاری دستگاه‌های متولی و مرتبط مانند منابع طبیعی، جهاد کشاورزی، مرکز تحقیقات کشاورزی و منابع طبیعی، دانشگاه علوم پزشکی و سایر مراکز دانشگاهی، صنعت، تجارت و بازرگانی، حفاظت محیط‌زیست و … قرار گیرد تا با مشارکت مسئولانه بخش خصوصی و غیردولتی اضافه بر افزایش ضریب حفاظتی تنوع زیستی گیاهی و ظرفیت‌سازی در حوزه اشتغال‌های سبز و پایدار، بسترهای لازم برای توسعه کشت، تکثیر و فرآوری این گیاهان ارزشمند درمانی و اقتصادی فراهم شود.

روز کودک و طبیعت؛ فرصتی برای فرهنگ سازی سبز کودکان جوامع محلی

شنبه, ۲۱ مهر, ۱۳۹۱

امسال برای نخستین بار  است که به بهانه روز جهانی کودک، شاهد نامگذاری “هفته ملی کودک” در کشور هستیم که از ۱۵ تا ۲۱ مهر در سراسر کشور برگزار می شود. در روزشمار این هفته، خردمندانه حوزه طبیعت و محیط زیست مورد توجه قرار گرفته و سزاوارانه آخرین روز این هفته(۲۱ مهرماه) به نام “کودک، طبیعت و میراث فرهنگی” نامگذاری شده است.

نکته قابل تأمل در ترکیب دستگاه ها و نهادهای دولتی برگزار کننده این هفته – که وزارت بهداشت، وزارت آموزش و پرورش، سازمان بهزیستی ، سازمان میراث فرهنگی، وزارت دادگستری و نیروی انتظامی را شامل می شوند – نبود سازمان های متولی در حوزه طبیعت و محیط زیست کشور است که ناباورانه به رغم همخوانی و همسویی مأموریت های سازمانی شان با اهداف آخرین روز این هفته ملی، از کمترین سهم مشارکتی در برنامه های این هفته برخوردار بوده و به نظر می رسد در سطح ملی کوچکترین هماهنگی و دعوتی از دستگاه های منابع طبیعی و حفاظت محیط زیست کشور برای مشارکت در ستاد مرکزی و ستادهای استانی برگزار کننده این هفته صورت نگرفته است!

بدون شک برای اینکه موضوعات و ملاحظات محیط زیستی از وزنی بایسته در معادلات جامعه برخوردار شوند، بایستی فرهنگ سازی را از کودکان شروع کرده و برنامه های فرهنگ و اخلاقی محیط زیست را به کودکستان‌ها و دبستان‌ها – خصوصا” در جوامع محلی و روستاها – کشاند. باید کاری کرد که کودکان مان برای تمامی موجودات زنده جانوری و گیاهی و کلماتی چون حیات وحش، درخت، طبیعت، کوهستان، آب و رودحانه حرمت قائل شده و عمیقاً نسبت به هر چیزی که این حرمت را خدشه دار کند، واکنش نشان دهند.

چنین است که نگارنده به سهم خود از اقدام نمادین اداره کل منابع طبیعی چهارمحال و بختیاری که با همراهی انجمن محیط زیستی تسنیم بروجن و آموزش و پرورش گندمان؛ در پاسداشت روز “کودک و طبیعت”، در روز چهارشنبه ۱۹ مهر اقدام به برگزاری یک کارگاه آموزشی در یکی از مدارس جوامع محلی بام ایران – منطقه دوراهان شهرستان بروجن – کردند. این مدارس واقع در حوضه آبخیز الگویی استان چهارمحال و بختیاری بوده که قرار است با اجرای برنامه های آموزشی ترویجی و مشارکت جدی جوامع محلی، نهایتا” یک الگوی موفق از مدیریت جامع منابع طبیعی به دست آید.

نگارنده نیز به واسطه وظیفه ای که در اداره منابع طبیعی و انجمن تسنیم بر عهده دارد، در این برنامه که با شعار “طبیعت سالم؛ طبیعتی شایسته کودکان” و برای نخستین بار در هفته ملی کودک در جوامع محلی بام ایران برگزار می شد شرکت داشته که در این فرصت فرهنگ سازی سبز به خوبی مفاهیم ساده منابع طبیعی به کودکان و دانش آموزان جوامع محلی آموزش داده شد.

یقینا” از مهمترین هدف های نامگذاری این روز، اجرای چنین برنامه های آموزشی در مدارس و مراکز آموزش کودکان، حساس کردن کودکان نسبت به طبیعت و موضوعات محیط زیستی پیرامون محل زندگی شان است و فراموش نکنیم که این مهم تنها با مشارکت و همراهی مسئولانه دست اندرکاران و مربیان نهاد آموزش و پرورش و تشکل های مردمی دست یافتنی خواهدبود.

تصاویر مردانی که باید به آن ها افتخار کرد

دوشنبه, ۲۵ مهر, ۱۳۹۰

ماجرای نجات خرس گرفتار شده در اسخر آب یکی از باغ های سیب منطقه ونک سمیرم را که در یادداشت قبلی به آن پرداخته شد را یادتان هست؟

این ها تصاویر همان هم وطنان شایسته تقدیری است که برای نجات جان خرسی جانشان را به خطر انداختند و ثابت کردند که عشق به طبیعت و زیستمندان پاکش در نزد ایرانیان نهادینه شده است. درود بر غلام امیری و دوستان هم ولایتی اش که بی سر و صدا و بی منت به طبیعت وطن مهربانی می کنند و مایه افتخار ایران و ایرانی هستند.

پس از انتشار خبر این رفتار تحسین برانگیز در تارنمای طبیعت بختیاری، واکنش های مثبت و مؤثر رسانه های مجازی، نوشتاری و شنیداری کشور در باز انتشار این خبر و همین طور حجم زیاد پیام های محبت آمیز و همراه با احساس احترام به این هم وطنان که از سوی فعالان و دوستداران محیط زیست کشور برای نگارنده ارسال شد و بخشی از آن ها به اطلاع هم وطن عزیزمان غلام امیری رسید قابل ستایش بود.

در همین باره؛ یادداشت محمد درویش عزیز در صفحه ۲۰ (ستون نگاه سبز) روزنامه شرق فردا دوشنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۰ با عنوان “مردی که با خرس ها در سمیرم می رقصد” منتشر خواهد شد که به دوستان توصیه می کنم حتما” آن را بخوانند. همین طور مهرداد مسیبی عزیز نیز در وبلاگ طبیعت ایران در ستایش از مردانگی این مردان یادداشتی خواندنی منتشر کرده است.

پی نوشت:

مردی که با خرس ها در سمیرم می رقصد!

روند شتابناک تخریب میراث تاریخی و طبیعی کشور از نگاه محمد درویش

پنجشنبه, ۱۰ شهریور, ۱۳۹۰

وقتی که سندرم تخریب به جان میراث تاریخی و طبیعی کشور می افتد!

هفته گذشته نگارنده درگیر جدالی نابرابر شد که در یک سوی آن اهالی مظلوم روستای حسن آباد نیریز قرار داشتند که دردمندانه و مظلومانه برای نجات کاریز ۵۰۰ ساله آبادی شان اشک می‌ریختند و درخواست کمک می‌کردند و در سوی دیگر، سرمایه‌دارانی که به بهانه احداث رستوران و مرکز گردشگری بین راهی، مجوز بهره‌برداری از چاهی را اخذ کرده بودند که می‌خواست از یک دشت ممنوعه آب استخراج کند و برایشان مهم نبود که اسخراج آب از آن چاه، به معنی مرگ آن کاریز ۵۰۰ ساله و ده‌ها خانوار متکی به آن خواهد بود. زیرا مرگ آن کاریز، فقط مرگ یک سازه انسانی کهن نیست. درست مثل دست اندرکاران ساخت سد خرسان سه در لردگان که ظاهراً ارزشهای حفظ طولانی‌ترین آبشار ایران (آتشگاه) در برابر ساخت این سد، آن‌ها را به خنده می‌اندازد.

چرا در زمان ما توجه به حفظ کهن‌زادبوم‌های تاریخی و میراث‌ها و چشم‌اندازهای طبیعی سرزمین مادری تا این حد به حاشیه رانده شده یا دست کم گرفته می‌شود؟ مگر یک فرهنگ، یک جامعه و یک تمدن به چه ویژگی خود باید مباهات کند؟

از بررسی و تعمق در کدامین شناسه و نشان‌زدهاست که می‌توان پی به عظمت یک ملّت و فرزانگی و فرهیختگی آن در طول تاریخ پرفراز و نشیبش برد. آیا هنگامی که از کنار بنایی عظیم با قدمت چند هزار سال می‌گذرید؛ یا زمانی که درختی کهنسال را با عمری بیش از ۳ هزار سال از نزدیک لمس می‌کنید، ناخودآگاه به مردمی که حافظ و پاسدار این موهبت های تاریخی، فرهنگی و طبیعی بوده‌اند، احترام ننهاده و کلاه از سر برنمی دارید؟ برعکس چه کسی است که صحنه انهدام مجسمه‌های غول پیکر بودا در بامیان افغانستان توسط تحجر مکتبی به نام طالبانیسم را دیده باشد و برای چنین تفکر واپس‌گرایانه ای متأسف نشده باشد؟

این‌ها را نوشتم تا توجه مخاطبان گرامی این نوشتار را به واقعیت تلخی جلب کنم که انگار دارد با شتابی از همیشه نگران کننده‌تر، همه کارمایه‌های فرهنگی، تاریخی و طبیعی کشور را از بین می‌برد؛ آن هم به بهانه‌های دلپذیر چون توسعه و اشتغال‌زایی و رواج کسب و کار. چرا؟

بیاییم سندرم یادگارنویسی بر روی میراث طبیعی و تاریخی مان را متوقف کنیم.
«عکس دیواره جنوبی آرامگاه کوروش بزرگ در پاسارگاد را نشان می دهد – اسفند ۱۳۸۸»

کافی است مروری بر رویدادهای اخیر کنیم تا درستی این نگرانی را بیش از پیش ایمان آوریم:

ماجرای سد سیوند و تخریب گسترده آثار تاریخی در تنگه بلاغی از یک سو، غرق شدن صد‌ها اصله درخت بنه در بالادست آن و نابودی تالاب های بختگان، طشک و کم جان در پایین دستش را هنوز بیاد داریم. فایده آن همه اعتراض و فریاد چه شد؟

در ماجرای متروی اصفهان و تخریب چهارباغ و سی و سه پل یا در ماجرای سد البرز و تخریب گسترده گورستان سه هزار ساله روستای لفور چه دستاوردی حاصل شد؟ آن همه اعتراض نسبت به نصب دکل‌های برق در حریم آرامگاه حکیم توس را چه می‌گویید؟ آیا دکل‌ها برچیده شد یا دکل های جدیدتری هم به آن‌ها اضافه گردید؟

واقعاً اگر البرز و زاگرس جان داشتند، به ما مردم قدرنا‌شناس چه می‌گفتند؟ چرا کسی از خود نمی‌پرسد که سد تنگاب فیروزآباد از ما چه می‌گیرد؟ چرا در برابر تخریب پایتخت امپراطوری و کاخ آپادانا در شوش آنگونه منفعل عمل کردیم؟ اما در عوض تا دلتان بخواهد سندرم یادگاری نویسی بر ابنیه تاریخی و زیستمندان ارزشمند گیاهی را بی‌مهابای فردا‌ها و قضاوت آیندگان ادمه داده و می‌دهیم.

و البته در این مجال رخدادهای کوچک و بزرگ فراوان دیگری هم به وقوع پیوست و می‌پیوندد که جملگی نشان از بی‌صاحب بودن مقوله فرهنگ، تاریخ و طبیعت در ایران کنونی است.

کافی است به ماجرای تخریب آرامگاه حاجی ایلخانی بختیاری در اردل بنگرید؛ یا تخریب آب انبار ۲۰۰ ساله در بازار اراک با مجوز سازمان میراث فرهنگی؛ ساخت هتل در حریم کوه آتشگاه اصفهان؛ انباری شدن خانه ملک الشعرای بهار؛ ادامه روند تخریب ابنیه‌های تاریخی در اردکان یزد؛ تخریب آثار تاریخی در جزیره هرمز؛ نابودی قصر تاریخی فیلیه در خرمشهر؛ ویرانی قلعه ۱۷۰۰ ساله دختر در فارس، تخریب خانه تاریخی نواب صفوی؛ تخریب سنگ قبرهای تاریخی در ابن بابویه؛ تخریب بافت‌های تاریخی رامهرمز، شیراز، اصفهان، نقده، مشهد، تهران، سنندج و سرانجام مبارزه با خرافه پرستی در هیبت قطع درختان کهنسال یا ایران‌ستیزی در شکل آریوبرزن ستیزی.

شوربختانه می‌توان بر این سیاهی عذاب‌آور همچنان ده‌ها و ده‌ها رخداد شرم‌آور دیگر را اضافه کرد که اغلب نیز در طول یک دهه اخیر به وقوع پیوسته‌اند.

رواج روحیه وندالیسم در جامعه امروز به موازات طرد ارزش های فرهنگی، محیط زیستی و اقتصادمحوری افراطی سبب شده تا آموزه‌هایی که معنای زندگی در آنها نهفته است، به حاشیه رانده شده و هر روز بیش از دیروز از عیارشان در نزد مدیریتی که همه چیز را بر معیار مصلحت های بخشی و زمانی و گروهی می‌سنجد، رنگ ببازد.

علی سلاجقه؛ مدیری که حفظ منابع طبیعی کشور را بر حفظ میزش ترجیح داد

پنجشنبه, ۱۳ مرداد, ۱۳۹۰

علی سلاجقه در روزهای پایانی دوره ۴۰۰ روزه ریاست بر نهاد بزرگ و ارزشمند متولی منابع طبیعی کشور – سازمان جنگلها، مراتع و آبخیزداری کشور – ثابت کرد که در این مدت به شایستگی بر چنین مسند بزرگی تکیه زده بود و هرگز حفظ میز ریاستش را بر حفظ منابع طبیعی کشور ترجیح نداد.

علی سلاجقه در مواجهه با رخدادهای ناگوار و نگران کننده ای که در حوزه ساختاری سازمان جنگل ها در حال وقوع می باشند سکوت نکرده و واکنش های سزاواری را در برابر دستورالعمل ها و توقعات فراقانونی از خود نشان دادند و ثابت کردند که می شود ملاحظات بنیادین محیط زیستی و طبیعی را هرگز در پای مصلحت اندیشی و ماندگاری میزهای ریاست ذبح نکرد.

البته منظورم در دفاع از عملکرد سلاجقه این نیست که در کارنامه این مدیر عزل شده کاستی ها و لکنت های مدیریتی وجود نداشته است و به شکل احساسی قصد دفاع از عملکرد وی باشد، بلکه سخن این است که در این مدت کوتاه شاهد اقدامات سازنده و گام های رو به جلوی بیشتری در زمینه های اعتلا و ارتقای سطح ساختاری سازمان جنگلها، واکنش و اعتراض در برابر طبیعت ستیزی های طبیعت ستیزان نابخرد و یا دستورات فراقانونی و یا کم توجه ای و بی مهری در تخصیص منابع اعتباری در حوزه منابع طبیعی کشور بوده ایم و در مقایسه با دیگر مدیران عالی و همقطاران سابقش، نمره قبولی بهتری کسب کرده است.

هرچند بر خلاف انتظار فعالان و دلسوزان طبیعت وطن، عملکرد سلاجقه به عنوان عالی‌ترین مقام اجرایی منابع طبیعی کشور نتوانسته است پاسخگوی توقعات عالی ترین مقام اجرایی وزارت جهادکشاورزی باشد و برکناری او از این مقام اجرایی را به دنبال داشته است اما امید آنکه این رفتارهای سنت شکنانه! و خردمندانه علی سلاجقه، الگوی رفتاری دیگر مدیران ارشد استانی و ملی مان در حوزه منابع طبیعی و محیط زیست کشور شود و هرگز برای حفظ میزهای ریاست، شاهد زیرپا نهاده شدن اصول غیرقابل انکار حاکم بر طبیعت وطن و ملاحظات محیط زیستی نباشیم.

بزرگ ترین مسئله ی محیط زیست ایران، در عدم شناخت از«فلسفه حفاظت از طبیعت»نهفته است!

شنبه, ۱۷ اردیبهشت, ۱۳۹۰

پس از مسدودسازی مشهورترین تارنمای محیط زیستی ایران (وب سایت مهاربیابان زایی)، در قالب یک نظرسنجی و با طرح تعدادی گزینه علل مسدودسازی تارنماهای زیست محیطی در کشور به پرسش گذاشته شد و در این نظر سنجی تعداد ۶ گزینه یا پرسش (۱- مظلومیت محیط زیست ایران ۲- انفعال تشکلهای مردم نهاد محیط زیستی ۳- اراده مدیران ارشد محیط زیست کشور ۴- قدرت طبیعت ستیزان ۵- عدم حمایت یکپارچه نویسندگان محیط زیستی ۶- قانونی بودن فیلترینگ مهار بیابان زایی) طرح گردید.

استاد کامبیز بهرام سلطانی در یادداشتی روشنگرانه نقطه نظرات بی پرده و بدور از تعارف خود را در خصوص این نظرسنجی و موضوع مسدودسازی تارنماهای زیست محیطی کشور بیان داشته اند. ایشان در این یادداشت در تحلیل اوضاع و احوال ارکان محیط زیست کشور، مشروحا” به نکات مهم و تأمل برانگیزی اشاره نموده اند. نوشتاری که در زیر می خوانید مشروح نقطه نظرات استاد کامبیز بهرام سلطانی بوده که توسط این مرد بزرگ برای نگارنده فرستاده شده است؛

چند نکته درباره مسدودسازی تارنماهای زیست محیطی

چهار شنبه‏، ۱۴ اردیبهشت ماه ۱۳۹۰ – کامبیز بهرام سلطانی

قبل از هر چیز اجازه می خواهم درباره پرسش هایی که در قالب نظر سنجی مطرح گردیده اند، نظر شخصی خود را بیان کنم. تردیدی ندارم که نظرات من، حتا در بین طرف داران محیط زیست نیز با مخالفت مواجه خواهد شد. با این وصف براین باورم که تعارف ها را باید کنار گذاشت و با یکدیگر بی پرده وارد گفتگو شد. بازهم بر این باروم که تنها و تنها از طریق گفتگوی بی پرده و بدور از تعارف های مرسوم، حداقل می توان به صورت مسئله نزدیک شد.

مجموعه پرسش ها بسیار گنگ، شعارگونه و گاه با پرده پوشی بسیار که در مباحث علمی فاقد هرگونه جایگاه است، طرح گردیده اند. در ادامه می کوشم، منظور خود را شفاف تر بیان نمایم.

۱) مظلومیت محیط زیست ایران: این پرسش مشخص نمی کند که منظور از مظلومیت محیط زیست ایران چیست؟ آیا منظور نهاد محیط زیست یا به عبارت دیگر سازمان حفاظت محیط زیست است؟ یا محیط زیست به عنوان پدیده ای غامض و تو در تو و متشکل از واقعیت های طبیعی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی؟ اگر منظور محیط زیست به عنوان یک نهاد است، پاسخ آن را باید از مسئولین این نهاد دریافت نمود. ولی اگر منظور محیط زیست به عنوان یک واقعیت طبیعی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی است، باید گفت، محیط زیست به هیچ وجه مظلوم نیست و اصولا” کاربرد اصطلاح مظلوم، که حداقل در زبان پارسی در مورد انسان ها بکار برده می شود- شخص یا فردی که مورد ظلم و ستم قرار گرفته – در این ارتباط فاقد اعتبار است. اگر ما به بنیان های علمی آنچه که می گوییم و می نویسیم، باور داشته باشیم، پس در آن صورت باید این واقعیت را نیز بپذیریم که محیط زیست و به ویژه محیط طبیعی از قدرتی به مراتب بیشتر از آنچه در تفکر ما بگنجد، برخوردار است. در این مورد ، به عنوان شاهدی برای مدعای خود فکر می کنم تقارن زمانی دو پدیده زمین لرزه و تسونامی در ژاپن توجه به پی آمدهای فاجعه بار آن – با تمامی جلال و جبروتی که این سرزمین برای تکنولوژی خود قایل است – کفایت کند. این بخش از نظریه گایا را با جان و دل می پذیرم که، طبیعت همواره در جهت تطور خود حرکت می کند و در این راستا اساسا” کاری به ما انسان ها ندارد که آیا شیوه سیر و مسیر این فرآیند تطور را خوش آیند یا ناخوش آیند قلمداد می کنیم. طبیعت برای حل مسائل خود به مشورت با انسان به اصطلاح خردمند یا Homo sapiens نمی نشیند، همچنان که ما نیز در رفتار خود با طبیعت، امکانات و محدودیت های آن را در نظر نمی گیریم. پیش از آنکه انسان قادر به تشخیص شکل گیری مسئله ای در طبیعت باشد، نیروهای جاری در طبیعت خود به جریان افتاده و در جهت حل مسئله پدید آمده، فعال می شوند. البته و صد البته، بسیاری از راه حل های منتخب طبیعت می تواند برای ما انسان ها ناخوش آیند باشد، لیکن این مشکل طبیعت نیست که ما تصور غلطی از آن در ذهن خود پرورش داده ایم؛ بر خلاف آنچه به ما آموخته و بذر آن را از دوران کودکی در ذهن مان کاشته اند، طبیعت برای ارضای حرص و طمع و آز و تمایلات عشرت طلبانه و بی پایان ما پدید نیامده است. طبیعت همانند مادری مهربان قادر است تمامی نیازهای ما را بر طرف کند، ولی جایی برای رفع خواسته های بیجا و توقعات غیر عقلایی ندارد. از این رو طبیعت را به هیچ وجه نباید مظلوم قلمداد کرد، چه پاسخ هر بی خردی را در جای خود و به شیوه خود می دهد؛ بارها درتارنماهای مسدود شده ای چون مهار بیابان زایی از گسترش رو به تزاید اراضی بیابانی، اُفت سطح سفره آبهای زیر زمینی، مرگ و میر آبزیان ، کاهش جمعیت حیات وحش و بسیاری دیگر از این قبیل گزارش شده است. این همه پاسخ طبیعت به شیوه رفتار ما با طبیعت سرزمین مان است. طبیعت در حل مسائل خود به پی آمدهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی واکنش های خود توجهی ندارد، ولی ما نیک می دانیم که، بیابان زایی، لغزش خاک، اُفت سطح سفره آبهای زیر زمینی، خشکانیدن تالاب ها، جنگل تراشی، بهره برداری مفرط از مراتع، تخلیه حجم عظیم مواد آلاینده درهوا، خاک، رودخانه ها و دریاچه ها نمی توانند عاری از هرگونه پی آمد اجتماعی، اقتصادی و سیاسی باشند. سرمایه زدایی از طبیعت، به معنای کاهش سرمایه های ملی نیز هست. به دلیل خصلت و ماهیت پی آمدهای یاد شده، مقوله محیط زیست نمی تواند، مقوله ای غیر اجتماعی، غیر اقتصادی و غیر سیاسی تصور شود؛ چنین تصوری نه تنها ساده انگارانه است، که ما را از اصل صورت مسئله نیز دور می کند.

۲) پرسش دوم انفعال تشکل های مردم نهاد محیط زیستی را مطرح می کند. من نمی دانم منظور از تشکل های مردم نهاد چیست؟ اگر منظور سازمان های غیروابسته به دولت یا NGO’s هستند، که ترجمه صحیحی برای معرفی این سازمان ها انتخاب نشده است. در مجموع تشکل های زیست محیطی موجود در ایران – و اکثر کشورهای جهان سوم – تشکل های نیمه وابسته به دولت هستند و به همین سبب، موظفند در مسیری که توسط دولت ها تعیین می شود، حرکت نمایند. در شرایط متعارف، این سازمان های غیر دولتی هستند که، نهادهای مسئول در زمینه حفاظت محیط زیست را وادار به انجام اقداماتی ضروری می نمایند، حال آنکه در ایران، سازمان حفاظت محیط زیست و دفتر مشارکت های مردمی آن به تدوین برنامه و جهت دادن به سازمان هایی که خود را غیر دولتی می دانند، اقدام می نمایند (در این خصوص مراجعه شودبه : سازمان حفاظت محیط زیست (۱۳۷۸) : برنامه عزم ملی برای حفاظت از محیط زیست ، ص ص ۱۳۶- ۱۲۳ ).

مشارکت مردم درتعیین سرنوشت خودحقی است که ، قانون اساسی برای ملت قایل شده است. دراصل سوم قانون اساسی آمده است: «دولت جمهوری اسلامی ایران موظف است …. همه امکانات خود را برای امور زیر به کاربرد» و در بند ۸ از همین اصل از جمله این امور« مشارکت عامه مردم در تعیین سرنوشت سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی خویش» ذکر شده است. مشارکت مردم در امور کشور، نه اجبارا“ همیشه، ولی در اکثر موارد از محتوایی سیاسی برخوردار است. در اینجا مراد از سیاست، به طور خاص مفهوم علمی آن است؛ یعنی هنر کشور داری و یا عقلایی ترین شیوه عملی که دولت، مجلس، احزاب، سازمان ها و سایر نهادهای اجتماعی به منظور نظم و نسق بخشیدن به زندگی اجتماعی از آن بهره می گیرند. از آنجا که مدیریت محیط زیست به طور عام و حفاظت از طبیعت سرزمین به طور خاص، بخشی از هنر کشورداری محسوب می شود، لذا حفاظت از طبیعت نیز به نوعی عمل سیاسی تبدیل می گردد. بر همین مبنا مشارکت مردم در قالب تشکل های زیست محیطی، خواسته یا ناخواسته تبدیل به عملی سیاسی می شود.

در جو کنونی ایران، به دلیل دور شدن مفهوم سیاست از محتوای علمی آن، ورود به عرصه سیاست، همانند ورود به میدان مین شده است. سازمان حفاظت محیط زیست، بنا بر میل و سلیقه خود، یکی از شروط اولیه جهت اعطای مجوز رسمی به سازمان های غیر دولتی حامی محیط زیست را، غیر سیاسی بودن این سازمان ها قرار داد، آنهم در دورانی که دوران اصلاحات نامیده می شد و ریاست وقت سازمان حفاظت محیط زیست خود را به عنوان منجی محیط زیست ایران معرفی می کرد و همچنان نیز بر این ادعا پای می فشارد. در تعریفی که این سازمان از سازمان های غیر دولتی حامی محیط زیست ارائه نموده است، نکته اخیر بخوبی آشکار می باشد:«سازمان های غیر دولتی زیست محیطی به کلیه تشکل های غیر دولتی ، غیر انتفاعی و غیر سیاسی اطلاق می گردد که حاصل تشکل اشخاص حقیقی به طور داوطلبانه به گونه ای سازماندهی شده باشد» ( سازمان حفاظت محیط زیست ، دفتر تشکل های مردمی (۱۳۷۹) : نگاهی بر عملکرد سازمان های غیر دولتی زیست محیطی ایران ؛ سال ۱۳۷۹ – جمله عینا“ نقل قول شده و نارسایی قسمت آخر آن مربوط به اصل سند است ). این شرط نه تنها با بند هشتم از اصل سوم قانون اساسی مغایرت دارد که ، اساسا“ با ماهیت سازمان های غیر دولتی حامی محیط زیست نیز در تعارض است. فراموش نکنیم که، حزب سبز در آلمان فدرال در دهه هفتاد میلادی به عنوان یک تشکل مردمی وارد میدان سیاست شد. سازمان صلح سبز نیز سازمانی غیر سیاسی و تابع خط و خطوط نهادهای رسمی نیست. جنبش به جود آمده علیه سد سردار سرور نیز، جنبشی غیر سیاسی نبود. به این مجموعه می توان نهادهای غیر دولتی حامی طبیعت ، مانند اتحادیه جهانی حفاظت از طبیعت (IUCN)، بنیاد جهانی حفاظت از طبیعت(WWF )، ثبت و تحلیل وضعیت تجارت گیاهان و جانوران (TRAFFIC)، حیات بین المللی پرندگان (Birdlife International )، دوستان زمین(Friends of Earth)، بنیاد بین المللی حمایت از حیوانات (International Found for Animal Welfare= IFAW) و تعداد بی شمار دیگری را افزود. در این مورد شاید جالب باشد به تاریخ صد و اندی ساله اتحادیه حفاظت از پرندگان(NABU= Der Naturschutz Bund Deutschland e.V. ) در آلمان اشاره کرد که در سال ۱۸۹۹م. بنیان نهاده شد و امروز تحت عنوان اتحادیه حفاظت از طبیعت آلمان به ثبت رسیده و به عنوان نماینده شاخه آلمانی حیات بین المللی پرندگان عمل می کند. در سال ۲۰۱۰ NABU با حمایت علمی و مالی ۴۶۰۰۰۰ عضو، تعداد ۵۰۰۰ پهنه حفاظت از پرندگان را تحت پوشش و مدیریت خود داشت. باید تصور کرد، اگر قرار بود، این تعداد پهنه حفاظت شده به تنهایی توسط دولت اداره می شد، چه نیروی انسانی و هزینه های مالی را می طلبید! در عین حال باید آنا” تذکر داده شود ، که نهاد یاد شده در طول دوران موجودیت خود هرگز به فکر فروش اراضی و شکار غیر مجاز پرندگان نبوده است. از این رو عملکرد یک سازمان غیر دولتی زیست محیطی را که توان علمی و صداقت عملی خود را در طول بیش از صد سال نشان داده است نمی توان مبنایی برای تایید نظریه قرق های خصوصی که در ایران طی ماههای اخیر مطرح شده است، قرار داد  .

زمانی که شرط غیر سیاسی بودن تشکل ها مطرح شود ، عملکرد تشکل ها نیز نمی تواند چیزی، جز آنچه که توسط سازمان حفاظت محیط زیست ارائه گردیده است باشد؛ یعنی حذف مهم ترین مسائل زیست محیطی استان ها. برای

مثال: آیا جمعیت جوانان پرچم سبز و انجمن حامیان طبیعت استان سیستان و بلوچستان ، از احداث جاده های عریض و طویل در تالاب هامون ، تبدیل بخشی از تالاب هامون به گودال تبخیر ، معرفی ماهیان غیر بومی به تالاب ، احداث سد موسوم به سدآهنی بر روی رودخانه هیرمند ، دستکاری های گسترده در مسیر حرکت آب به طرف تالاب هامون ، وضعیت نابسامان دفع زباله و تصفیه خانه فاضلاب شهر زابل بی اطلاع است ؟ ، آیا این تشکل نمی توانست در گزارش خود نسبت به دیواره آسفالت شده ای که ، بر ضلع شرقی تالاب هامون احداث گردیده موضع گیری نماید ؟.

آیا پاکسازی ارتفاعات زاهدان ، پاکسازی کوی دانشگاه و اجرای همایش  ، از اتخاذ موضع مشخص درخصوص نابودی یک تالاب بین المللی از اهمیت بیشتری برخوردار بوده است ؟ .

در گزارش عملکرد تشکل زیست محیطی آذربایجان غربی  نیزهیچ ذکری از تخریب و نیز انحراف مسیرآب رودخانه ها ، عدم توجه به نیاز آبی دریاچه اورمیه در ساخت سدهای متعدد، بهره برداری غیر معقول از آرتمیای دریاچه اورمیه ، عقب نشینی سریع آب دریاچه، تخلیه زباله در رودخانه ها، احداث سد بر روی تالاب شورگل ( حسنلو ) و تبدیل آن به دریاچه پرورش ماهی و مانند آن هیچ اشاره ای نشده است .

آیا انجمن سبز ارسباران هیچ ضرورتی ندید که در گزارش خود ذکری از معدن مس سُنگُن و پیامدهای زیست محیطی احتمالی آن به میان آورد؟.

ذکر مسائل مربوط به دریای خزر – آلودگی آب دریا ، صید بی امان ماهیان خاویاری ، مرگ و میر فک دریای خزر ، تخریب رودخانه های استان مازندران و افت کیفیت لیمنولوژیک رودخانه ها – هیچیک آنقدر واجد ارزش نبود که در گزارش به آن اشاره شود ؟.

نمونه ها بسیارند. این همه از آنجا ناشی می شود که، می گویند مسئله سیاسی است و دخالت در آن همانند بازی با آتش

است. واضح است که محیط زیست مقوله ای سیاسی است و به طور مشخص در ارتباطی تنگاتنگ با اقتصاد سیاسی قرار دارد؛ مگر می شود از توسعه پایدار صحبت کرد و الگوهای متعارف توسعه را به چالش کشید و وارد عرصه سیاست نشد؟ . ولی پرسش اینجاست که چگونه است که، یک پزشک، مکانیک، زمین شناس، ایمونولوژیست، فسیل شناس و غیره ، حتا در عالی ترین سطوح تصمیم گیری، مجاز به عمل سیاسی می باشند، ولی یک کارشناس محیط زیست، منابع طبیعی، گیاه شناس، لیمنولوژیست، بیابان زدایی، جنگل شناسی، خاکشناسی و اکولوژیست از ورود به عرصه سیاست منع

می شود؟

در سند برنامه سوم ، به هنگام بحث در زمینه « تحلیل مشکلات و نارسایی ها » در بخش محیط زیست به چند نکته جالب توجه اشاره می شود:

«- ضعف مدیریت و تشکیلات ،

– نامشخص بودن سیاست های کاری ،

– کمبود متخصص در سازمان حفاظت محیط زیست و سازمان های ذیربط ،

– ضعف در بهره گیری از مشارکت های مردمی » .

پرسش این است که سازمانی که خود از چنین ضعف هایی اساسی برخوردار است، اولا“ چگونه می خواهد

تشکل های مردمی را راهبری کند و ثانیا“ چرا در چنین شرایطی از انرژی موجود در تشکل ها به نحو مناسب بهره برداری ننموده و خود مانع فعالیت آزادانه تشکل ها می گردد؟. هرگاه تشکل های موجود از شکل نیمه دولتی خارج شده و مسائل جدی تر محیط زیست را مد نظر قرار دهند، در آن صورت می توان انتظار شکل گیری نهادی مدنی و فعال راکه در صورت لزوم به کمک سازمان حفاظت محیط زیست بشتابد، به تصور در آورد. از این دیدگاه، نحوه نگاه و برداشت

تشکل ها از نقش و جایگاه خود نیز حائز اهمیت جلوه می کند.

درشرایط متعارف هر کجا خلأ سازماندهی توسط نهادهای رسمی وجود داشته باشد، تشکل های مردمی نیز به وجود

می آیند. شاید ظهور پدیده مسافرکشی در تهران و تعداد دیگری از شهر های کشور را بتوان نمونه ای بارز از وضعیت پیش گفته به شمار آورد. در حقیقت این نیاز جامعه به حمل ونقل از یک سو و ضعف سیستم حمل و نقل شهری از سوی دیگر است که، زمینه را برای فعالیت مسافرکش ها فرآهم می کند. بر مبنای مثال ذکر شده می توان این پرسش را مطرح کرد که، آیا نیاز به حفاظت از طبیعت درسطح جامعه احساس شده است ؟ و آیا در این زمینه بستر سازی لازم صورت پذیرفته است تا از این طریق جامعه، برای بهکرد وضعیت طبیعت سرزمین خود به تکاپو افتد؟.

متاٌسفانه امروز به سختی می توان به پرسش های فوق الذکر پاسخ مثبت داد. سازمان حفاظت محیط زیست سالیان دراز دارای برنامه آموزش همگانی بوده و برای تحقق این برنامه ها از سرمایه های ملی هزینه کرده است؛آیا نباید درباره ثمربخشی این هزینه ها سئوالی طرح شود؟. آن طورکه، وضعیت موجود نشان می دهد، برنامه های مذکور نتوانسته اند در جهت تنویر افکار عمومی پیشرفت چندانی را به ثبت رسانند. در این صورت این پرسش مطرح می گرددکه، تشکل های زیست محیطی کنونی محصول چه نوع فعل و انفعال اجتماعی اند؟.

در ادبیات توسعه دو نوع استراتژی توسعه، توسعه از بالا و توسعه از پایین و یا به عبارت دیگر development from above or below بکار گرفته می شود. به طور خلاصه، توسعه از بالا به توسعه ای اطلاق می شود که، توسط هیئت حاکمه برنامه ریزی شده و به اجرا در می آید و مردم دخالتی در تعیین اهداف و طراحی الگوی توسعه ندارند. برعکس ، در توسعه از پایین، این مردم هستند که، نقش اصلی را در تعیین ساختار الگوی توسعه ایفا می نمایند. بر همین مبنا در حالیکه اهداف توسعه از بالا همواره در راستای رفع نیازهای هیئت حاکمه حرکت می کند، اهداف توسعه از پایین معطوف به نیازهای مبرم جامعه بوده و در صدد رفع نیازهای اساسی جامعه است (در این زمینه به اصل چهل و سوم قانون اساسی توجه

شود). در همین رابطه لازم به ذکر است که، استراتژی توسعه از بالا نه تنها در طول حداقل شصت سال گذشته ناتوانی خود را در دستیابی به اهدافی که خود برای خود تعیین نموده بود به اثبات رسانیده است که، اساسا“ از دیدگاه محیط زیست و توسعه زیست محیطی مطلقا“ مردود به حساب می آید. یکی از دلایل پیدایش ایده توسعه زیست محیطی یا پایدار نیز درعدم کارایی استراتژی توسعه از بالا نهفته است. واقعیت انکار ناشدنی عبارت است از اینکه، هیچ دولتی به تنهایی نمی تواند سرزمین تحت مدیریت خود را به سمت توسعه سوق دهد. در این راستا وظیفه دولت تنها می تواند آماده سازی بستری باشد که جامعه بر مبنای آن بتواند خود به سمت توسعه حرکت نماید.

در ارتباط با سازمان های غیر دولتی زیست محیطی ایران نیز به نظر می رسد ایده توسعه از بالابه نحوی ازانحاٌ درساختار فکری مسئولین امر تاثیر گذار بوده است. در مقایسه با هند ، بنگلادش ، مالزی و یا اروپای غربی ، این فشار از پایین است که، دولت را وادار به حرکت و تن در دادن به خواسته های جامعه می کند. البته باید پذیرفت که جامعه نیز بخوبی

می داند که به دنبال چیست و از توان تبیین خواسته های خود در چارچوبی منطقی ، قانونی ، به دور از احساسات صرف و شعارهای پوپولیستی برخوردار است .

این وضعیت در ایران شکل وارونه به خود گرفته است . به این ترتیب که، این نهادهای رسمی هستند که، تشکیل دفتر مشارکت های مردمی داده و از مردم می خواهند تا در چارچوبی که نهادهای رسمی تعیین می نمایند، در امور محیط زیست دخالت کنند و از آنجایی که، در سطح جامعه حداقل ظرفیت سازی صورت گرفته است، در نتیجه نه توده مردم که، تنها لایه ای خاص که حاضر به پذیرش شرایط تعیین شده توسط نهادهای دولتی می باشد، به ندای نهادهای رسمی پاسخ داده و به نحوی از انحا به امور زیست محیطی که، مجاز تشخیص داده شده اند می پردازند. بدیهی است، در چنین شرایطی نمی توان متوقع بود، جریانی اجتماعی و فراگیر، آنگونه که در هند، بنگلادش، برزیل و یا اروپای غربی وجود دارد، در ایران نیز شکل بگیرد. لایه اجتماعی خاص از پایگاه اجتماعی خاص خود برخوردار بوده و نمی تواند مدعی نمایندگی کل جامعه ایرانی باشد. همین پایگاه اجتماعی متفاوت ، موجب می شود تا مسائل زیست محیطی لایه خاص نیز ، با آنچه که توده مردم مسئله زیست محیطی می پندارد، متفاوت گردد. هرگاه چنین نمی بود، گزارش عملکرد سازمان های غیر دولتی زیست محیطی ایران نیز شکل و شمایل دیگری به خود می گرفت و محتوایی دیگر می یافت.

تعدادی ازسازمان های موجود به دلیل ضعف مالی مجبور شده اند، بخشی از وظایف شهرداری ها و سازمان محیط زیست را عهده دار شوند و در حقیقت نقشی رابر عهده گیرند که، به هیچ وجه برای آن ساخته نشده اند.

سازمان های مذکور که از نظر:

– به رسمیت شناخته شدن،

– تعیین چارچوب نوع فعالیت،

– وضعیت مالی و کاری،

به نهادهای رسمی و دولتی وابسته اند، نمی توانند ادعای « غیر دولتی بودن » داشته باشند.چنین سازمان هایی را می توان سازمان های نیمه وابسته دولتی یا semi-governmental organization  نامید.

سرانجام باید بر این نکته نیز تاکید شود که ، بسیاری از گردانندگان سازمان های غیر دولتی خود در شناخت جایگاه و نقش خود ، دچار سر درگمی هستند . بسیاری از این این سازمان ها وظیفه خود را چیزی مشابه مهندسین مشاور دانسته و از همان آغاز کار به دنبال گرفتن طرح و پروژه از این و آن نهاد هستند ، حال آنکه وظیفه اولیه سازمان های زیست محیطی غیر دولتی اساسا” دریافت پروژه و ایجاد محل کسب و کار نیست. البته باید در همینجا تذکر داده شود، با کسب در آمد از سوی این سازمان ها به هیچ وجه مخالفتی وجود ندارد، ولی این قبیل سازمان ها در گام نخست باید از طریق تحقیق ، بررسی و تدوین حداقل بیست- سی گزارش معتبر صلاحیت علمی خود را به اثبات رسانند و از این طریق ثابت کنند که قادرند، مشکلی از مشکلات جامعه را حل کرده و باری را از دوش دولت و جامعه بردارند. نهادهای شناخته شده و معتبری چون IUCN ، WWF ، Wetland International ، Friends of Earth ، Green Peace و بسیاری دیگر نیز همین مسیر را پیموده و امروز به مکانی دست یافته اند که جهان را مجبور ساخته اند به صدایشان گوش فرادهد. برای مثال بررسی، تحقیق و تدوین گزارشی درباره آثار زیست محیطی ناشی از نابودی دریاچه اورمیه و ارائه آن به چندین نهاد مسئول، بدون هرگونه چشم داشت مالی نیازمند کسب اجازه از هیچ دستگاه و نهادی نیست. مسلم آن است که هر نهاد مسئولی، از دریافت گزارش های علمی و مستدل درباره موضوعی مرتبط با محیط زیست، نه تنها گله مند نمی گردد که خوشحال هم می شود. تا چه زمانی باید منتظر نشست و دید که شرکت های خارجی و حتا در این اواخر دانشگاههای خارجی، برای تمرین و آزمایش ایده های خود از سرزمین و ثروت ملی ما استفاده نمایند؟. نهادهایی چون جایکا چندین بار در زمینه تالاب انزلی و یا آلودگی هوای تهران تحقیق کرده اند و اگر بازهم از آنان خواسته شود ، مجددا” همین مطالعات را با شکل و شمایل دیگری انجام خواهند داد . در زمان تهیه طرح جامع مقصد گردشگری جزیره کیش توسط مهندسین مشاور آلمانی Drees and Sommer (D&S) ، مهندسین مشاور بدون انجام مطالعات میدانی در جزیره کوچک کیش که فقط ۹۲ کیلومتر مربع وسعت دارد ، و تنها با تکیه بر اطلاعات موجود ، مبادرت به تهیه طرح جامع گردشگری نمود . مهندس مشاور یاد شده ، حتا حاضر به اقامت در جزیره کیش نبود و محل اقامت خود را در یکی از شیخ نشین های حاشیه خلیج فارس برگزیده بود و فقط به هنگام تشکیل جلسات ، از طریق هوایی به جزیره کیش آمد و شد می کرد. این شیوه برخورد نه تنها غیر علمی که اهانت آمیز نیز هست! .

ضمن اینکه سازمان های غیر دولتی زیست محیطی تنها زمانی از طرف نهادهای بین المللی مانند سازمان ملل یا اتحادیه اروپا و زیر مجموعه های آنها برخوردار گردیده و مورد حمایت معنوی و مادی قرار گیرندکه ، حداقل واجد شرایط زیر باشند :

– زمانی که گروهی از جامعه با هدفی مشترک با یکدیگر پیوند خورده و از این طریق بتوانند به عنوان معرف بخشی از جامعه شهروندان صاحب نظر کسب اعتبار نمایند ،

– دارای ساختاری دمکراتیک بوده و هیئت مدیره از طریق انتخابات آزاد برگزیده شود

– در خصوص کلیه اهداف مورد نظر ، کسب منافع اقتصادی منظور نباشد  .

بدین ترتیب باید گفت، نخست سازمان های غیر دولتی زیست محیطی باید تکلیف خود را با خود روشن نمایند و جایگاه واقعی خود را بشناسند و سپس وارد عرصه تحقیقات گردند و از طریق اثبات صلاحیت علمی خود ، تدوین گزارش های مستدل و محکم و ارائه آنها به نهادهای مسئول ، صداقت، اخلاق زیست محیطی و توانایی های فنی خود را به نمایش گذارند . حال می توان این پرسش را مطرح کردکه، نهادهایی بایک چنین خصوصیاتی اصولا” قادر هستند از چیزی، کسی یا نهادی – بدون کسب اجازه قبلی – حمایت کنند؟

۳) در مورد اراده مدیران ارشد محیط زیست کشور نیز اصولا” ساختار طرح پرسش اشتباه است. اراده نیازمند به یک صفت است؛ اراده قوی، اراده ضعیف، فقدان اراده، حداقل صفاتی است که در حال حاضر به ذهن من خطور می کند. در این زمینه و دروهله نخست، همه چیز بر می گردد به میزان شناخت مدیران ارشد از آنچه که به واقع محیط زیست نامیده می شود که صدالبته با شکار و شکاربانی فاصله ای بعید دارد. در اینجا مشکلات نسبتا” پیچیده اند. از یک سو مدیرانی وجود دارند که اساسا” هیچ قرابتی با دانش محیط زیست ندارند؛ برای مثال تخصص رئسای سازمان حفاظت محیط زیست در طول سی و اندی سال گذشته را می توان مورد توجه قرار داد. اما در رده مدیران میانی، مشکل کمی پیچیده تر می شود؛ طی دو دهه اخیر دانشگاههای کشور ونیز دانشگاههای غیردولتی – پولی یا پولکی – خارج از کشور، در توزیع مدرک محیط زیست دست و دل بازی خارق العاده ای را از خود نشان داده اند. به همین سبب، در رده های میانی مدیران، افرادی حضور دارند که در عین اینکه دارای مدارک عالی محیط زیست می باشند، با بنیان های دانش محیط زیست بیگانه اند. مشکل زمانی دو چندان می شود که، این افراد تعلق به گروه کارمندان و کارشناسان قدیمی سازمان حفاظت محیط زیست، که هنوز تفکر شکار و شکاربانی را از ذهن خود پاک نکرده اند، داشته باشند. در نظام آموزشی کاملا” غلط ما، این امکان وجود دارد که شخصی، با مدرک لیسانس روان شناسی ، جغرافیا، جامعه شناسی، شیمی و غیره به دکترای محیط زیست برسد. در حالیکه منطق می گوید، کسی می تواند مدرک فوق لیسانس در رشته ای خاص را دریافت نماید که در همان رشته دارای مدرک لیسانس باشد و به همین ترتیب کسی می تواند مدرک دکترای رشته ای را اخدنماید که در همان رشته دارای مدرک فوق لیسانس باشد. در غیر این صورت، کارشناس روان شناسی، جغرافیا و غیره که تنها با گذراندن چند واحد درسی می تواند وارد رشته محیط زیست شود، حتا لیسانسیه محیط زیست هم به حساب نمی آید، چه رسد به مدرک پر طمطراقی چون دکترا! همین کارشناسان که بعدا” به عنوان مدیران میانی یا گردانندگان طرح های بزرگ ملی وارد عمل می شوند، یکی از جدی ترین موانع زیست محیطی امروز ایران به شمار می آیند. برای این قبیل افراد، بیش ترین جاذبه محیط زیست، حقوق ماهیانه آن است و لاغیر.

صحبت هایی از قبیل عشق به محیط زیست، عشق به حیات وحش، عشق به طبیعت، جان فشانی در راه محیط زیست و غیره نیز، جز شعارهای سرگرم کننده و پوپولیستی، معنای دیگری ندارد. در چنین شرایطی است که طرح هایی مانند واردات ببر سیبری، اُریکس عربی و سپس انتشار خبر تولد نخستین اُریکس ایرانی ، نقل و انتقال بی محابای گوزن زرد به گوشه و کنار ایران شکل می گیرند و صد البته نباید مورد نقد قرار گیرند. اما نقادان این قبیل اقدامات نیز حداقل در دو گروه قابل طبقه بندی می باشند؛ گروه نخست کسانی هستند که به هر دلیلی، سازمان حفاظت محیط زیست از همکاری با آنها امتناع می ورزد و هرگاه این مانع برداشته شود – گذشته این واقعیت را ثابت کرده است – به سرعت به طرف داران سازمان حفاظت محیط زیست می پیوندند. گروه دوم کسانی هستند که می کوشند، بر مبنای داشته ها و وسع علمی خود به نقد این قبیل اقدامات مبادرت نمایند. این گروه بیشتر به تارنماهایی روی می آورند که بر حسب تشخیص خود، به مناسب ترین وجه از منافع محیط زیست حمایت می نمایند. از آنجا که، درِ نقادی بسته است، درِ تارنماها نیز باید بسته شود.

۴) قدرت طبیعت ستیزان؛ طبیعت ستیزان، تنها تیشه به ریشه خود می زنند، زیرا ستیز با طبیعت، حتا اگر از دیدگاه بسیار تنگ نظرانه انسان محور یا anthrpocentric به آن نگریسته شود، چیزی جز نابودی زیربنای حیات معنوی و مادی مان نیست. از این رو طرف بازنده، همواره انسان است و نه طبیعت. پس طبیعت ستیزان که در ظاهر قدرتمند می نمایند، قدرت خود را نه از ضعف طبیعت، که از ضعف و عدم تحرک به اصطلاح حامیان محیط زیست کسب می کنند؛ کسانی که در بیان حامی محیط زیستند و چون به خلوت می روند، آن کار دیگر می کنند. قبلا” گفته شد که طبیعت، سرانجام راه خود را می پیماید؛ چه ما را خوش آید و چه ناخوش آید.

۵) در مورد عدم حمایت یکپارچه نویسندگان محیط زیستی تنها به ذکر چند نکته بسنده می کنم. تا زمانی که تشکلی زیست محیطی وجود نداشته باشد، یکپارچه سازی حمایت ها نیز به وجود نخواهد آمد. ایجاد یک تشکل، مثلا” با نام کانون نویسندگان محیط زیست، می تواند مفید باشد. اما بیاییم و واقع بین باشیم. اخبار، مقالات، نظریه ها و اطلاعاتی که توسط تارنماها انتشار می یابند یا می یافتند، در اکثر موارد موضوع هایی جدی را مطرح می نمودند یا می نمایند، در حالیکه برخی مخاطبین، از طریق کامنت های خود، بخصوص با برچسب های متحرک و واقعا” لوس – واژه دیگری به ذهنم نمی رسد- و اظهار نظرهایی که همراه با شوخی های بسیار بسیار بی جاست، نه تنها اعتبار خود، که اعتبار تارنما را نیز خدشه دار می کنند. در این شرایط مخاطبین نیز قصور زیادی را مرتکب گردیده اند. من نمی دانم این قبیل مخاطبان، از کجا و چگونه به این نتیجه رسیده اندکه می توانند درباره جدی ترین موضوع های روز، لطیفه یا اصطلاحا” Joke بسرایند. در این قبیل کامنت ها اصطلاح های لمپنی از قبیل داش دمت گرم، ای ول بابا و مانند آن کم دیده نمی شود. هیچ ضرورتی وجود ندارد، انسان در هر زمینه ای ابراز وجود کند و ثابت کند که مام هسَیم ! باید این سنت ایرانی را ترک کرد که همه ایراد ها و مشکلات را در دیگران جستجو نمود؛ ما نیز ایراد داریم و ما نیز اشتباه کرده ایم و می کنیم و باید اشتباهات خود را بپذیریم. اعتراف به اشتبا، خود نزدیک شدن یک گام به حل بخشی از مسئله است.

۶) قانونی بودن فیلترینک مهار بیابان زایی؛ اولا” با کاربرد اصطلاح فیلترینگ به شدت مخالفم؛ این عمل مسدود سازی یا انسداد است و نام گذاری خارجی، تأثیر مخرب آن را نمی کاهد. عمل مسدود سازی تارنماها بیش و کم شبیه اقدامی است که در گذشته شهرداری با دکان ها و مغازه های غیر مجاز انجام می داد و رسما” درِ آنها را گل می گرفتند و با یک ردیف خشت، ورودی مغازه و دکان را مسدود می کرد. اما آیا در عصر اطلاعات هم می توان از همان شیوه قدیمی گل گرفتن استفاده کرد و این عمل درست است؟ . سال هاست که ورود به پایگاه انگلیسی زبان بنیاد حفاظت از طبیعت WWF نا ممکن گردیده است. به هنگام جستجو در پی اسامی علمی (لاتین) برخی گیاهان و جانوران نیز، همین دشواری وجود دارد. پایگاههای اینترنت فراوانی وجود دارند که از طریق آنها می توان به کتب و نشریات علمی روز، بدون پرداخت وجهی دست یافت؛ متأسفانه مهم ترین این پایگاهها نیز مسدود گردیده اند. در شرایطی که حتا ناشر کتاب خودِ من برایم سهمی از آنچه نوشته ام قایل نیست و خود نیز – مانند بسیاری دیگر از محققین آزاد- توان مالی خرید کتب گران قیمت پارسی و خارجی را ندارم، چگونه باید به اطلاعات روز دست یابم؟. اگر در تارنمایی مطلبی خلاف واقع انتشار یافته است، می توان پاسخ آن را نوشت، مطلب را اصلاح کرد، واقعیت امر را بیان کرد و یا کلا” مطلب را از تارنما حذف کرد، ولی بستن یک تارنمای علمی، آنهم در قد و قامت مهاربیابان زایی، تارنمایی که توانست خود را در سطح جهان مطرح کند، اقدامی غیر قابل توجیه است. آیا نشریات دانشگاه تهران، سازمان حفاظت محیط زیست یا موسسه تحقیقات جنگل ها و مراتع می توانند به تنهایی کل نیاز علمی کشور را برطرف نمایند؟ . سازمان حفاظت محیط زیست که حتا قادر نبود نشریه خود را حفظ کند، چگونه در مقابل چنین اقدام هایی که به نفع محیط زیست بوده و باری را از دوش مسئولین بر می داردو آن برنامه تنویر افکار عمومی را که سازمان از بدو تأسیس خود توان اجرای آن را نداشت، بدون هر چشم داشتی به اجرا در می آورد، سکوت می کند؟گویا در مجلس شورای اسلامی نیز فراکسیونی زیر عنوان فراکسیون محیط زیست وجود دارد؛ جواب یا واکنش نمایندگان مردم به این قبیل اقدامات چیست؟. هرچند من پی گیر این موضوع نبوده ام که آیا نمایندگان مردم نسبت به این قبیل اقدامات واکنشی نشان داده اند یا خیر، ولی تداوم مسدود ماندن مهار بیابان زایی گویای عدم پی گیری نمایندگان مردم می باشد.

۷) علی رغم تمامی توضیحاتی که در بالا ارائه گردید، بر این باورم که موضوع های یاد شده بیشتر جنبه حاشیه ای داشته و به هیچ وجه مسئله اصلی ما به شمار نمی آیند. فراموش نکنیم زمانی که اروپای در حال صنعتی شدن، هم زمان مشغول ساختن بنیان های علمی و بنای بلند بالای اندیشه حفاظت از طبیعت بود، کشور ایران زیر سلطه ایل قاجار قرار داشت و یکی از سیاه ترین دوران های تاریخ خود را سپری می کرد. در حالیکه در اروپا طبیعت شناسان بزرگ یکی بعد از دیگری به بیان نظریات خود می پرداختند- زمین شناسی، گیاه شناسی، جانورشناسی، جغرافیای جانوری، جغرافیای گیاهی، تقسیمات بیوژئوگرافیک زمین، اکولوژی جانوری و گیاهی، خاکشناسی و بسیاری دیگر از این قبیل- در ایران حتا یک نفر دانشمند در زمینه های یاد شده وجود نداشت. قاجارهای وطن فروش، زنباره و شکارچی، گونه های جانوری شکارچی پسند را به خوبی می شناختند، لیکن هرگز نکوشیدند قدمی در راه شناخت هرچه بهتر این جانوران بردارند. در حقیقت شکل گیری کانون شکار در سال ۱۳۳۵، در امتداد همان تفکر شکارچی گری قاجاریه بود. گسترش این تشکیلات به سازمان شکاربانی و نظارت بر صید و سپس سازمان حفاظت محیط زیست نیز نتوانست تغییری در طرز نگاه مدیریت سرزمین و جامعه نسبت به طبیعت ایجاد نماید.

۸) واژه محیط زیست در تاریخ و فرهنگ ما فاقد هرگونه پیشینه است. به همین دلیل در اوایل دهه پنجاه خورشیدی و زمانی که به ناگاه سازمان شکاربانی و نظارت بر صید به سازمان حفاظت محیط زیست تغییر نام داد، نه در بین مسئولین محیط زیست و نه در میان دانشگاهیان، کسی با این واژه آشنایی نداشت و به همین سبب پیشتازان فکری محیط زیست در ایران سراسیمه به لغت نامه های عمومی خارجی روی آوردند و در به در به دنبال واژه محیط زیست و معنی آن می گشتند. از آنجایی که من نمی دانم در فرهنگ ما وجود ندارد، سرانجام دانشمندانی پیدا شدند که یکی آغاز حفاظت از طبیعت را به خشایار شاه نسبت می داد و دیگری به مکتب معماری Environment دهه شصت میلادی! . جالب اینجاست که تا به امروز، حتا در مجموعه قوانین حفاظت محیط زیست، تعریف مشخصی از محیط زیست – مانند آنچه در مورد آلودگی آب، هوا، پارک ملی و غیره انجام گرفته – ارائه نشده است. واضح است که در اینجا بحث تنها بر سر واژه شناسی نیست؛ هر واژه و اصطلاحی بر حسب ضرورت زمانه و در فضای تاریخی- فرهنگی خاص خود پدید می آید و هرگاه این ضرورت از میان رود، آن واژه نیز به خودی خود محو و نابود می شود. در طول دهه های متوالی عده ای کوشیدند، واژه های فسیل شده زبان پارسی را مجددا” احیا کرده و بدان ها جان مجدد ببخشند، ولی این کوشش همواره با شکست مواجه گردید، زیرا واژه ها زمان، مکان و ضرورت خود را از دست داده بودند. به همین ترتیب نمی توان واژه ای مانند محیط زیست را به ناگاه و بدون بررسی تاریخ و نیز علل پیدایش آن وارد زبان و فرهنگ دیگری نمود. ولی این اتفاق در ایران رخ داد و حاصل آن همانی شد که امروز مشاهده می شود؛ بی فلسفگی محیط زیست در ایران!

۹) سالیان دراز بناهای مخروبه ای در گوشه و کنار سرزمین کهنسال ما یافت می شد. دیگرانی آمدند و ضمن غارت

بخش هایی از آن به ما آموختند که این بنا تخت جمشید است و آن یکی چغازنبیل و دیگری معماری دوران صفویه است و یکی شاهکار مهندسی شیخ بهایی در آبیاری و الی آخر و این همه واجد ارزش است؛ ماهم پذیرفتیم که چون خارجی ها این همه را واجد ارزش می دانند، پس حتما” ارزشمند است. اما از آنجا که در فرهنگ ما عمدتا” ریال و تومان است که واجد ارزش به حساب می آید، از ته دل و صمیم قلب این ارزش ها را نپذیرفتیم. وضعیت در مورد محیط زیست نیز بیش و کم همین است؛ از ارزش طبیعت شنیدیم و خواندیم، ولی چون تنها خرید و فروش چوب و زمین و آب و مالکیت شخصی برایمان به عنوان ارزش قابل درک بود، ضمن پذیرش ظاهری ارزش های طبیعت، به واقع هرگز به ارزش های ذاتی آن نیندیشیدیم. دوست بزرگواری که متخصص شهرسازی است می گفت؛ تو فکر نکن ما به دنبال حفظتخته سنگ های تخت جمشید، آجرپاره های چغازنبیل، سی و سه پل و یا مادی های اصفهان هستیم؛ آنچه که مهم است، روح تاریخی نهفته در این بناهاست و در حقیقت همین روح تاریخی موجود در بناهاست که اولا” ما را با گذشته مان، با تاریخ مان و با سرزمین مان پیوند می زند و ثانیا” سرزمین و تاریخ ما را از دیگر سرزمین ها و نیز تاریخ و فرهنگ دیگر اقوام متمایز می سازد. همین کلام منطقی را می توان درباره طبیعت سرزمین مان بکار برد؛ همین کوهها، جنگل ها، استپ ها، بیابان ها، تالاب ها، رودخانه ها و دریاها و دریاچه ها هستند که به طبیعت سرزمین ما هویت می بخشند و آن را از دیگر سرزمین ها متمایز می سازند. دماوند، دنا، زردکوه، شیرکوه، بزمان، سهند و سبلان تنها منابعی برای تأمین قرضه جهت سد سازی نیستند؛ این پدیده ها بخشی از هویت ما و به واقع بخشی از خودِ ما را تشکیل می دهند. این همه تشکیل دهنده نشانه های طبیعی سرزمین ما می باشند؛ طبیعت سرزمین ما هویت خود را از همین عناصر کسب می کند و ما نیز بخشی مهم از هویت خود را از طبیعت سرزمین مان دریافت می داریم. واضح تر گفته شود؛ هویت ما، بیش و پیش از هر چیز توسط طبیعت سرزمین مان شکل گرفته است، زیرا واقعیتی غیر قابل انکار است که تکوین محیط طبیعی، مقدم بر شکل گیری محیط های انسان ساخت بوده است. از این رو حذف تدریجی نشانه های طبیعی سرزمین مان، از دیدگاهی دیگر به مثابه حذف تدریجی هویت خودمان نیز هست. آیا در درون شهرهای متراکم، آلوده،

آپارتمان های تنگ و زشتی که به اجبار باید در آنها زندگی کنیم، می توانیم هویت خود را حفظ کنیم یا باید آرام آرام خود را با واقعیت های محیطی جدید وفق داده و به موجودی جدید تبدیل شویم؟گیریم که این طور شود، آن موجود جدیدی که بدور از طبیعت و تأثیر عوامل سالم طبیعی پدید می آید، چگونه موجودی خواهد بود؟. سازگاری با عوامل محیطی همواره یکی از خصلت های ارزنده انسان بوده است، ولی بحث بر سر این است که، این سازگاری با چه عواملی صورت گیرد؟ آیا سازگاری با آلودگی هوا، آلودگی صوتی، شهرهای مملو از جمعیت، خودرو، تابلوهای تبلیغاتی،

نورپردازی های زننده، میدان های الکترومغناطیسی، زندگی در فضای تنگ و بدون آرامشی به نام آپارتمان و بسیاری دیگر از این قبیل می تواند سازگاری را به وجود آورد که به تکامل انسان، یعنی پویش زیست شناختی او به سمت کمال هرچه بیشتر، کمک نماید؟

۱۰) آرام آرام نشانه های طبیعی سرزمین مان از بین می روند و همراه با حذف این نشانه ها، ما نیز – بدون آدرس و نشانی شده- در سرزمین خود سرگردان می شویم؛ دریاچه هامون رفت، طشک ، بختگان، بیضا، کمجان، آهوچر رفت، دریاچه اورمیه، تالاب یادگارلو، قپی، حسنلو رفت، هورالعظیم در حال رفتن است، جنگل های هیرکانی قطعه قطعه یا کف تراشی می شوند، یا به ویلا تبدیل می گردند و یا با گیاهان بیگانه آرایش می شوند، جنگل های زاگرس درحال نابودی اند، درختزارها به استپ و استپ ها به استپ بیابانی و استپ های بیابانی به بیابان تبدیل می شوند و الی آخر! این همه از آنجا ناشی می شود که ما هنوز به ارزش های واقعی و ذاتی طبیعت پی نبرده ایم؛ شاید زیاد خوانده باشیم، زیاد گفته و نوشته باشیم، ولی آنچه از دل بر نیاید، لاجرم بر دل هم ننشیند. بزرگ ترین مسئله زیست محیطی ما، در عدم شناخت ما درباره فلسفه حفاظت از طبیعت و منابع اکولوژیک نهفته است. هرگاه به این مشکل فایق آییم، باقی مانده مسائل با سهولت بیشتری قابل حل خواهند شد.

پی نوشت:

نقدی به اشاره استاد بهرام سلطانی ؛ توسط بهروز حسنی مهموئی

گفتگوی داغ سبز به بام ایران رسید

چهارشنبه, ۲۷ بهمن, ۱۳۸۹

قرار است نگارنده در بیست و هشتمین برنامه از سری گفتگوی داغ سبز که فردا – بیست و هشتمین روز بهمن ماه – پخش می شود حضور یافته تا به همراه کارشناسان گرانقدر این برنامه به بحث در باره ی محیط زیست و منابع طبیعی بام ایران – چهار محال و بختیاری – بپردازیم.

در این برنامه ی محیط زیستی که در ساعت ۱۵ از استودیو ایران صدا پخش می شود مدیران کل منابع طبیعی و محیط زیست استان چهار محال و بختیاری میهمانان تلفنی برنامه بوده تا در گفتگویی صمیمانه به ظرفیت ها و تهدیدهای منابع طبیعی و محیط زیست این زیست بوم کم همتا پرداخته و طرح ها و راهکارهای پیش روی برای برون رفت از بحران های احتمالی و تبدیل چالش ها به فرصت به بحث گذاشته شود.

گفتگوی داغ سبز را می‌توانید مطابق چند هفته گذشته از ساعت ۱۵ به مدت یک ساعت در برنامه ی “تارنمای فارسی” بر روی صفحه نخست درگاه مجازی رادیو اینترنتی ایران صدا ببینید و بشنوید.

شما می‌توانید از طریق شماره تلفن ۲۲۰۱۳۷۶۶ با گفتگوی داغ سبز تماس گرفته و یا با ارسال پیامک از طریق پیام گیر ۳۰۰۰۰۱۳۸۶ دیدگاه‌ها، خبرها و اظهار نظرهای خویش در باره محیط زیست و منابع طبیعی دیار بختیاری را مطرح کنید.

نخستین شهید محیط زیست دیار نیمروز

جمعه, ۲۴ دی, ۱۳۸۹

روز چهارشنبه – ۲۲ دی ماه – سبز پوشان سازمان حفاظت محیط زیست کشور صد و هفتمین محیط بان خود را تقدیم محیط زیست دیار نیمروز کردند. محیط بان شجاع و جان برکف زاهدانی – صابر الله داد – در راه پاسداری و حراست از زیستمندان منطقه شکار ممنوع «مک سرخ» در سه راهی دهدشت – مابین زابل و زاهدان – در جدالی نابرابر و با گلوله نادانی طبیعت ستیزان در خون خود غلتید و رفت.

حقیقت تلخ این است که هر چه به جلو می رویم شوربختانه روند در خون غلتیدن محیط بانان و محافظان زیست بوم وطن شتابان تر شده و الله داد آخرین شهید محیط زیست و منابع طبیعی ایران و سیستان و بلوچستان نخواهد بود.

هر چند آموزش و ارتقاء مهارت های فنی و تجهیز یگان های حافظ طبیعت به تجهیزات و تکنولوژی های روز می تواند تا حدودی از تلفات وارد شده بر سبز پوشان بی ادعای این یگان ها بکاهد اما باورم این است که تجهیز سخت افزاری و نرم افزاری یگان ها و پشتیبانی های قضایی از آن ها به تنهایی نمی توانند مانع جان باختن و مجروح شدن این سلحشوران و ضامن حفظ پایداری زیست بوم وطن شوند.

باید اولا” عزمی ملی و نهضتی عمومی در مملکت مان ایجاد شود تا با بهره گیری از تمامی ظرفیت های قانونی و آموزه های دینی و تاریخی وزن ملاحظانه زیست محیطی در بین کارگزان همه ی سطوح اجرایی، قضایی و قانون گذاری کشور بالا رود و ثانیا” دولت با همکاری همه ی اندیشمندان حوزه های دینی، آموزشی و پرورشی، دست اندرکاران رسانه ها خصوصا” رسانه ملی و علاقه مندان و دلسوزان متخصص جامعه برای آموزش و پرورش مردم جوامع محلی و حتی شهری مان و دوستی آنان با طبیعت و محیط زیست سرزمین مقدس مان برنامه های اجرایی کوتاه مدت و بلند مدت تدارک ببیند.

امید آنکه با اجرای این برنامه های آموزشی و پرورشی و برقراری آشتی و عشق میان مردم و سایر زیستمندان طبیعت وطن دیگر هیچ گاه شاهد در خون غلطیدن الله دادها و ده‌ها محافظ و محیط بان بی ادعا برای صیانت و پاسداری از طبیعت ایران نباشیم.