بایگانی “تفاهم نامه ها”

رسوب گذاری و مرگ زودرس سدهای بزرگ برق آبی در دیار بختیاری!

جمعه, ۶ اسفند, ۱۳۸۹

۸۶ درصد گستره ی کوهستانی و پرشیب سرزمین چهار محال وبختیاری به عنوان حوضه ی اصلی ۶ سد بزرگ برق آبی احداث شده و در دست ساخت کشور – کارون ۳ و ۴ و ۵ و خرسان ۱ و ۲ و ۳ – با ضریب جریان سطحی بیش از ۶۰ درصد و پوشش گیاهی تنک و تخریب شده به همراه خاک های بسیار حساس این سرزمین، هر ساله سبب انباشت رسوبات و کاهش بخش قابل توجهی از ظرفیت مخازن این سدها و وارد آوردن خسارت های مالی هنگفتی به این سازه های بتنی غول پیکر ذخیره سازی آب و تولید برق می گردد.

به رغم شرایط توپوگرافی، اقلیمی و زمین شناسی حاکم بر سرزمین بختیاری، ولیکن نبایستی بهره برداری های نادرست و نقش مخرب انسان و دام را به عنوان مهمترین عوامل فرسایش و رسوب نادیده گرفت. تخریب جنگل ها و مراتع، شخم در جهت شیب، تبدیل اراض مرتعی و اراضی زیراشکوب جنگلی به کشاورزی، چرای مفرط و اجرای عملیات های عمرانی توسعه ای بدون رعایت اصول صحیح علمی به عنوان مهمترین دلایل فرسایش و رسوب در کشور و حوضه های آبخیز سدهای چهار محال و بختیاری محسوب می گردد.

فرسایش خاک علاوه بر وارد آوردن خسارت بر سدها، سبب کاهش تا ۵۰ درصدی تولید محصول در اراضی کشاورزی شده و این کاهش تولید زمینه و انگیزه ی دست اندازی بیشتر جوامع محلی به اراضی مرتعی و زیراشکوب جنگلی را مهیا خواهد کرد. بر بنیاد گزارش های وضعیت فرسایش و رسوب وزارت نیرو،خسارت های  زیست محیطی ناشی از خاک از دست رفته و اثر نامطلوب این فرسایش و رسوب بر حیات رودخانه ها و تالاب ها و زمین های زراعی، معادل ۹ برابر خسارت های وارده بر سدها و ارزش سرمایه گذاری جهت ایجاد حجم این مخازن این سدها برآورد گردیده است.

با توجه به فشارهای مضاعف جوامع محلی و تخریب پوشش گیاهی و جنگلی و روند رو به رشد فرسایش و رسوب در حوضه های آبخیز این سدها (۲۵ تن در هکتار در سال) و همچنین به منظور جلوگیری از هدر رفتن سرمایه های کلان کشور، پرداختن به اقدامات حفاظتی و پیشگیرانه از فرسایش خاک در محل اجتناب ناپذیر به نظر می رسد. لذا تخصیص اعتبار متناسب و اقدامات جامع نگرانه آبخیزداری که همزمان با ساخت سدها صورت می گیرد می تواند سهم به سزایی در افزایش عمر مفید سدها و کاهش هدر رفت سرمایه گذاری های صورت گرفته داشته باشد.

عدم برخورداری ملاحظات محیط زیستی (آب و خاک و پوشش گیاهی) از وزن و جایگاه سزاوار در سبد اولویت های بودجه ریزی ملی و استانی سبب گردیده است موضوع حیاتی تخصیص اعتبار جهت این اقدامات حفاظتی و پیشگیرانه ی هم زمان با احداث سدها از اهمیت مورد انتظار برخوردار نباشد و گوشی هم برای شنیدن صدای کارشناسان و مسئولان محیط زیست و منابع طبیعی وجود نداشته باشد!

بنابراین ضرورت دارد وزارت نیرو به عنوان یکی از اصلی ترین ذینفعان فعالت در حوضه های آبخیز این سدها – که هر ساله متحمل بیشترین خسارت ناشی از ته نشست رسوب در مخازن و کاهش عمر مفید سدهایش می گردد – با اختصاص بخشی از درآمدهای سدهای برق آبی از فرسایش خاک و انباشت رسوبات در پشت مخازن و کاهش عمر مفید این سدهای مخزنی ممانعت نماید.

در همین راستا در جلسه ی کارگروه آب و کشاورزی دومین سفر استانی هیأت دولت به استان چهار محال و بختیاری مصوبه ارزشمند «اختصاص بخشی از درآمدهای حاصل از فروش برق نیروگاه ها به منظور مطالعه و انجام عملیات های آبخیزداری در بالا دست سدهای مخزنی برق آبی» به تصویب رسید و مقرر گردید لایحه پیشنهادی سازمان جنگل ها، مراتع و آبخیزداری کشور  تقدیم مجلس شورای اسلامی گردد.

امید است با پیگیری های مقامات عالی استانی و ملی و توجه سزاوار نمایندگان مردم استان در مجلس شورای اسلامی لایحه پیشنهادی سازمان جنگل ها در مجلس مطرح و به تصویب برسد.

به اشتراک گزاری نوشته:

سومین یادداشت«مهار بیابان زایی»در طبیعت بختیاری

سه شنبه, ۱۴ دی, ۱۳۸۹

سومین یادداشتی که محمد درویش (نویسنده وبلاگ دربند مهار بیابان زایی) برای دیده بان طبیعت بختیاری فرستاده است تا منتشر شود؛ مربوط به ماجرای تلخ آن ببر سیبریایی است که قبل از آنکه این نگون بخت، مازندرانی شود در قفس های باغ وحش ارم تهران در اثر مدیریت جاهلانه سازمان حفاظت محیط زیست کشور به طرز رقت باری در گذشت!

واقعیت تلخی که مرگ ببر سیبریایی در باغ وحش ارم فریاد می زند! نمی زند؟

نزدیک به یک هفته است که همه جا سخن از مرگ یکی از دو ببر سیبریایی است که از سوی همسایه قدرتمند شمالی به ایران پیشکش شد تا بتوانند نسل پلنگ‌های قفقاز را به کمک پلنگ‌های ایرانی احیاء کنند. آن گونه که محمدباقر صدوق می‌گوید: هم‌اکنون آن دو قلاده پلنگ ایرانی دارند در هتلی پنج ستاره زندگی می‌کنند، اما وضعیت ببرهای روسی به شدت رقت‌بار است و ما نشان دادیم که دیگر نباید لقب بهترین مهمان‌نوازهای جهان را به ایرانی‌ها داد!

چرا که مرگ یکی از دو ببر وارداتی از سیبری روسیه، بار دیگر نشان داد که توان نرم‌افزاری و عملیاتی سازمان حفاظت محیط زیست در حوزه محیط جانوری و زیگونگی (تنوع زیستی) تا چه اندازه حقیر و و غیرقابل دفاع است.

در حقیقت، با مرگ یکی از دو ببر وارداتی از روسیه، آن هم در سی‌امین روز از آخرین ماه میلادی سال ۲۰۱۰؛ سالی که از سوی سازمان ملل متحد با عنوان سال جهانی گونه گونی (تنوع) زیستی نامگذاری شده بود، به همه نشان دادیم که به همان بدی که این سال را در ایران آغاز کردیم، توانستیم به پایان هم ببریم؛ بدون آن که هیچ برنامه مدون و قابل ارایه‌ای برای کنشگران محیط زیستی ایران در این سال داشته باشیم که بتوانیم از آن دفاع کنیم.

وقتی ما نمی‌توانیم از دو ببر مهمان حتا برای هشت ماه پذیرایی کنیم؛ آن هم در قفس، چگونه به خود جرأت داده و شعارهای بزرگ سرمی‌دهیم و از احیای شیر ارژن و ببر مازندران و وزغ کویری و یوز ایرانی و … سخن می‌گوییم؟ به راستی آیا تأکید بر این که این ببرها بیمار بوده اند یا نبوده اند، دفترچه سلامت داشته اند یا نداشته اند؛ مشمشه گرفته اند یا نگرفته اند و … اندکی از تلخی اصل داستان را کم می کند؟!

وقتی پلنگ‌های ما زیستگاهی بهتر از دکل‌های فشار قوی برق را برای زنده ماندن ندارند که انتخاب کنند و کاراکال‌ها را آنگونه ناجوانمردانه به قتل می‌رسانیم، چگونه در پی ورود شیر هندی و ببر روسی برای احیای نسل گربه سانان ایرانی برمی‌آییم؟

هرگز از یاد نمی‌برم که چگونه در اردیبهشت ماه سال جاری، محمد جواد محمدی زاده در هنگام ورود این دو ببر در سیمای دولتی ایران ظاهر شده و با افتخار اعلام کرد: از این به بعد باید نام ایران را در شمار ۱۴ کشوری در جهان برشمرد که ببر دارد! او حتا به ذهنش هم خطور نکرد که بیش از ۹۰ کشور جهان هم اکنون مانند ایران ببر دارند (یعنی در باغ وحش) و البته هرگز آنقدر شهامت نیافته‌اند که مانند عالی‌ترین مقام محیط زیست ایران به مردم شان بگویند: ما ببر داریم.

در نادانستگی محمدی‌زاده و مشاورین ارشدش همان بس که او اعلام کرد: ببر ماده چهار ماهه حامله است و تا کمتر از یک ماه دیگر، این مادر فداکار شاهد تولد نخستین فرزندش در خاک ایران هم خواهد بود. غافل از این که نه تنها این ببر حامله نبود و در شکمش توله‌ای را جاسازی نکرده بود؛ بلکه اصولاً کل دوران بارداری ببرها از ۱۰۰ روز تجاوز نمی کند.

همان‌طور که ملاحظه می‌شود، وقتی بضاعت علمی سازمان حفاظت محیط زیست چنین اندک و حقیر باشد که از ابتدایی‌ترین دانش لازم برای استقرار یک جاندار جدید در سرزمینش بهره‌مند نباشد، چگونه می‌توان انتظار داشت که روند فروافت کارایی سرزمین با چنین مدیریت جاهلانه‌ای اوج گرفته و مرمت یابد؟

آیا این شیوه عملکرد، نوعی عوام فریبی و کوته نظری نیست؟ وقتی همه می‌دانند که مهم‌ترین دلیل انقراض گربه سانان بزرگ ایران، ویرانی زیستگاه‌هاشان در شمال و غرب و دشت ارژن (استان فارس) بوده است و اصولاً امنیت لازم برای استقرار این گونه‌ها کاملاً از میان‌رفته و غذایی برای خوردن ندارند، چگونه به خود جرأت داده و از احیای این حیوانات، پیش از آبادانی زیستگاه‌شان سخن می‌گوییم؟

آیا امروز دنیا حق ندارد تا به ما بخندد؟ آیا طرف روسی که میزبان دو قلاده پلنگ اهدایی ماست و قرار بوده تا چهار قلاده ببر دیگر را هم در ادامه این پروژه به ما بدهد، اجازه ندارد تا خواهان استرداد ببر ماده شده و اعلام کند که شما لیاقت میزبانی از ببر سیبری را ندارید، در حالی که ما بهترین شرایط را برای پلنگ‌های شما در طبیعت فراهم کردیم؟

نگارنده خود، حدود چهار ماه پیش از نزدیک آن ببر مرحوم را در باغ وحش ارم تهران دید، در حالی که تکه‌ای بزرگ از ران الاغ را در برابرش انداخته بودند؛ اما او نه تنها به آن تکه گوشت بزرگ قرمز رنگ لب هم نمی زد، بلکه اصولاً در تمام مدت ۱۵ دقیقه‌ای که به تماشایش مشغول بودم، هیچ تکانی هم نخورد و فقط گاهی پلک می‌زد. توگویی در ماتمی بزرگ اسیر شده و به نشانه اعتراض به شرایط دشوار زیستنش اقدام به اعتصاب غذا کرده است.

شاید از این منظر بتوان کاری را که این ببر روسی انجام داد و فرجام اندوه بارش را با حرکت آن گاو مشهور اسپانیایی مقایسه کرد که چند ماه پیش و به نشانه اعتراض به مراسم گاوبازی، جان خود را از دست داد. آن گاو جانش را از دست داد تا مخالفان گاوبازی در جهان فشار بیشتری به دولت اسپانیا بیاورند تا این نمایش جنون‌آمیز را متوقف کند؛ همان گونه که این ببر روسی هم کوشید تا با سکوت دردناک و مرگ غم انگیزش، بکوشد تا آدم زمینی‌ها را از نگاهداری ببرها در قفس برای نمایش های سیاسی بازدارد و به آنها یادآوری کند که اخلاقیات را نباید در هیچ حوزه‌ای، به ویژه آنجا که با زندگی یک موجود زنده ارتباط برقرار می کند، نادیده بی‌انگاریم.

به هر حال، امیدوارم این رخداد تلخ سبب شود تا سازمان حفاظت محیط زیست ایران هر چه زودتر برای ارتقاء نرم‌افزاری و افزایش دانش فنی خود در حوزه زیگونگی حیات اقدام کرده و با تربیت و جذب متخصصانی کارآمد و به روز، بکوشد تا عملاً عقب ماندگی فاحش خود را در این حوزه جبران کند.

شاید در آن روز، دیگر هیچ مدیر سیاسی به خود جرأت ندهد تا در چنین حوزه‌های پیچیده و فنی‌ای، به راحتی سخنان و ادعاهایی را بازگو کند که تا مدت‌ها از آن سخنان به عنوان گاف‌هایی مضحک و لطیفه‌های تلخ در مجامع محیط زیستی جهان یاد کنند.

به اشتراک گزاری نوشته:

دیروز نمایش ببرهای سیبریایی در باغ وحش ارم تمام شد!

جمعه, ۱۰ دی, ۱۳۸۹

در واپسین ساعات سال ۲۰۱۰ – که از سوی سازمان ملل متحد به عنوان سال «حفظ تنوع زیستی» نامگذاری شده بود – ببر نر سیبریایی که برای احیای ببر مازندران به ایران آورده شده بود در باغ وحش ارم در شرایطی اسفناک از بین رفت.

در سال «حفظ تنوع زیستی» متعهد شده بودیم تا از اکوسیستم‌های خود حفاظت بیشتر به عمل آوریم، میزان انقراض گونه‌های جانوری را تا حد ممکن کاهش دهیم، از رویشگاه های گیاهی و زیستگاه‌های جانوری و ‌دریایی خود بهتر حفاظت کنیم و حداقل پانزده درصد از مناطق آسیب دیده مان را دوباره احیاء کنیم.

اما متأسفانه سال ۲۰۱۰ در حالی به پایان رسید که همچنان نگرانی‌های فراوانی در بین دوستداران و فعالان محیط زیست برای حفظ تنوع زیستی در وطن وجود دارد. بطوری که بیشتر متخصصان و کارشناسان، برخی رخدادهای تلخ زیست محیطی در این سال را جزو فجایع بزرگ دسته بندی کرده و عنوان سیاه ترین سال محیط زیست ایران را به این سال داده اند.

در ادامه رخدادهای نامیمون این سال، از نابودی تالاب ها و آتش سوزی های بی سابقه جنگل ها در شمال و غرب کشور و شکار غیر مجاز جانوران در معرض خطر انقراض؛ اکنون خبر مرگ ببر نگونبخت سیبریایی – که متخصصین حیات وحش معتقدند در اثر بی برنامگی در حوزه مدیریت محیط زیست کشور چنین مرگ تأسف آوری رخ داده است – سبب گردیده است که عنوان سیاه ترین سال محیط زیست بیشتر برازنده ی این سال در ایران باشد.

اخبار منتشره حکایت از این دارد که ببر نر دو ساله ای که نه در زیستگاه های طبیعی بلکه در باغ وحشی در روسیه به دنیا آمده بود! و در اقدامی ناسنجیده و البته با تبلیقات و سر و صدای زیاد رسانه ای به ایران آورده شده بود تا با همکاری و همراهی ببر ماده همسفر و هموطنش، ببر مازندران ما را احیاء کند پس از ۷ ماه نمایش در باغ وحش ارم قبل از آنکه بتواند قدم در طبیعت زیبای میانکاله بگذارد به دلیل بیماری و جراحات ناشی از زخمی شدن آلت تناسلی در درگیری با ببر ماده بی میل به جفتگیری در قفس، در وضعیت اسف باری درگذشت.

البته اگر این ببر نگون بخت و بیچاره هم به مانند مقامات سازمان حفاظت محیط زیست ما باور داشت که قرار است با ببر ماده همسفرش جفت گیری می کند و در محوطه ای ۲ هکتاری و محصور شده ای به نام پناهگاه حیات وحش میانکاله بچه زایی می کنند و بعد بچه های آن ها در میانکاله رها شده و با هم جفت گیری می کنند و آن ها صاحب نوه و نتیجه و … می شوند و ما هم به افتخار احیای ببر مازندران نائل می شویم، شوربختانه آرزویش را به گور برده و مقامات سازمان حفاظت محیط ریست کشور ما را بازنده و رسوا کرده است.

توصیه می کنم پیشگویی ناصر کرمی در همین خصوص را از دست ندهید …

به اشتراک گزاری نوشته:

چشم «هامون» منتظر باران رحمت و خردمندی است!

یکشنبه, ۲۳ آبان, ۱۳۸۹

   دریاچه هامون در این سال ها فقط بر روی نقشه های جغرافیا وجود دارد. سومین دریاچه بزرگ ایران که خشکسالی های پی در پی دهه ی اخیر و نامدیریتی حاکم بر منابع آبی آن، این بزرگ ‌ترین پهنه آب‌های شیرین سیستان را به یکی از بزرگ ترین کانون های برداشت ماسه و ریزگرد بدل ساخته است!

   هامون بزرگ که حکیم طوس در شاهنامه با نام «زره» از آن یاد می کند از ۳ دریاچه کوچک به نام های صابری، پوزک و هامون تشکیل شده است که در ترسالی ها و در زمان پرآبی، وسعت آن ها به ۵۶۶ هزار هکتار می رسیده است که از این مقدار ۳۸۲ هزار هکتار آن متعلق به ایران و مابقی آن در سرزمین افغانستان واقع شده است. در سال های نه چندان دور رودخانه هیرمند به همراه خاشرود و فراه و هاروت رود و شوررود و حسین آباد و نهبندان، دریایی با ظرفیت قریب به ۱۰ میلیارد متر مکعب آب را به زیستمندان سیستانی اش هدیه می کرده است.

ادامه مطلب»

به اشتراک گزاری نوشته:

ژاپن در فعالیت های جنگلداری و مرتعداری مشارکتی، تنها همکاری فنی با طرف ایرانی دارد!

سه شنبه, ۱۹ مرداد, ۱۳۸۹

   سابقه فعالیت «آژانس همکاری های بین المللی ژاپن» – جایکا  JICA – در استان چهار محال و بختیاری به بالغ بر ۱۰ سال می رسد. این آژانس از اواخر دهه ۷۰ در قالب فعالیت های آبخیزداری در حوضه ی کارون بزرگ با مدیریت آبخیزداری استان همکاری داشته است. البته آن همکاری بر خلاف همکاری اخیر – که تنها به صورت فنی می باشد – در قالب همکاری های فنی اعتباری صورت می گرفته است و تأمیه هزینه های اجرای فعالیت های پیش بینی شده نیز بر عهده ی طرف ژاپنی بوده است.

   زمینه انجام این همکاری بین المللی با درخواست طرف ایرانی در سال ۱۳۸۷ شروع گردید و پس از طی مراحل دیپلماتیک، با تشکیل تیم فنی ژاپنی – جایکا – و بازدیدهای صحرایی و انجام مطالعات مقدماتی، نهایتا” در اسفند ۱۳۸۸ به امضای قرارداد همکاری فنی منتهی گردید.

   هم اکنون مطالعات تفصیلی اجرایی طرح در محدوده ۱۰ روستای جنگلی منطقه بازفت کوهرنگ آغاز گردیده و بر اساس برنامه زمانبندی ۵ ساله این قرارداد همکاری، در سال اول به پایان خواهد رسید و در ۴ سالی بعدی همکاری های فنی طرف ژاپنی در اجرای طرح در ۵ تا ۱۰ روستای مطالعه شده ادامه خواهد یافت.

    بر این بنیاد که نقش اصلی این سازمان مستقل بین المللی ژاپن – «جایکا» – پشتیبانی از شیوه های جلب مشارکت مردمی(همراه با درک مسأله) و ایجاد روحیهٔ خودسازی به صورت میان مدت یا طولانی مدت در مردم کشورهای در حال توسعه به منظور کاهش فقر و توسعه اقتصادی است، بهبود و ارتقاء وضعیت اقتصادی اجتماعی اهالی روستاهای جنگلی از جمله اهداف این همکاری بین المللی می باشد.

   در این همکاری به آموزش روستائیان و ارتقاء سطح آگاهی آنان نسبت به اهمیت و جایگاه جنگل و منابع طبیعی در اقتصاد پایدار آنها پرداخته خواهد شد. در کنار آموزش روستائیان، به آموزش فنی و ارتقاء مهارت های کارشناسان منابع طبیعی نیز توجه خواهد شد تا زمینه دست یابی به هدف طرح – بهره وری پایدار از ظرفیت های اشتغال زایی و درآمدزایی موجود در عرصه های جنگلی – مهیا گردد.

   حال با توجه اینکه اجرای چنین طرح هایی به تثبیت حضور روستائیان در جنگل منتهی می گردد، به نظر می رسد در انتخاب روستاهای هدف بایستی دقت و تأمل بیشتری به عمل آید تا این تثبیت حضور منجر به نابودی آرام جنگلهای در حال تخریب نگردد. برخی از جنگلهای ما در زاگرس در شرایطی قرار گرفته اند که تنها راه نجات آنها، گزینه ساماندهی و خروج روستاها و رها سازی آن جنگلها می باشد، گزینه ای که اجرای آن با اهداف طرح مشارکتی جایکا همخوانی نداشته و در تقابل آشکار می باشد.

   به رغم آنکه تأمین کلیه هزینه های انجام مطالعات و برگزاری دوره های آموزشی و مهارتی روستائیان و کارشناسان بر عهده طرف ژاپنی می باشد، اما تأمین اعتبار مورد نیاز جهت اجرایی شده این طرح، بر عهده طرف ایرانی بوده که امیدواریم اعتبار مورد نیاز عملیاتی شدن این طرح، به سرنوشت اعتبارات اجرای طرح های مرتعدار و جنگلداری تهیه شده سنوات قبل دچار نگردد و این الزام پنهان بین المللی، سبب تخصیص اعتبار لازم برای اجرایی شدن این طرح گردد.

   اهمیت جنگل در منطقه بازفت کوهرنگ به عنوان میراث کهن زندگی بشر، بهم خوردن توازن بین مردم و پوشش جنگلی در خلال چند ده سال گذشته و روند منفی تغییرات جنگل در اثر فعالیت های دستگاه های دولتی و مردم و عوامل طبیعی از جمله دلایل انتخاب بازفت برای اجرای این طرح اعلام شده است.

به اشتراک گزاری نوشته:

ابهام و بلاتکلیفی در تفاهم نامه همکاری وزارت راه و سازمان جنگلها !

یکشنبه, ۳۰ خرداد, ۱۳۸۹

    در خرداد ماه سال جاری، در راستای فرمان سبز مقام معظم رهبری – «برای سرسبزی ایران ، نهضتی فراگیر باید برپا شود» – و دستور اخیر ریاست جمهوری – «کاشت ۵۰۰ میلیون اصله نهال در سال» –  سازمان جنگل ها و مراتع و وزارت راه و ترابری اقدام به انعقاد تفاهم نامه همکاری با هدف ایجاد کمربند سبز در حاشیه راههای روستایی کشور نمودند.

    این تفاهم نامه ۱۲ بندی که با اولویت اجرائی در محدوده راههای روستایی و برای مدت ۵ سال به امضاء مقامات اجرایی دو دستگاه رسیده است و قابل تعمیم برای سایر امور مورد توافق طرفین نیز خواهد بود، در واقع از اقدامات مشارکتی بسیار خوب بین دستگاهی در جهت توسعه سرانه فضای سبز روستایی کشور بوده و سبب ایجاد مناظر چشم نواز و آرامش دهنده در اطراف راههای روستایی خواهد شد.

     به رغم وجود تجربیات ناموفق طرح های مشارکتی وزارت راه و ترابری و سازمان جنگلها و مراتع در خصوص نهالکاری حاشیه راههای کشور، باز هم شاهد تفاهم نامه ای هستیم که فاقد ضمانت های اجرایی لازم است! در این تفاهم نامه تنها به وظیفه نظارتی و حمایت های فنی سازمان جنگلها و مراتع به روشنی اشاره شده است، در حالیکه وظایف اصلی تامین نهال مورد نیاز، کاشت نهال، نگهداری و حفاظت از نهال های کاشته شده – که اتفاقا” در جاده های روستایی بیشتر مورد تهدید قرار می گیرند – و همچنین منابع اعتباری، تعیین تکلیف نشده و در ابهام و بلاتکلیفی قرار گرفته اند.

    در این تفاهم نامه به جای اینکه به طور شفاف و بی پرده ی دستگاه انجام دهنده ی وظایف اصلی تفاهم نامه – شامل تأمین نهال، کاشت نهال، نگهداری و حفاظت از نهالهای کاشته شده – مشخص و هر دستگاه صریحا” ملزم به انجام تعهداتش گردد، تنها به برخی رایزنی های اداری با نهادها و دستگاه های غیر حاضر در این تفاهم نامه پرداخته شده است. مشخص نیست در صورت عدم همکاری قابل انتظار این نهادها – دفاتر امور روستایی استانداری ها، دهیاری ها و شهرداری ها –  ضمانت اجرایی این تفاهم نامه چه خواهد بود. اگر قرار بود در این تفاهم نامه برای دفاتر امور روستایی استانداری ها، دهیاری ها و شهرداری ها هم تعهداتی در نظر گرفته شود، لازم بود از وزارت کشور هم جهت مشارکت و امضاء تفاهم نامه دعوت می شد تا بدینوسیله نهادهای استانی زیرمجموعه این وزارتخانه هم ملزم به مشارکت تکلیفی می شدند و ضمانت اجرایی تفاهم نامه بیشتر و محکم تر می گردید.

     در این تفاهم نامه هیچ اشاره ای به میزان و منابع اعتباری تأمین کننده هزینه های طرح نشده، سهم طرفین تفاهم نامه از منابع اعتباری تعیین نشده و در زمانبندی اعلام شده، حجم عملیات مشخصی نیز هدف گذاری نشده است. به نظر می رسد این تفاهم نامه فاقد نرم افزارها و سخت افزارهای لازم برای دست یابی به هدف تعیین شده – ایجاد کمربند سبز در حاشیه راههای روستایی کشور – است و بایستی به طور جدی به مؤلفه های اصلی این تفاهم نامه – هدف گذاری کمی، منبع تأمین اعتبار و شفاف سازی وظایف – پرداخته شود.

به اشتراک گزاری نوشته: